eitaa logo
میان|نرگس قربانی
248 دنبال‌کننده
78 عکس
13 ویدیو
1 فایل
«بسم رب الفاطمة» به نام او، برای او... زیست‌شناسی که نزیست تا آنکه فهمید باید بنویسد تا خود را بشناسد 🔬🧫 میانک: میان نوشت کوچک✍🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
مرگ لحظه به لحظه مرا فرا می‌خواند. پاهایم یاری‌ام نمی‌کردند، انگار می‌خواستند زودتر به من طعم مرگ را بچشانند. روز گذشته در تشییع پسری ۱۷ یا شاید ۱۸ ساله‌ای بودم که بجای اینکه مرگ به سراغ‌ او بیاید، او به سراغ مرگ رفته بود. تابوت را که بلند کردند صدای کِل کشیدن زن‌ها با جیغ مادر و خواهرش درهم آمیخت. دیگران می‌گفتند او تا به حال مشکلی نداشته، اما خودش را... خودش را... گریه و شیون مهلت ادامه دادن به آنها را نمی‌داد. خواهرش را دیدم که کت و شلوار قهوه‌ای رنگی پوشیده بود و با دستمالِ رقصِ مشکی، همراه مادرش جلوی تابوتِ برادر می‌رقصید. اما امان از پسرک... پسرک در مسیر رسیدن به خانهٔ خاکی خود بود که تابوتش را چندین و چندبار بر زمین گذاشتند، از خانم‌های سیاه پوش کنارم شنیدم که می‌گفتند چقدر دوست دارد بماند، دلش نمی‌خواهد‌ برود؛ و من با خویش گفتم اگر نمی‌خواست برود پس چگونه خود به سراغ مرگ رفت؟! در فکرم حرف‌ها بود، می‌گفتم یعنی چگونه انسان می‌تواند طنابی را بخرد، آن را به جایی وصل کند، وسیله‌ای را زیر پا بگذارد و بعد... در همین حین، تازه صداهای اطرافم را شنیدم، که گاهی ساز و نقاره‌ای برای جوانی ناکام بود و گاهی هم روضهٔ سوزناکی از امام حسین و حضرت ابوالفضل که جگر هر‌ کربلا ندیده‌ای را می‌سوزاند. اما من یکه و تنها میان خودم و تابوت سفید رنگی که چند متر بیشتر فاصله نداشت مانده بودم. می‌بایست تصمیم می‌گرفتم، یا باید منتظر مرگ‌هایی که مرا وصله به عالم ماده می‌زدند می‌ماندم که عاقبت شرمندهٔ خدا می‌شدم یا خویش را برای مرگی بهتر آماده می‌کردم. پس فکر کردم، دیدم وجودم توانایی مرگی که خود قاتل خود فروخته به دنیا می‌شود را ندارد‌‌. در نهایت تصمیم گرفتم تا فرصت دارم مرگ را زندگی کنم، و از آن موقع روحم بهانهٔ پروازی را گرفت که ساکت نمیرد. || نرگس قربانی || @ir_miyan
قبرستان‌ها همیشه پر بوده از انسان‌هایی که آرزوی تغییر و تحول را داشته‌اند. _کهکشان نیستی، ص۳۵۹ @ir_miyan
انسان گاه خودش را فراموش می‌کند که بدن دارد. فراموش می‌کند که چقدر ضعیف است، فراموش می‌کند که مسافر الی الله است که باید کجا برود. || شهید چمران || @ir_miyan
می‌گویند در این چادری که پوشیده‌ای نمی‌سوزی؟ ابتدا گفتم: من آن را پوشیده‌ام، تو از نپوشیدن آن می‌سوزی؟ سکوت کرد، چیزی نگفت. حق دارم، تا کی باید در برابر حرف‌هایی که دل‌ نه بلکه جگر را می‌سوزانند سکوت کنم؛ آدمی حدی دارد، بالاخره روزی صبرش لبریز می‌شود. درست است در این جمع مدافعی ندارم، ولی می‌دانم عمویم عباس هست، همان شهید بی‌سرِ یکه دست را می‌گویم که سنگینی نام حضرت عباس را ادا کرد. درست است که ضربه خوردم از کسانی که عَلَم دین را بلند کرده بودند. اما آنها دیندار نبودند. علم‌شان مصنوعی بود و به دینی که ادعایش را داشتند کافر بودند. حالا من رانده شده‌ام، هم از جمعِ با دین‌های بی‌دین و هم از جمعِ بی‌دین‌های دیندار شده. کدام را باور کنم؟ افراط یک گروه را یا تفریط گروه دیگر را. دیگر این سردرگمی بس است؛ باید میان را پیدا کنم. || نرگس قربانی || @ir_miyan
از چلچله گنجشکان بهاری بگویم یا از صدای سحرخیز جیرجیرک‌ها از ذوق وصال رود و دریا بگویم یا از جدایی رود و کوه به زمان آب شدن برف‌ها از عرش و فرش و زمین و زمان بگویم یا از دل کندن موج به وقت خداحافظی از سنگ‌ها || نرگس قربانی|| @ir_miyan
گرچه جفا، گرچه وفا با من بیچاره چرا توبه کنم یا نکنم زود رها کردی مرا گفته به من دیر نرو، زود بیا رفتم و دیر آمدم اما چرا مست نه، مستانه چرا کذب گفته بودند چرا لحظه‌ای بودم به شوق زیستن پوچی دیدم اندکی بیشتر چرا در پی دوست دشمنی را یافتم توبه کردم ولی گریه چرا حال کذب گویم به دروغ پس دروغ‌ها حرف‌ بود، خالی چرا || نرگس قربانی || @ir_miyan
از صلح می‌گویند... @ir_miyan
« از میان بگو » می‌پرسند چرا میان؟ می‌گفتم: میان بین رفتن و نرفتن، بین نور و تاریکی، بین ایستادن و دویدن، بین هزاران بین است. دقیق‌تر که بگویم میان به دنبال «خَیرُ الأُمورِ أَوسَطُها» بود. اما حالا فهمیدم میان، «نفس» است؛ و نفس بت بزرگ، پس تا آن را نشکسته‌ام خود را یوسفی می‌بینم که پشت میله‌های زندان افتاده است. عاقبت تا فرصت دارم باید خود را به خود بیاورم وگرنه از میان می‌روم. || نرگس قربانی || @ir_miyan
|°🕊️°| الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّـهِ مومنین به شدت خدا را دوست داشته و به هیچ چیز جز خدا فکر نمی‌کنند . @ir_miyan
گفت « ایرانی که از پشت خنجر بزنه، دیگه هموطن نیست، دیگه همخون نیست، دیگه دوست نیست. هیچ فرقی با عراقی و آمریکایی و اسرائیلی نداره» _ همسفر آتش و برف @ir_miyan
حضرت امام گفته بود: نبرد ما اعتقادیست و مرز و جغرافیا ندارد. او گفته بود تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. _صحیفه امام خمینی - جلد 21 - صفحه 88 @ir_miyan