هدایت شده از 《شرف خانه》🇮🇷
رفتیم کتابخانه تا رای بدهیم .از اول ورودی به کتابها چشم دوختم .فکر کردم باید حتما بیایم عضو شوم .اصلا چرا این همه سال سراغ کتابخانه اینجا را نگرفته بودم.
خیلی خلوت بود .چند زن و مرد نشسته بودند پشت میز و شناسنامه ها را کنترل میکردند. یکیشان ترکی گفت :پزشک هم بنویسن قبوله ،پزشکی هم قبوله"
بعد وقتی شناسنامه ی من را دست گرفت مثل یک خریدار نگاهش کرد .رو به همسرم کرد :شناسنامشون باید عوض بشه ."
همسرم لبخندی زد و گفت :بله، فرصت بشه عوض می کنیم."
تو فکر قم بودم و اینکه اصلا همه چی ماشینی بود ولی اینجاروی میز استامپ گذاشتن برای چی؟
اطراف را نگاه می کردم گلدانهای سبز که همه جا، گوشه کنار کتابخانه چیده بودند .
زنی که کاغذ رای را به ما داد ،زیر چشمی نگاهم می کرد .از آن نگاههایی که :تو مال اینجا نیستی؟مال کدوم طایفه هستی ؟چرا من نمی شناسمت؟
کاغذ را گرفتم و رفتم روی میز بسم الله گفتم و نوشتم سعید جلیلی و بعد کد را هم نوشتم.کاغذ را انداختم توی صندوق و راه رفته را برگشتم .توی حیاط کتابخانه نهال کوچک آلوچه، با سه عدد میوه داشت خودش را به رخ می کشید .نگاهش کردم .همسرم هم به نهال نگاهی کرد:این اگه قم بود با جاش کنده بودنش ولی اینجا تا آخر تابستون این سه تا آلوچه روش میمونه "
به حرفش خندیدم و زدیم بیرون.
کمی جلوتر عروس خاله ی همسرم را دیدم .انگشت جوهریش را نشانم داد و لبخندی زد :ما که رایمون و دادیم"
نگاه به انگشت آبی رنگش کردم و یاد استامپ روی میز افتادم. سندی برای رای دادنم نداشتم.
انشاالله جلیلی هم بدون اثر انگشت قبول است.
هدایت شده از دکتر سعید جلیلی
⭕️ پیام مهم دکتر سعید جلیلی خطاب به مردم عزیز ایران
#جلیلی
#سعید_جلیلی
#انتخابات
✅ پایگاه اطلاعرسانی دکتر سعید جلیلی
@saeedjalily
هُرم
بر اساس یک داستان واقعی... #نجات_ایران @dr_pezeshkian_ir
به نظرم باید داستان «حسنک کجایی» میذاشت.
چون این داستان واقعی تره!