eitaa logo
میان|نرگس قربانی
168 دنبال‌کننده
77 عکس
13 ویدیو
1 فایل
«بسم رب الفاطمة» به نام او، برای او... زیست‌شناسی که نزیست تا آنکه فهمید باید بنویسد تا خود را بشناسد 🔬🧫 میانک: میان نوشت کوچک✍🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
|°سکوت°| پروانه صفت کشته‌ی هر نور مشو... @ir_miyan
|°شهر بی‌بچه°| آمدم از مهر بنویسم، پاییز شد. من نمی‌دانستم معنی شهر بی‌بچه را تا که دیدم هفت‌ساله‌ها بزرگ شده‌اند. مثل او که اسمش را نمی‌دانم. پسربچه‌ قدی نداشت ولی قامتش خمیده بود. بغض نداشت اما چشمانِ به خون نشسته‌اش حکایت دیگری داشتند، مرد شده بود. انگشت اشاره‌اش را رو به مزاری گرفت، گفت: «او رفت و من شدم بازمانده.» چند سال تجربه داشت این پیرپسر هفت‌ساله؟ با کدام اهل طریقت نشست و برخاست کرده بود؟ نکند با حسین بن علی راه ملکوت را بسته بود؟ گفت: «در روضه با او دوست شده بودم، هر هفته همدیگر را آنجا می‌دیدیم.» و نگاه کرد به آن مزارِ کوچکِ سفیدرنگ. در چشمش دیدم آن موقع که آسمان ترک خورد، باران نیامد، جیغ‌ها بلند شد و از مدرسه چیزی جز اسم باقی نماند. دیدم سکوت بزرگسالی‌اش را، دیدم تکرار جمله‌ی «اینجا خانواده‌ها بچه‌مدرسه‌ای ندارند» را و این بغضِ من بود که شکست. ✍🏻: نرگس قربانی @ir_miyan
|°سخن مولا°| وَ قَالَ عليه‌السلام لاَ طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ اَلْخَالِقِ و درود خدا بر او، فرمود: هيچ اطاعتى از مخلوق، در نافرمانى پروردگار روا نيست. 📚:نهج البلاغه|حکمت ۱۶۵ @ir_miyan
|°کیمیاگر°| همه‌ی ما آدم‌ها یک سانتیاگو در دل خودمان داریم. کسی که می‌ترسد از حرکت اما امید دارد به مقصد. گاهی باید این بیابان مشتاق گوسفند را رها کرد و به دنبال خود به جای دیگری رفت. که بشناسیم این منِ فراموش شده را، ببازیم خودِ ساخته نشده را و آواز رهایی سردهیم تا به آنجا که گنج است برسیم، همان جایی که قلب حضور دارد. در این بین گَردی از نور در آن سرزمینی که بخشی از خودمان را در آن جا گذاشته‌ایم، دور سرمان می‌چرخد. بخشی که اگر مقصد نبود بی‌شک آنجا سکنا می‌گزیدیم؛ پیش همان هاله‌ی درخشان بی‌انتها. اکنون حال آن عاشق بیابان‌گرد را بیش‌تر درک می‌کنم، سانتیاگوی چوپان را. فاطمه داشت از فاطمه‌اش گذشت تا به فاطمه‌اش رسید. مسیر او تنها دو راهی نبود؛ ده‌ها راه بود، که اگر نمی‌دانست گنج کجاست، قلبش را چال می‌کرد، بی‌آنکه به بهای آن پی ببرد. ✍🏻: نرگس قربانی @ir_miyan
هدایت شده از صَــریـر | 🫀+✒️
می‌گفت رزق؛ گاهی یه قطره اشکه...
|°به وقت کتاب°| ده سال طول می‌کشد تا یک‌شبه پیروز شوید. 📚: حرکت در مه @ir_miyan
|°غرب‌زدگی°| آدم غرب‌زده نه شخصیت دارد نه تخصص! فقط ترس دارد! ترس از فردا! ترس از بی‌نام و نشانی! ترس از خالی‌بودن انبانی که به‌عنوان مغز روی سرش سنگینی می‌کند! 👤: جلال آل احمد @ir_miyan
|°آنجا سروها زرد رنگ‌اند°| سرو‌ را عالمیان به رنگ سبز می‌شناسند، اما حکایت آن در لبنان فرق دارد. آنجا سروها سبز نیستند، به راستی سبز چیزی بیشتر از ترکیب زرد و آبی‌ است! آنجا سروها زرد‌ رنگ‌اند؛ ریشه‌هایشان در زر بوده، برای همین حزب‌الله از آن روییده. حال دو سال است که جگر این عروس خوش قد و بالای غرب آسیا آتش گرفته، عزیزش را از دست داده، هشتاد تُن غم به دلش ریخته، چنانچه هر چه مرهم می‌گذارد این غم بند نمی‌آید. اما رسم سروها پیروزی‌ست، مگر نه که آن‌ها «هُمُ الْغالِبُونَ» اند! سر به آسمان گرفته‌اند. گوش به گلدسته‌ها سپرده‌اند. صدای اذان می‌آید. ناامیدی تا وقتی که این صدا می‌آید گناه کبیره است. به جلو می‌روند. زمزمه‌ی سیدالامة همراه باد در آسمان جولان می‌دهد: «یواش یواش.» یعنی پایان صهیون نزدیک است. ✍🏻: نرگس قربانی @ir_miyan
|°حضرت رهبر°| علی‌الاصول شما در عمیق‌ترین نقطه‌ی قلبم ساکن هستید. @ir_miyan
چشم به راهِ آن روزیم که نامه‌ها به دیدار برسند، سلام‌ها بی‌واسطه گفته شوند و دلتنگی، بالاخره راهی برای تمام شدن پیدا کند... چه می‌دانم! شاید تمامِ این «ندیدن»ها تمرینی باشند برای آن یک «دیدن» بزرگ... ان‌شاءالله.