eitaa logo
هُرم
147 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
461 ویدیو
19 فایل
گاه‌ نوشته‌هایی از حسین فرهانیان @hfarhan اگر دوست دارید ناشناس مطلبی برایم بگذارید🖋 https://harfeto.timefriend.net/17141149934247
مشاهده در ایتا
دانلود
اندک اندک جمع مستان می‌رسند!
دل نوازان، ناز نازان در رهند گل عذاران از گلستان می رسند... ♪♪ ! 😊
خوشحالم چون بالاخره به ما هم تعلق گرفت! حالا چی بخرم؟! 🤔
سری سوم کتابهای نمایشگاه! امروز خونه ام! شعب بانکها بعد از سالها رسما تعطیل شدند اون هم به لطف ناترازی انرژی! خلاصه که اگر ناترازی برای شما نون نداره برای ما داره داداش! 😁
کتابها را باید مزه کرد، باید چشید! همین قدر ترش، همین قدر آبدار! معلومه هنوز توی جو تعطیلی ام، نمیدونم چیکار کنم؟! راستی چرا ایموجی گوجه سبز نداریم؟
آقا تعطیل نکنید، این کارمندای بانک جنبه ندارند! نَکه همش دارند کار میکنند یه روز تعطیل باشند شر به پا میکنند! همش از بیکاریه! خدایی اش یه داستان سفارشی دارم رودربایستی دار، هنوز پیرنگ هم براش ننوشتم! لفت ندید بیاید کمک! 😁
کی میدونه این پیام یعنی چی؟! 😭 کارم در اومد یعنی فاتحه تعطیلی رو باید خوند! 😡
حل شد دوستان! نگران نباشید، تعطیلات ادامه داره!
"اکنون"، "بی‌تفاوتی"، "لج‌دربیاری"! چندی پیش رفته بودم فروشگاه جانبازان. باید اهل قم یا ساکن این شهر عجایب باشید تا بدانید فروشگاه جانبازان یعنی کجا؟! آیه‌سادات توی بغلم بود و همان جلوی در، روی صندلی نشستم تا اهل خانه خریدها را انجام دهند. مردی که جلوی در نشسته بود و فاکتورها و خریدها را چک می‌کرد، مُدام به بهانه‌های مختلف می‌خواست سر بحثی باز کند و از جمهوری‌اسلامی بنالد. یکبار به بهانه قیمت کالاها، یکبار کم‌بودن دستمزدش، یکبار هم قطعی برق. معلوم بود طوری حرف می‌زند که من یا همراهی کنم یا در مقابل جوابی بدهم تا فرصتی پدید آید برای دل‌خنک کردن! ولی من در ‌کمال سکوت وانمود می‌کردم تمام توجهم جلب طفلی است که در بغل دارم. انگار از "اکنون" او غافل بودم و فقط به "آینده‌"ی خودم توجه داشتم. این بی‌تفاوتی شاید لج‌دربیار نمایانده می‌شد، ولو من هرگز درصددش نبودم. روز بعد جایی بودم و یکی از سخنرانان درباره جمهوری‌اسلامی طوری صحبت می‌کرد که انگار خسرویی است هرچه کند شیرین است. حالا می‌خواهد سیاست شکست‌خورده‌ای در اقتصاد یا فرهنگ داخلی باشد یا راهبرد شکست‌خورده‌ای در سطح بین‌الملل. او هیچ کدام را شکست تلقی نمی‌کرد و برای هرکدام هم فلسفه‌ای می‌بافت که فقط افراد پشت‌پرده از آن مطلع بودند. از جایی دیگر حرف‌ها داشت برایم آزاردهنده می‌شد. آیه‌سادات هم نبود تا خودم را مشغول او نشان دهم و از "اکنونِ" تصویرشده توسط سخنران رها شوم. ..و اکنون نشسته‌ام در میانه‌ی این دو شخصیت. من کدام هستم و جمهوری‌اسلامی کدام است؟ ذهنیت سیاه‌وسفید کارگر فروشگاه جانبازان و آن سخنران، گویای این بود که "اکنون" آن دو نفر در کف جامعه بارها با هم برخورد داشته و متعدد لج یکدیگر را درآورده‌اند. اما من کجا هستم؟ در یک نقطه‌ی خاکستری میانه‌ی آن دو که از قضا لج جفت‌شان را هم درمی‌آورد؟ جمهوری اسلامی کجاست؟ وضعیتی خاکستری در وسط این دو نقطه‌ی سیاه و سفید؟ باز یاد جمله‌ای از داستایوفسکی افتادم. وقتی که در نقد انقلابی‌های دوران خویش نوشت: "شما، سروران من، به قصر بلورین باور دارید؛ قصری که هیچ خراب نمی‌شود و هرگز نمی‌توان حتی برایش زبان درآورد و به آن دهن‌کجی کرد یا چنگ‌ودندانی نشان داد. من اما شاید از چنین بنایی می‌ترسم؛ دقیقا به همین دلیل که بلورین است و هرگز فرو نمی‌ریزد و نمی‌توان برایش زبان درآورد." از سویی، من، می‌ترسم از جمهوری‌اسلامیِ بلورینی که هرگز شکست نمی‌خورد و از سوی دیگر، همین من دوست دارد جمهوری‌اسلامیِ دارای شکست و ضعف را. این نوعی رفتار لج‌دربیار است؟ نمی‌دانم. شاید. هرچه هست به نظرم این لحظه‌ی تولد یک سوژه‌ی جدید است. تولد انسانی نو که نه مثل کارگرِ چک‌کننده‌یِ فاکتورِ فروشگاهِ زنجیره‌ایِ جانبازان است و نه مثل سخنران کذایی. او میانه‌ی این دو ایستاده. بی‌تفاوت به هردو جلوه می‌کند و شاید حتی لج‌دربیار است. اما می‌دانم که نه بی‌تفاوت است و نه درصدد درآوردن لج! ۲۶ اردیبهشت سال ۴ @Masihane
مردم پشت درهای بسته زیر آفتاب و پزشکیان غرق در مطالعه!
اگر فکر می‌کنید که کم آوردم و کتابهایی که امروز آقای پستچی برایم آورد را نمیگذارم، سخت در اشتباه اید! ! 😉😁