هدایت شده از مجموعه روایت به قلم طیبه فرید
🌱«بخاطرِ حرف های تو نبود»|تجربه نگاری
✍️طیبه فرید
اسمش را گذاشتم گلابی. هم سن و سال بچه های من است. آمار فِرهای جلوی کَله ی آقای گُل کلم زاده را دارد. (معلوم است که گلکلم زاده فامیل واقعی آقای «چیز» نیست! مگر آبروی مردم عَلَف خِرس است که اسم واقعی اش را بیاورم! آمدیم و فردا قصه یکجور دیگری شد!)
از حساب و کتاب فِرهای جلو کله گُل کلم زاده دارک تر موقعیست که اسمش را می گوید! عین وقتی من به برادرم می گویم «مَمَّد». با این فرق که من خواهر برادرم هستم و او هیچ کسِ گُل کلم زاده نیست. کلم زاده خواننده و آهنگساز و ترانه سراست. کِراشِ خیلی از دهه نودی ها به بعد. از لُری و شیرازی تا راک، هر سبکی که شده، خوانده. قیافه شیدا طوری دارد و شلخته مآبانه لباس می پوشد (اگر بیشتر آدرس بدهم شخصیت لو می رود من چه می دانم شاید بعدها قصه گل کلم زاده جور دیگری شد).
گلابی مثل خیلی از هم سن و سال هایش توی نقش هواداری اش فرو رفته. دنبال هویت خودش می گردد. به قولِ خودش وایبِ گُل کلم زاده را می پسندد. او توی هواداری از کلم زاده دنبال هویت عاطفی و اجتماعی مستقل خودش می گردد.هویتی که پدر و مادرش نیست و حتی دایی و خاله و عمه و عمو . خیلی جدید است.
از نگاه او من بی طرفم! پس می شود با من حرف زد. چند ماه پیش می گفت کلم زاده استوری برای فلسطین گذاشته. پس حتما آدم خوبی است .منتظر بود من بگویم چون اسم فلسطین آمده پس همه چیز حل است! اما نگفتم. به جایش درباره خودم گفتم. که توی نوجوانی ام هوادار بودم و میخواستم شبیه کسی باشم. آدمی که از او خوشم آمده بود اهل فیلم و عکاسی بود. همان موقع تمام پس اندازم را که بیست و نه هزار تومان بود دادم دوربین زنیت 122 گرفتم. بدون لنز حرفه ای و فلاش. پول هفتگی و عیدی هایم را فیلم نگاتیو کونیکا خریدم و اولین نگاتیوی که گذاشتم توی آگراندیسور ، نور که تابید روی کاغذ، وسط تاریکخانه ی هنرستان کاغذ عکس را هُل دادم داخلِ ظرف مایع ظهور و بعد از چند دقیقه بیرونکشیدم. تصویر نهایی عکسی آدمی بود که دوست داشتم شبیهش باشم. البته عکس از روی عکس. آدمی که سلبریتی نبود. اما می شد توی بازی اسم فامیل زیر عنوان مشاهیر اسمش را نوشت و هیچوقت پشیمان نشد! نسبت آدم مشهوری که الگوی من بود به کِراشِ گلابی نسبت رولز رویس فانتوم بود به پیکان وانت.
اِنگار به نسبت دو دهه و نیمی که سن و سالمان با هم فرق داشت انتظارات او آب رفته و سطح توقعش فروکش کرده بود. یک روز گفت دوست دارد برود کنسرت گُل کلم زاده. می خواست مزه دهن من را بفهمد! دهنم تلخ بود. خیلی تلخ. اما نگفتم نرو! گفتم اگر بیست تا آدم مثل خودت پیدا کردی که توی اقلیت نباشی برو! کنسرت مثل تئاتر نیست. البته بستگی به خواننده اش هم دارد. مثلاً فضای کنسرت های معتمدی یا علیرضا قربانی با فضای اجرای خواننده های راک فرق دارد. رسیده بود به اوج هواداری اش، اما کنسرت نرفت. گفت «بخاطر حرف های تو نبوده ها، فقط بلیطش زیادی گران بود که نرفتم.»
حال و هوای حرف زدنمان رفته بود به طرف کنسرتی که نرفته بود و از بقیه هوادارها عقب افتاده بود. با حسرت خاصی حرف می زد.
هفته بعد از شلوغی هایِ دی دیدمش. برخلاف همیشه که شور و هیجان داشت کُرک و پرش ریخته بود! با آن قیافه آویزان شروع کرد به غُر زدن«هایلایتاشو دیدم! یه جوری حرف زده بود که نه سیخ بسوزه نه کباب اما سوخته بود...وسط بازِ اوسکل. من فکر می کردم آدمه!»
داشت گُل کَلَم زاده را می گفت. که فکر می کند آدم نیست! چون طرف طرفدارهای «جاویدشاه» را گرفته. به تریج قبای گل گلی اش برخورده بود. بین فحش های تینیجری آب داری که نثار کلم زاده کرد هی چشمهایش خیس می شد و هی با آستین پاکش می کرد و دوباره....
گفت «یادت هست بهم گفتی اگه خواستی دل به کسی ببندی به یه جای محکم ببند؟ یادته گفتی دل دادن به بعضی آدما شبیه جاده یه طرفه ست؟...یادته گفتی بعضی آدما شبیه طلای هیجده عیارن اما بدلن؟! محکم نبود! جاده یه طرفه بود! بدلی بود...»
دست هایش را گرفتم توی دست هایم. پیدا بود خیلی با خودش جنگیده که دست از این جاده یکطرفه بکشد! گفتم:
«یکی از نشونه های بزرگ شدن آدم همین دل کندنه. بخاطر باورهای درست، دست از هواداری آدمِ غلط کشیدنه...»
برایش نگفتم آدمی که دوست داشتم شبیهش باشم یک هنرمند شهید بوده! نگفتم هنوز هم جزو هوادارهای پرو پا قرصش هستم. با چشمها و آستینش درگیر بود.
از گالری تلفنم عکس های مصطفی ابوفاضلی را بیرون کشیدم. آدمی که سلبریتی نبود اما ظرف همین مدت کوتاه می شد اسمش را وسط اسم فامیل زیر عنوان مشاهیر نوشت و هیچوقت پشیمان نشد. تصویرش را بزرگ کردم و گرفتم جلو گلابی و گفتم«برو قدر آزاد شدنتُ بدون! خدا با خون امثال این جوون منُ تو رو آزاد کرد که دل به آدم اشتباهی نبندیم»
نگاهش به چشمهای مصطفی ابوفاضلی گرهخورده بود.
شاید داشت به آزادی من و خودش فکر می کرد!
که چقدر گران تمام شده بود.
#جنگ
#هویت
#بلوغ
#تجربه_نگاری
https://telewebion.ir/episode/0x16b7f88b
هدایت شده از محسن قنبریان
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚜ زندگی بی دغدغه و خَلقِ سکینه
این ویدئو از مهمترین بخش های فرمایشات رهبری بود!
۱. وجود دستگاه خنثی کننده تهدید، برای رفع اضطراب و نگرانی است نه برای بی خیالی و بی تحرّکی. فرمود:
«سکینه ناشی از اعتماد و حسن ظنّ به خداست. وقتی شما هدف درستی را انتخاب میکنید و در راه آن هدف به تلاش میپردازید، خدای متعال در اینجا وعده نصرت داده است؛ بروبرگرد هم ندارد... یک وقت هست هدف و آرمان را درست انتخاب کردهاید؛ اما تحرّکی ندارید و تلاش و مجاهدتی نمیکنید. اینجا انتظار کمک الهی بی مورد است.» ⬅️ در شرایط تهدید، «خود زندگی کردن» (کسب و کار و درس و...) وقتی «بی دغدغه» باشد، یکی از تحرکهای لازم است.
۲. نزول سکینه، کار خداوند است، اما می تواند «وسائطی مادی» هم داشته باشد؛ چنانچه «تابوت سکینه» «با آثاری از موسی و هارون»، برای بنی اسرائیل چنین کرد.
رهبر انقلاب یکی از شئون روحانیون را «واسط شدن» برای این سکینه می شمارد:
«شأن روحانی -این شأن هم یکی از مصادیق همین تبلیغ است- از جمله این است که در دلهای مؤمنین، حالت اطمینان و سکینه بهوجود آورد: «هوالّذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین». سکینه، یعنی حالت استقرار، حالت آرامش؛ آرامش روانی، آرامش فکری.»
۳. اموری که «قابلیت» دارند «مجرای سکینه» در جامعه شوند:
• «امروز وقتی با انقلاب بیعت میکنید، با پیغمبر بیعت کردید، وقتی شما خطّ انقلابی امام را زنده نگه میدارید با پیغمبر بیعت کردید، آنوقت: اَنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِه وَ عَلَی المُؤمِنینَ»
• «یكی از راههای سكینه و اطمینان، وحدت و الفت دلهاست».
📎 فیش ها
محسن قنبریان
☑️ @m_ghanbarian
هدایت شده از مدرسه نویسندگی مبنا
📚 آغاز ثبتنام رایگان مثبت حلقه کتاب
🔻 جمعخوانی کتاب «بیچهرگان» به قلم علیرضا محمودی ایرانمهر
📍داستانی حماسی از جنگ ایران و امپراتوری روم
🎁 به همراه کد تخفیف ۳۰ درصدی خرید کتاب
(کد تخفیف iran)
🔸 جمعخوانی
🔹 نقد و تحلیل فرم و محتوای کتاب همراه با استاد محمدرضا جوان آراسته
🔸 با همکاری نشر سیمرغ
🔻 ثبتنام رایگان در:
🔗 https://mabnaschool.ir/product/bichehregan/
این پیام را برای هرکسی که قلبش برای وطن میتپد، ارسال کنید...🇮🇷🌿
#مثبت_حلقه
#حماسه_ایران
| @mabnaschoole |
هدایت شده از استاد علی صفایی حائری
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 وقتی حمام میرفتیم!
داشتم صوت استاد را گوش میدادم. یکی از سخنرانیهای ایشان است در ماه مبارک رمضان.
گاهی استاد، خاطره یا حکایتی را میگوید که انگار این خاطره، تجربه ما هم هست. دقیقه به دقیقه همراه این صدا میشوم. بخشی از این صوت، مرا به دوران کودکیهایم میبَرَد. دورانی که فکر میکردم همهچیز برای بازیست حتی حمام رفتنهایم.
تو هم یادت میآید؟! وقتی که بچه بودی از حمام، خوشت میآمد نه برای این که بروی تا تمییز شوی، حمام میرفتی تا بازی کنی!
استاد میگوید ماه رمضان، حمام است. ببین برای چه به این حمام آمدهای؟!
🌱تو هم اگر خواستی با این صدا همراه شو...
🛒 کتاب اخبات 📖
▫️ #عین_صاد | عضو شوید👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
💬 نظرات
.
رفتی، اما نامت همه جا هست...
دلتنگتم سیدجان
لك جدا تشتاق روحی
نحتاج إليك
#یقیناکلهخیر
📚 «آغاز ثبت نام حلقه کتاب پانزدهم»
🌿 در این حلقه، با سه کتاب زیر زندگی خواهیم کرد:
🔹خسی در میقات
🔸خوبی خدا
🔹خانبوم
همراه با برنامههای متنوع:
💡 وبینار زندگی جلال آل احمد با ارائه استاد جوان آراسته
📝 وبینار چیستی و چرایی داستان کوتاه با حضور استاد بطحایی
🥇ماراتن کتاب
👤 دیدار با نویسنده
🔍 نقد کتاب با حضور منتقدها
🎉 تور نمایشگاه کتاب
و...
در کنار یک جمع چند صد نفره کتابخوان
♨️ اگه شما هم مثل ما همیشه سرتون توی کتابه، پس به جمع ما اضافه بشید از:
🔗 https://mabnaschool.ir/product/halghe15/
⚠️ توجه:
برای تهیه کتابها با تخفیف باید از طریق سایت اقدام کنید.
#حلقه_کتاب
#همیشه_سرمون_توی_کتابه
| @mabnaschoole |
هُرم
📚 «آغاز ثبت نام حلقه کتاب پانزدهم» 🌿 در این حلقه، با سه کتاب زیر زندگی خواهیم کرد: 🔹خسی در میقات 🔸خ
اگر تا حالا عضو حلقه کتاب نبودید با زدن کدمعرف 8569 ده درصد تخفیف بیشتر براتون اعمال میشود!
این روزها میگذرد، مثل دوازدهم اردیبهشت، مثل هفتم تیر، مثل چهاردهم خرداد، مثل شامگاه کابوسوار چهاردهم دی، مثل غروب کشندهی ششم مهر و روز مهآلود سیام اردیبهشت...
این مُلک که فقط خاک نیست، ایرانِ خمینی؛ تنِ علیابن ابیطالبِ بعد از اُحد است!
همانقدر آغشته به خون، همانقدر زخمی و همانقدر نگران پیامآور خدا.
آری این روزها میگذرد و هرچه این تاریکیها عیانتر میشود، وجودم به بعثت دوباره امیدوارتر میشود، بعثتی نو برای سقوط جاهلیتِ مدرن.
آنچه در دستان سیدعلی خامنهایست عصای موسی نیست تا دل رود را برای امت ترسان و مبهوت بشکافد، آنچه بر دوش اوست، تبر ابراهیم است، او عزم شکستن بت ها را دارد!
بتها را که شکست، بیتالله را بنا میکند.
من یقین دارم بیتالله ابراهیمِ زمانِ ما، دیگر مشکی نیست، سه رنگ است و جغرافیای آن ایران است!
16.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📖 لِيَمِيزَ اَللّٰهُ اَلْخَبِيثَ مِنَ اَلطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ اَلْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلىٰ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ ﴿الأنفال، 37﴾
📖 تا خدا ناپاکان را از پاکان جدا کند، وناپاکان را روی یکدیگر گذارد، پس همه را متراکم وانباشته سازد و یکجا در جهنم قرار دهد؛ [به راستی] آنانند که زیانکار واقعی اند.
پروردگارا! به حق این ماه عزیز، ما را از جبههی پاکان عالم جدا مکن!🤲🏻