گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای نگار یمنی
خود در غلطم که من توام یا تو منی؟
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
شعور .
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آ
این شعر تیتراژ یه سریال نبود؟؟ 🧐
واقعا از شعرش خوشم میومد، اما الان که متنش رو خوندم خیلی بیشتر خوشم اومد، خیلی پر معناست
چقدر خواب ببینم که مال من شدهای؟
و شاه بیت غزلهای لال من شدهای؟
چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض
جواب حسرت این چند سال من شدهای؟
چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟
تو ناسرودهترین بیت فال من شدهای
چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم
خدا نکرده مگر بی خیال من شدهای؟
هنوز نذر شب جمعههای من اینست
که اتفاق بیفتد حلال من شدهای..
که اتفاق بیفتد کنارتان هستم
برای وسعت پرواز بال من شدهای
میان بغض و تبسم، میان وحشت و عشق
تو شاعرانهترین احتمال من شدهای
مرا به دوزخ بیداریام نیازی نیست
عجیب خواب قشنگیست "مال من شدهای"