هدایت شده از دختر دریا
این لابهلا رای من رفت تو صندوق روستای خمسخ پائین شهرستان فومن :)
انشاءالله که بهترین خیرها پیش روی کشور عزیزمون باشه🙏
@dokhtar_e_daryaa
هدایت شده از ☫ کوچ نشین ☫
با بغضی که گلومو گرفت به یاد بچههای مظلوم غزه
ممنونیم آقای جمهوری اسلامی...
هدایت شده از گاه نوشتههایم
هدایت شده از کــولهگرد | بیرون پراکنی درونییاتم
دوستان عزیز در لحظات حساسی هستیم.
لطفا برای پیروزی جبهه انقلاب هم دعا کنید و هم کسانی که رأی ندادن رو ترغیب کنید برای رأی دادن به جبههی انقلاب ...
هدایت شده از کانال سید سراج الدین جزائری
کتاب خون دلی که لعل شد کنار دست کروبی...
فکر کنم کروبی هم لیگ کتاب شرکت کرده...
پن۱:
جمهوری اسلامی حتی به یک دانه رأی مهدی کروبی در حبس خانگی هم احترام میذاره و برایش صندوق سیار می بره...
هدایت شده از کانال سید سراج الدین جزائری
بی تعارف بگم
اگه کسی ذره ای ته دلش آرزو کنه مشارکت کم باشه تا کاندید خودش رأی بیاره ولو نیتش انقلاب و ... باشه باید بره فکری به حال نفاقش بکنه.
به طور جد معتقدم چنین آدمی منافقه با هرسطحی و حجمی از کار برای انقلاب که کرده باشه
هدایت شده از گیومه «....»
بقیه را نمیدانم ولی آقای جلیلی ما از آنهایی بودیم که برای شما تبلیغ کردیم، کار کردیم، ستاد زدیم ولی نه به ارگانی وصل بودیم (و البته نه ارگانی خودش را به ما وصل کرد) و نه کسی را تخریب کردیم و نه شما از آنهایی بودید که پول بریزید به پای ستادها برای رأی آوردن که همین ویژگیهایتان روز به روز ما را در تصمیممان مصممتر کرد.
امروز هم رفتیم و مثل بچهی آدم رأیمان را دادیم.
اگر رئیس جمهور نشدید که همین جلیلی بمانید و هرجا که وظیفهتان بود انجام تکلیف کنید. اگر هم رئیس جمهور شدید حرفهایی دارم که برایتان خواهم نوشت حرفهای زیادی از این روزهایی که به ما گذشت. حرفهایی درباره رأیی که آوردید و آسان به دست نیامد.
فقط این را بدانید ما همان بچههای کف میدان بودیم که نه حزبی پشتمان بود و نه پولی داشتیم برای پاشیدن توی خیابانها و توی اپراتورها.
ما فقط هشدار سالها قبل شهید بهشتی را شنیدیم که یک روزی این خطر برای انقلاب خواهد آمد که اشخاص جای ارزشها را خواهند گرفت.
ما قاطی سیاست بازیها نشدیم شما را اصلح دیدیم و به شما رأی دادیم. رأیی که شاید همینجا بین نزدیکترین آدمها به خودمان هم برایمان سنگین تمام شود ولی وظیفه شرعیمان بود. پس شما هم بعد از این هرجا که بودید پای کار انقلاب و ارزشهای اصیلش بمانید و قاطیبازی های سیاسی نشوید.
@giyume69
هدایت شده از پنجره
تیغ آفتاب بود.
از راه دانشگاه و امتحان رفتم میدان،خسته و گرسنه،یکساعت بیشتر وقت نداشتم و باید با اتوبوس برمیگشتم.
به هوای عکس گرفتن رفته بودم و بیشتر کنجکاوی...
تکیه دادم به سنگ های دور میدان،هنوز جمعیت پخش بودند که حاج خانم سن و سال داری کنارم نشست.
نفهمیدم چه شد،به خودم که آمدم داشتم با حاج خانم پشت سر عروسش غیبت میکردم :)
گوشی خودش را به زور داد دستم،عروس چند تومار پیامک زده بود به مادرشوهر،پر از گله و شکایت که آقای فلانی انقدر اهمیت داشت که رفتی...؟
عروس محترمه اعتراض داشت که چرا حاج خانم رفته جلسه توجیهیِ کاروانِ کربلا،چرا آمده به تجمع میدان امام و چرا ننشسته داخل خانه تا بچه های مادمازل را نگه دارد.
عروس مذکور ناراضی بود که چرا طبقه بالای خانه مادرشوهر ساکن است و پیرزن که شرم داشت از اینکه بگوید بیشتر از این در توانم نبوده و نیست.
چشمهایش پر از اشک شد،دفترچه های قسط را در آورد که از دو جا وام گرفته تا پول سفر کربلا را جور کند...
شوهرش جانباز اعصاب و روان بود،گفت صدای داد و بیداد هایش تا سر کوچه میرود.
حالا دیگر با هر جمله کاسه چشم های روشنش پر و خالی میشد.
خلاصه دردودل هایش را که کرد،خوب که سبک شد،یک ساعتی گذشته بود.
هوا خنک تر شده بود،من از اتوبوس جا مانده بودم و بلاخره آدمی که منتظرش بود رسید.
چشمان روشنش برق زد،انقدر هیجان زده بود که فراموش کرد با من خداحافظی کند،ناگهان برگشت و دست تکان داد و رفت توی دل جمعیت.
حاج خانم بین درد و دلش گفت اگر در کربلا مرا یادش آمد،برایم دعا میکند.
حاج خانم گفت کاش آنچه خیر است رقم بخورد،آنچه صلاح است.
من نمیدانم چه کسی صالح است و چه کسی اصلح،همان رای خودم را هم با عقل ناقص خودم انداختم،اما تنها چیزی که از خدا میخواهم این است که چشمهای حاج خانم همیشه برق بزند،امید حاج خانم ناامید نشود و مرا در کربلا یاد کند :)
#انتخابات_۱۴۰۳