سینا: سوگند نمیزارم بری پیش حامیم(عصبی)
سوگند: دیگه خودمم دلم نمیخاد برم
__________________
کیوان : حامیم بسه دیگه انقده عذابش دادی بس نیست؟ دستم روش بلند میکنی؟
حامیم: ولم کن کیوان(عصبی)
____________________
هانا: بابا ؟ پس خاله سوگند کو؟
حامیم: بابا اون دیگه نیست(گریه)
ادامه ی رمان چنل زیر:
https://eitaa.com/ihaamim_roman
اینهمه زحمت میکشیم حتی نمیتونید دمه عیدی خوشحالم کنید؟🫀🥺🤏🏻
تلوخدا🫀
هدایت شده از رمان/ماه شب تارم
دریا: هیچوقت فکر نمیکردم زندگیم این شکلی بشه.اصلا امکان نداره.خدایا چجوری زندگی من اینجوری شد؟
من؟
حامی؟
چجوری؟
اما امیر...
نباید به من خیانت میکرد
این حق من نبود
یعنی میتونستم زندگیم رو از نو بسازم؟
یعنی عشقی که به امیر داشتم از قلبم بیرون میرفت؟
با من همراه شو
تا بفهمی قراره چی بشه
______
رمان "ماه شب تارم"
به قلم: محیــا
eitaa.com/roman_hm
رمان حامیم (باتوهرگز)🤍✨️
#باتوهرگز #پارت13 کیوان: خب ببین تو نباید فوری بری به سوگند بگی که با من ازدواج کن چون اینطوری شک
پارت13 اینه اگه نخوندین و خواستین بخونین ایناهاشش
ایشالا فرداعم پارت میدیم❤️
دیگه عیده باید عیدی بدیم😂🎀
سلام عزیزم
ببین فعلا شخصیت هانا تازه اومده داخل داستان ینی تا اینجای رمان حامیم داره برای بدست اوردن هانا هر کاری میکنه و برای بدست آوردن هانا باید متاهل باشه خب میتونید خودتون ربطش بدید دیگه
ولی ایشالا توی پارتای بعدی این هانا کوچولو و بیشتر میشناسینش
راستی به دوستاتم بگو بیان حتما فردا کلی پارت داریم😂🫀
چنل تلگرام حامیم شده 119k🫀🤍✨️🤏🏻🥺
𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎 𝒊𝒔 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕
ʝօɨռ~@ihaamim_roman
#فورپلیز
بچه ها آخرین شب 1403 هستش بدی خوبی دیدین حلال کنید مارو🫀🥺🤏🏻
#ازطرفافراییکهخیلیدوستونداره