انسان گاه خودش را فراموش میکند که بدن دارد. فراموش میکند که چقدر ضعیف است، فراموش میکند که مسافر الی الله است که باید کجا برود.
|| شهید چمران ||
@ir_miyan
میگویند در این چادری که پوشیدهای نمیسوزی؟
ابتدا گفتم: من آن را پوشیدهام، تو از نپوشیدن آن میسوزی؟
سکوت کرد، چیزی نگفت.
حق دارم، تا کی باید در برابر حرفهایی که دل نه بلکه جگر را میسوزانند سکوت کنم؛ آدمی حدی دارد، بالاخره روزی صبرش لبریز میشود.
درست است در این جمع مدافعی ندارم، ولی میدانم عمویم عباس هست، همان شهید بیسرِ یکه دست را میگویم که سنگینی نام حضرت عباس را ادا کرد.
درست است که ضربه خوردم از کسانی که عَلَم دین را بلند کرده بودند. اما آنها دیندار نبودند. علمشان مصنوعی بود و به دینی که ادعایش را داشتند کافر بودند.
حالا من رانده شدهام، هم از جمعِ با دینهای بیدین و هم از جمعِ بیدینهای دیندار شده.
کدام را باور کنم؟
افراط یک گروه را یا تفریط گروه دیگر را.
دیگر این سردرگمی بس است؛ باید میان را پیدا کنم.
#میانک_از_نگار_دل_رویید
|| نرگس قربانی ||
@ir_miyan
از چلچله گنجشکان بهاری بگویم
یا از صدای سحرخیز جیرجیرکها
از ذوق وصال رود و دریا بگویم
یا از جدایی رود و کوه به زمان آب شدن برفها
از عرش و فرش و زمین و زمان بگویم
یا از دل کندن موج به وقت خداحافظی از سنگها
#شاید_گاهی_میان_شعر
|| نرگس قربانی||
@ir_miyan
میان|نرگس قربانی
مرگ لحظه به لحظه مرا فرا میخواند. پاهایم یاریام نمیکردند، انگار میخواستند زودتر به من طعم مرگ را
چشم انتظار حادثهای ناگهان مباش
با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر
|| فاضل نظری ||
@ir_miyan
گرچه جفا، گرچه وفا
با من بیچاره چرا
توبه کنم یا نکنم
زود رها کردی مرا
گفته به من دیر نرو، زود بیا
رفتم و دیر آمدم اما چرا
مست نه، مستانه چرا
کذب گفته بودند چرا
لحظهای بودم به شوق زیستن
پوچی دیدم اندکی بیشتر چرا
در پی دوست دشمنی را یافتم
توبه کردم ولی گریه چرا
حال کذب گویم به دروغ
پس دروغها حرف بود، خالی چرا
#شعر_سپید_از_میان_دل
|| نرگس قربانی ||
@ir_miyan
« از میان بگو »
میپرسند چرا میان؟ میگفتم: میان بین رفتن و نرفتن، بین نور و تاریکی، بین ایستادن و دویدن، بین هزاران بین است.
دقیقتر که بگویم میان به دنبال «خَیرُ الأُمورِ أَوسَطُها» بود. اما حالا فهمیدم میان، «نفس» است؛ و نفس بت بزرگ، پس تا آن را نشکستهام خود را یوسفی میبینم که پشت میلههای زندان افتاده است. عاقبت تا فرصت دارم باید خود را به خود بیاورم وگرنه از میان میروم.
|| نرگس قربانی ||
@ir_miyan
|°🕊️°|
الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّـهِ
مومنین به شدت خدا را دوست داشته و به هیچ چیز جز خدا فکر نمیکنند .
@ir_miyan
گفت « ایرانی که از پشت خنجر بزنه، دیگه هموطن نیست، دیگه همخون نیست، دیگه دوست نیست. هیچ فرقی با عراقی و آمریکایی و اسرائیلی نداره»
_ همسفر آتش و برف
@ir_miyan
حضرت امام گفته بود:
نبرد ما اعتقادیست و مرز و جغرافیا ندارد.
او گفته بود تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم.
_صحیفه امام خمینی - جلد 21 - صفحه 88
@ir_miyan
پسر شجاع، پدرت نه ولی عموهات اومدن کمک!
میگفتی شریفی هستی اما ما جز بیشرفی ازت ندیدیم.
همیشه مشتاق بودی که پهلوی بیاد اون بشه پادشاه تو بشی گوش به فرمان.
دوست داشتی جلو ملکه زانو بزنی و دستشو ببوسی.
حتی خیلی میخواستی اسم دانشگاهت بشه صنعتی آریامهر؛ حالا خوشحال شدی همون شد که گفتی، عموهات اومدن کمک.
این تو و این هم دانشگاه صنعتی آریامهر که سنگشو به سینه میزدی.
#میانک
|| نرگس قربانی ||
@ir_miyan