هدایت شده از مَفْشُو| سیدمیثم میرتاجالدینی
"اکنون"، "بیتفاوتی"، "لجدربیاری"!
چندی پیش رفته بودم فروشگاه جانبازان. باید اهل قم یا ساکن این شهر عجایب باشید تا بدانید فروشگاه جانبازان یعنی کجا؟! آیهسادات توی بغلم بود و همان جلوی در، روی صندلی نشستم تا اهل خانه خریدها را انجام دهند. مردی که جلوی در نشسته بود و فاکتورها و خریدها را چک میکرد، مُدام به بهانههای مختلف میخواست سر بحثی باز کند و از جمهوریاسلامی بنالد. یکبار به بهانه قیمت کالاها، یکبار کمبودن دستمزدش، یکبار هم قطعی برق.
معلوم بود طوری حرف میزند که من یا همراهی کنم یا در مقابل جوابی بدهم تا فرصتی پدید آید برای دلخنک کردن! ولی من در کمال سکوت وانمود میکردم تمام توجهم جلب طفلی است که در بغل دارم. انگار از "اکنون" او غافل بودم و فقط به "آینده"ی خودم توجه داشتم. این بیتفاوتی شاید لجدربیار نمایانده میشد، ولو من هرگز درصددش نبودم.
روز بعد جایی بودم و یکی از سخنرانان درباره جمهوریاسلامی طوری صحبت میکرد که انگار خسرویی است هرچه کند شیرین است. حالا میخواهد سیاست شکستخوردهای در اقتصاد یا فرهنگ داخلی باشد یا راهبرد شکستخوردهای در سطح بینالملل. او هیچ کدام را شکست تلقی نمیکرد و برای هرکدام هم فلسفهای میبافت که فقط افراد پشتپرده از آن مطلع بودند.
از جایی دیگر حرفها داشت برایم آزاردهنده میشد. آیهسادات هم نبود تا خودم را مشغول او نشان دهم و از "اکنونِ" تصویرشده توسط سخنران رها شوم.
..و اکنون نشستهام در میانهی این دو شخصیت. من کدام هستم و جمهوریاسلامی کدام است؟
ذهنیت سیاهوسفید کارگر فروشگاه جانبازان و آن سخنران، گویای این بود که "اکنون" آن دو نفر در کف جامعه بارها با هم برخورد داشته و متعدد لج یکدیگر را درآوردهاند. اما من کجا هستم؟ در یک نقطهی خاکستری میانهی آن دو که از قضا لج جفتشان را هم درمیآورد؟ جمهوری اسلامی کجاست؟ وضعیتی خاکستری در وسط این دو نقطهی سیاه و سفید؟
باز یاد جملهای از داستایوفسکی افتادم. وقتی که در نقد انقلابیهای دوران خویش نوشت: "شما، سروران من، به قصر بلورین باور دارید؛ قصری که هیچ خراب نمیشود و هرگز نمیتوان حتی برایش زبان درآورد و به آن دهنکجی کرد یا چنگودندانی نشان داد. من اما شاید از چنین بنایی میترسم؛ دقیقا به همین دلیل که بلورین است و هرگز فرو نمیریزد و نمیتوان برایش زبان درآورد."
از سویی، من، میترسم از جمهوریاسلامیِ بلورینی که هرگز شکست نمیخورد و از سوی دیگر، همین من دوست دارد جمهوریاسلامیِ دارای شکست و ضعف را. این نوعی رفتار لجدربیار است؟ نمیدانم. شاید. هرچه هست به نظرم این لحظهی تولد یک سوژهی جدید است. تولد انسانی نو که نه مثل کارگرِ چککنندهیِ فاکتورِ فروشگاهِ زنجیرهایِ جانبازان است و نه مثل سخنران کذایی. او میانهی این دو ایستاده. بیتفاوت به هردو جلوه میکند و شاید حتی لجدربیار است. اما میدانم که نه بیتفاوت است و نه درصدد درآوردن لج!
۲۶ اردیبهشت سال ۴
#سید_میثم
#اکنون #لج
@Masihane
اگر فکر میکنید که کم آوردم و کتابهایی که امروز آقای پستچی برایم آورد را نمیگذارم، سخت در اشتباه اید!
#پزنیستسبکزندگیمه! 😉😁
هدایت شده از زینب نظری، تصویرساز کودک و نوجوان، تهران
🎨 آغاز ثبتنام کلاس آموزش نقاشی کودک
🔅تابستون نزدیکه و وقتشه بچههامون رو با یه تجربهی هنری متفاوت، شاد و خلاقانه همراه کنیم!
🔸مرکز آموزش حوزه هنری با هدف پر کردن اوقات فراغت بچهها و تقویت خلاقیتهای تصویری، دورهی تابستانه آموزش نقاشی کودک رو برگزار میکند.
✍️مدرس: خانم زینب نظری
🏷تعداد جلسات: ۱۰ جلسه آموزشی کاربردی و مهیج
⏰زمان برگزاری: دوشنبهها، ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۲:۳۰
💥در این دوره، کودکها با مفاهیم پایه نقاشی، رنگشناسی و تقویت تخیل بصری آشنا میشوند.
ثبتنام آغاز شده!
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام به سایت زیر سر بزنید:
🌐 https://B2n.ir/jp1771
📲 برای مشاهدهی ادامه خبر کلیک کنید
#اینجا_راهی_روشن_است
#مرکز_آموزش_حوزه_هنری
🌐 مرکز آموزش حوزه هنری در سایر رسانهها
هُرم
🎨 آغاز ثبتنام کلاس آموزش نقاشی کودک 🔅تابستون نزدیکه و وقتشه بچههامون رو با یه تجربهی هنری متفاوت
آی خونهدار و بچهدار...
اگر میخواهید کودک دلبندتان موضوع خوبی برای انشای «تابستان خود را چگونه گذراندهاید» داشته باشد!
اگر به دنبال آموزش با کیفیت نقاشی برای فرزند عزیزتان هستید...
یا حتی
اگر میخواهید چند ساعتی به دور از هیاهوی کودکانتان در آرامش به مطالعه بپردازید.
اگر اگر اگر...
بچههاتونو به ما (حوزه هنری) بسپارید!
فکر نکنید چون مدرس کلاس #همسرجان است گفتم، نخیر!
چارهای نداشتم!
راستی حوزه هنری تهران برای خودتان هم کلاسهای خوبی دارد!