eitaa logo
هُرم
147 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
461 ویدیو
19 فایل
گاه‌ نوشته‌هایی از حسین فرهانیان @hfarhan اگر دوست دارید ناشناس مطلبی برایم بگذارید🖋 https://harfeto.timefriend.net/17141149934247
مشاهده در ایتا
دانلود
🎨 آغاز ثبت‌نام کلاس آموزش نقاشی کودک 🔅تابستون نزدیکه و وقتشه بچه‌هامون رو با یه تجربه‌ی هنری متفاوت، شاد و خلاقانه همراه کنیم! 🔸مرکز آموزش حوزه هنری با هدف پر کردن اوقات فراغت بچه‌ها و تقویت خلاقیت‌های تصویری، دوره‌ی تابستانه آموزش نقاشی کودک رو برگزار می‌کند. ✍️مدرس: خانم زینب نظری 🏷تعداد جلسات: ۱۰ جلسه آموزشی کاربردی و مهیج ⏰زمان برگزاری: دوشنبه‌ها، ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۲:۳۰ 💥در این دوره، کودک‌ها با مفاهیم پایه نقاشی، رنگ‌شناسی و تقویت تخیل بصری آشنا می‌شوند. ثبت‌نام آغاز شده! برای اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام به سایت زیر سر بزنید: 🌐 https://B2n.ir/jp1771 📲 برای مشاهده‌ی ادامه خبر کلیک کنید 🌐 مرکز آموزش حوزه هنری در سایر رسانه‌ها
هُرم
🎨 آغاز ثبت‌نام کلاس آموزش نقاشی کودک 🔅تابستون نزدیکه و وقتشه بچه‌هامون رو با یه تجربه‌ی هنری متفاوت
آی خونه‌دار و بچه‌دار... اگر میخواهید کودک دلبندتان موضوع خوبی برای انشای «تابستان خود را چگونه گذرانده‌اید» داشته باشد! اگر به دنبال آموزش با کیفیت نقاشی برای فرزند عزیزتان هستید... یا حتی اگر میخواهید چند ساعتی به دور از هیاهوی کودکانتان در آرامش به مطالعه بپردازید. اگر اگر اگر... بچه‌هاتونو به ما (حوزه هنری) بسپارید! فکر نکنید چون مدرس کلاس است گفتم، نخیر! چاره‌ای نداشتم! راستی حوزه هنری تهران برای خودتان هم کلاسهای خوبی دارد!
برای شما هم «پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند»؟
عنوان دیرفرست ترین ارسال کتاب میرسه به که بعد از دو هفته این چند جلد کتاب از زیر پل کالج رسوند دستم! قبلا این عنوان مال کتابرسان بود اما تازگی‌ها انگار کمی فرز شدن! 😂
هدایت شده از انباری و اتاق کناری
📎 یادداشت دهم شهید امیرعبداللهیان را دوبار از نزدیک دیده بودم، هر دوبار وقتی به عنوان معرف کتاب‌های انتشاراتمان در نمایشگاه کتاب تهران، مشغول بودم. سال اول که وارد غرفه شد و جمعیت همراهش آمدند تو، مردم می‌پرسیدند چه کسی آمده؟ و من که فقط کتاب‌ها را می‌شناختم و دامنم را انقدر جمع کرده بودم که به سیاست گیر نکند، ساده‌لوحانه جواب می‌دادم: «نمی‌دونم، نمی‌شناسم». همکارانم دستم می‌انداختند که وزیر امورخارجۀ کشورت را نمی‌شناسی؟ دروغ نبود، نمی‌شناختم. سال دوم اما از دور که آمد شناختمش. مغرورانه، جوری که انگار طلبی‌چیزی از او دارم دست‌به‌سینه در چهارچوب در انباری و پشت به او ایستاده بودم و در جواب «کی وارد غرفه‌تون شده؟»، لب‌هایم را به اکراه و زور باز می‌کردم، مردمک چشم‌هایم را می‌کشیدم بالا، مثل خاله‌زنک‌های عشوه‌ای جواب می‌دادم: «وزیره، وزیر امورخارجه». در دلم اما می‌گفتم: «یکی از ما مردم یا بدتر از ما، نه بهتر و بالاتر». یک هفته نگذشته، او شد شهید امیرعبدالهیان، من یخ‌فروشِ زیر آفتابِ ظهرِ نیمۀ مرداد مانده؛ سرمایه از دست داده؛ سیلی‌خوردۀ حقیقت‌های عالم؛ بی‌غرور و بی‌بضاعت. یک چیزهایی در دنیا واقعی است و یک چیزهایی حقیقت دارد. سیاست واقعیت دارد، ولی شهادت حقیقی است. حالا با گردنِ کج و کُرک‌وپرریخته می‌روم سرِ مزارش و اگر احیاناً کسی بپرسد: «این‌جا چه کسی خوابیده؟» می‌گویم: «یکی از ما مردم، کسی که از ما بهتر و بالاتر است». @anbarivaotaghekenari
به امید دیدار...
هدایت شده از چرکنویسی
حداقل جمعه‌ها به دعای مختصری و دو رکعت نماز و یا صدقه‌ای یادی از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کنیم
باورتون میشه انتشارات چشمه از برام کتاب فرستاده؟! ...