واقعا از شعرش خوشم میومد، اما الان که متنش رو خوندم خیلی بیشتر خوشم اومد، خیلی پر معناست
چقدر خواب ببینم که مال من شدهای؟
و شاه بیت غزلهای لال من شدهای؟
چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض
جواب حسرت این چند سال من شدهای؟
چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟
تو ناسرودهترین بیت فال من شدهای
چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم
خدا نکرده مگر بی خیال من شدهای؟
هنوز نذر شب جمعههای من اینست
که اتفاق بیفتد حلال من شدهای..
که اتفاق بیفتد کنارتان هستم
برای وسعت پرواز بال من شدهای
میان بغض و تبسم، میان وحشت و عشق
تو شاعرانهترین احتمال من شدهای
مرا به دوزخ بیداریام نیازی نیست
عجیب خواب قشنگیست "مال من شدهای"
بوسه نه...خندهی گرم از دهنت کافی بود
این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود
دانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟
قفس زلف شکن در شکنت کافی بود
میشد این باغ خزاندیده بهاری باشد
یک گل صورتی دشت تنت کافی بود
لطف کردی به خدا در غزلم آمده ای
از همان دور، مژه همزدنت کافی بود
قافیه ریخت به هم، خلوت من خوشبو شد
گل چرا ماه؟... درِ ادکلنت کافی بود
گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد
گیرم که زمان خاطره ها را به فنا داد
گیرم نه تو گفتی، نه شنیدی، نه تو بودی..
آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد
با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی
یک بار دلت یاد من خسته نیفتاد
یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی
یک ذره دلت تنگ نشد خانه ات اباد
این بود جواب من دل خسته ی عاشق
شیرین رقیبان شده ای از لج فرهاد
باشد گله ای نیست خدا پشت و پناهت
احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد..
-محمدرضانظری