هدایت شده از دیمزن
به بچه ها گفتم: «روضه عبدالله را شنیده اید؟»
گفتند: «همان پسر کوچک امام حسن که لحظات آخر دوید و خودش را روی عمویش انداخت و دستش را قطع کردند؟»
گفتم: «آفرین! معلوم است دیشب توی هیات خوب حواستان بوده.»
همان طور که کاغذهای کوچک مربعی را بین شان پخش می کردم گفتم: «من فکر می کنم عبدلله داداش کوچیکه بود. از آنها که با بابای شهیدش خاطره نداشت. هر وقت داداش های بزرگترش از خاطره هایشان با بابا می گفتند، اشک توی چشمش جمع می شد. هرچند عموجانش را اندازه بابا دوست داشت ولی آرزو داشت یک بار بابای خودش را ببیند و باهاش حرف بزند.»
بچه ها دستشان را گذاشته بودند زیر چانه شان و گوش می دادند.
ادامه دادم: «شما هم موافقید که عبدالله همین که شهید شد به آرزویش هم رسید؟»
مکثی کردند و کم کم سر تکان دادند.
گفتم: «خب حالا موتور خیالتان را روشن کنید و بنویسید که به نظرتون بابای عبدلله در اولین دیدارش با او چه جملاتی گفته؟»
بچه ها با هم مشورت کردند و کمی بعد نوشته هایشان را خواندند.
_دردش یک لحظه بود پسرم. تمام شد. بلند شو.
_دستت را بده من. دست نداری؟ برایت بال آورده ام.
_اشک هایت را پاک کن. تمام شد دوری پدر پسری. دیگر تا همیشه کنار همیم.
_چند لحظه بایست تا عمو هم بیاید و با هم برویم.
اشک هایم ریختند. ولی دلم می خواست یکی شان هم نوشته بود: «روسپیدم کردی باباجان! من همسن وسال تو که بودم، نتوانستم از مادرم دفاع کنم و حسرتش تا همیشه به دلم ماند. کمی دیر می جنبیدی مثل من می شدی.»
#داستانک
#خیالبازی
#روز_پنجم
#روضه_عبدلله
#یکی_جلوی_تاریخ_را_بگیرد
دیمزن
https://eitaa.com/dimzan
هدایت شده از اسکرین شات
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسرائیل در بوسنی بدنبال چیست؟
مهدی حیدری:
اگر حماس سلاحش رو تحویل بده در غزه اتفاقی شبیه سربرنیتسا اتفاق میافته و این مهمه که مسلمونها در عین اینکه وحدتشون رو با سایر اقوام در بوسنی حفظ بکنند بتونن هویت مسلمانیشونو حفظ بکنند و دیگه نسل کشی نشن. این مهمه که آیا آمریکا دنبال چیه در بوسنی؟ و بویژه در سربرنیتسا و اسرائیل اینه که بگن آقا ببینید نه هزار نفر توی سربرنیتسا کشته شدند چهار هزار نفر در شهر دیگه پس حتما هولوکاستی هم اتفاق افتاده. سخنران مراسم یازده جولای خیلی وقتها خاخام اصلی اسرائیله. اینو دارند سعی میکنند تقویت کنن و آمریکا خودش رو به عنوان ناجی مسلمونها جا بزنه و ما باید تلاش کنیم .....
#بوسنی #ایران #آمریکا #اسرائیل #سربرنیتسا
🔻 ویدیوی کامل را در آپارات و یوتیوب میتوانید تماشا کنید.
🔻🔻🔻
با اسکرینشات همراه شوید
@screenshotpersian
هدایت شده از ماهیتنهایتنگ 🇮🇷
فلشبکها در داستان هم، جایشان در پرده دوم است. فلشبک یعنی گریز زدن به گذشته، و این کار در داستان باید خیلی ظریف باشد، که مخاطب گیج نشود و زمان و مکان و مسئله داستان را گم نکند. در فلشبکها اصطلاحاً نویسنده باید پل بزند، مفصل بسازد و خلاصه یکجور درستی اتفاق زمان حال را به اتفاقی در زمان ب پیوند بزند. مثلا وثتی داشتان میگوید امام حسین با دو پسر امام حسن آمده بودند به کربلا، میشود گریزی زد به قبل که چرا پدر این دو پسر بالای سرشان نیست؟ بعد داستان اتفاق در اتفاق میآورد و میگوید که اصلا این سفر، این حرکت اعتراضی پیش آمد چون پدر این دو پسر تنها مانده بود. داستان دیگر در گذشته نمیماند؛ آخر داستان است، تاریخ که نیست. میرود جلوتر و میرسد به لحظهای در پرده سوم، که فلشبک اصلی آنجاست. آن لحظه آخری که امام حسین، شخصیت اصلی، در مقابل آخرین مانع است و داستان به «سر» میرسد... شرحش بماند برای پرده آخر اما آنجا که لحظه طلایی است. لحظهای که پسر کوچک امام حسن، دستش را از میان دست عمهاش بیرون میکشد و میدود به سمت امام حسین. این سکانس را همه میشناسند اما، فلش بکی که اینجا ساخته میشود زیادی درد دارد. پسر در همان سن و سالی است که پدرش، وقتی بچه بود، دستش از میام دست مادر در آمد... فلشبک، فقط یک لحظه است. زنی جایی میان کوچه زمین خورده، به زمین زده شده، پسر بچه دستش رها شده و دیده و دیده و دیده...
پرده دوم لحظه یادآوری هاست. نویسنده اگر هوشمند باشد، فلشبکها را در همین پرده طوری میچیند که مخاطب وقتی پرده آخر را، دویدن عبدالله به سمت امام را، میبیند، ذهنش گریز بزند به کوچه و سکانس تلخ ماجرای سالهای کودکی پدر. پرده دوم جای فلشبکهاست، اما گاهی نویسنده جوری داستان را نقل میکند که مخاطب ناخودآگاه یک فلشفوروارد یا رفتن به آینده را هم خودش تصور میکند. مثلا، نویسنده نشان میدهد که پسر بزرگتر امام حسن بین مردهای جنگی نشسته، جثهاش کوچکتر است، صورتش هنوز حالت بچگانه دارد، صدایش تازه دورگه شده، اما میپرسد من هم فردا میجنگم؟ من هم شهید میشوم؟ مخاطب ذهنش میرود به آینده، به آیندههای موازی، به زمانهای نیامدنی، به اینکه این پسر چه جنگجوی بزرگی میشد. آخر، از حسنبنعلی و حسینبن علی، و از عمویی چون عباسبنعلی، جز شیر انتظار نمیرود. اصلا، از نسل علی جز این انتظار نمیرود که...
#حسینیه
#پرده_پنجم
این #ابله یک گوشه تاریک شهرکتاب ترمینالجنوب مدتها بود که منتظرم نشسته بود و از غصه داشت #آه میکشید و خاک میخورد. امروز که داشتم عزیزانم را بدرقه #دیاراجدادی میکردم ندایی شنیدم که بیا و مرا با خود ببر!
سه بار فوتش کردم و دوبار هم رویش را با آستین پاک کردم، هنوز جلوه #مردمفقیر را دارد...
این هم روزی امروز من شد، اینبار فقط با ۴٠٪ تخفیف!
دارم چمدان میبند. چمدان که نه، یک کوله کوچک! یک سفر کوتاه به ولایت پدرجانمان! فقط سفر بدون کتاب که نمیشود، شما باشید چه کتابی با خودتان میبرید حرم؟!
هدایت شده از محمدامین نخعی
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺عارف باللّه آیت الله قائنی؛
حکایت بسیار عجیب درباره یکی از صلحا که در کربلا دفن شد!
🔻حساب و کتابی که مربوط به امام حسین است با همۀ حسابرسی ها فرق دارد...😭
واقعا که
«اصلاً حسین، جنس غمش فرق می کند!»
https://eitaa.com/joinchat/995557609Cbefd88e171
هُرم
🔺عارف باللّه آیت الله قائنی؛ حکایت بسیار عجیب درباره یکی از صلحا که در کربلا دفن شد! 🔻حساب و کتابی
انشالله قسمت هممون زیارت اباعبدالله
صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللهِ
صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللهِ
صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللهِ
هدایت شده از شراب و ابریشم...
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بارونِ ظهرِ ششمِ محرم
بعد از روضهی ششماههی حرم...