eitaa logo
𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
444 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1هزار ویدیو
14 فایل
𝑺𝑻𝑨𝑹𝑻 :1⁴0⁵'0²'1⁶👼🏻🖤• قلب زخمی:𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭️• • ﺗٰﺍﺑِه_ﻗَﻭﺍﻧﻳنِ_ﺍﻭن_ﺑٰﺍﻟﺍ_ﺳَﺭی • چنل‌بهونست‌مینویسم‌که‌تو‌بخونی💤. •لف خز شده بزن رو بی صدا بمون برامون
مشاهده در ایتا
دانلود
در زندگي آموختم ... تلافی کردن از انرژی خودم می کاهد. آموختم گاهی از زیاد نزدیک شدن فراموش می شوی. آموختم تا با کفش کسی راه نرفتم راه رفتنش را قضاوت نکنم. آموختم گاهی برای بودن باید محو شد. آموختم دوست خوب پادشاه بی تاج و تختیست که بر دل حکومت میکند. آموختم از کم بودن نترسم اگر کم باشم شاید ولم کنن ولی زیاد که باشم حیفم میکنن. آموختم برای شناخت آدمها یکبار بر خلاف میلشان عمل کنم ... ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄   ࣪  ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥                          ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
ادمین فعال پی✨ me= @Selin_kaviani ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄   ࣪  ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥                          ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
پینترستت قطع شده دختر کوچولو ؟نمیدونی از کجا پروف ترند بیاری🥹💘 🐙💓 https://eitaa.com/joinchat/1170343485C411f991138 بیا اینجا پروف پرنسسی و ادایی بردار همه حسودی کنن:😏❤️‍🔥  ִֶָ𖤐˚.
𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
#part_4 همین کارو هم کرد، اول سربازی و بعد از تموم شدن خدمت یه سالی رو به درس خودن یا به قول من به خ
خمیازه ای کشیدم و گفتم: سلام ساعت چنده? من اگه جای اون بودم میگفتم: کوری؟ ساعت به اون گنده ای بستی به دستت یکی که گنده ترشو زدی به دیوار اتاقت سوادم که داری یه نگاه کن ببین چنده...! ولی اون در به فلک زده نگاهی به ساعتش کرد و گفت: ساعت تازه ۱۰ شده.... پدر مادرتون و آقا رضا منتظر شما هستن..! کجان؟ توی کتاب خونه، در ضمن هر وقت خواستید صبحانه بخورید منو خبر کنید. زیر لب غرغر کردم: تو رو میخوام چه کنم ولی گفتم: باشه تو برو به کارت برس! ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄   ࣪  ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥                          ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
#part_5 خمیازه ای کشیدم و گفتم: سلام ساعت چنده? من اگه جای اون بودم میگفتم: کوری؟ ساعت به اون گنده
بعد از رفتن مژگان به طرف کتاب خونه به راه افتادم.از چندین راه رو گذشتم. جلوی در عریض کتابخونه ایستادم و چند ضربه به در زدم و بعدم مثل دور از جونم گاو سرمو زیر انداختم و رفتم تو.! بابا و مامان و همچنین رضا روی کاناپه های کتابخونه نشسته بودن...! و مشغول گپ و گفتگو بودن! به محض دیدنم، مامانم گفت: به رزا خانم! صبحت بخیر، چه عجب مادر دل از اون رخت خواب کندی! رضا در حالی که می خندید دنبال حرف مامانو گرفت گفت: دوباره تو شکل شعبون بی مخ اومدی؟ نمیتونی قبل از اینکه از اتاقت خارج میشی لباستو عوض کنی ...! قیافمو در هم کشیدم، دست به سینه شدم و گفتم: ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄   ࣪  ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥                          ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
اینم از پارتای امشب☺️✨
خوشکلای من یکی از ادمینا گپ زده لینکشو میزارم اگه دوست داشتین عضو شین✨:) https://eitaa.com/joinchat/1001391742C86cc6ccf63
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄   ࣪  ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥                          ┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄