توابین | سید مصطفی موسوی
اگه طلبه نبودم میرفتم گلفروشی میزدم. البته گلِ بوییدنی نه کشیدنی. یه تابلو هم میزدم مینوشتم ول
من دارم روانی میشم. چیزایی میشنوم که بقیه نمیشنون. مواد نزدم میدونم. ولی همهش تو گوشم یکی مدام داره داد میزنه و میخنده!
مسئول نیرو انسانی پشت میز نشسته به من و سعید و میثم نگاه میکنه و میگه میخواید برید سوریه که بعد استخدام بشید؟ یا برگردید جانبازی بگیرید؟ بعد با دندونای خرابش میخنده. خودش استخدام شده، پاسداره ولی جانباز نیست. هیچوقت هم نمیشه. ما باید بهش بگیم احمق همه مثل خودت کَنهی دنیا نیستن! بعد باید بهش بخندیم ولی نمیخندیم و نمیگیم. رومون نمیشه یا جرأت نداریم یا سر سفره پدرمادر بزرگ شدیم؟ نمیدونم.
هی صدای انفجار میاد. هی مرتضی کریمی رو به گردان میگه دو دو تا؟ مجید قربانخانی هنوز شهید نشده، میخنده داد میزنه میگه هرچی حاج مرتضی بگه! بعد میره روی تپههای اون پادگان ورامین که اسمش رو نفهمیدیم، وایمیسه بقیه رو مسخره میکنه و به ریشمون میخنده. کی یادشه که مجید چقدر سر آرپیجی یکی از بچهها رو مسخره کرد که آخرسر طرف گریهش دراومد!
من مطمئنم وقتی رو تپههای خانطومان اون تویوتای سفید رو هم داعشیها با کورنِت زدن، جنازهش داشت میخندید! به ما، به داعشیها، به دنیا. تو راه برگشت از حلب، هی اون افسر سوری مو ژلزده، نگاهِ نقشه میکنه میخواد ما رو بترسونه، به یک کیلومتر جلوتر اشاره میکنه داد میزنه مسلحین مسلحین! بعد میخنده. هی تو گوشم میگن اینجا اکباتانه مراقب بالاسرت باش از ساختمونها چیزی پرت نکنن پخپخ بشی و میخندن. میگن وصیت نامه نوشتی؟ میخندن. وصیتنامه رو لای یکی از کتابهای کتابخونه گذاشتم. کسی کتاب میخونه آخه؟ مجری اخبار میگه متأسّفانه سرانهی مطالعهی ایرانیها پایینه و میخنده.
همهشون ماسک زدن، صف واکسن کرونا. خانم پرستار خوشگله که وقتی همه اشتباهی بهش میگن دکتر ذوق میکنه، ازم میپرسه واکسن ایرانی بزنم یا خارجی؟ خارجیش گرونترهها! بعد از ترسش، میگه شوخی کردم و میخنده. میگم ایرانی بزن، برکت باشه. میگه شماها ایرانی نزنید کی بزنه؟ نخودی میخنده. میگم آب مقطرِ خودمون هم باشه شِفا میده نگران نباش دخترجان. با حرص میخنده و سوزن رو تا فیها خالدون فشار میده. نمیگم انتقامِ کی رو میگیری بدبختِ خوشگل؟
تو سرم داد میزنن. ملت رو سکوهای ورزشگاه آزادی میپرن و داور رو فحشکش میکنن. یه چیزهایی درباره پرچم آبی میگن که زشته. تو سرم داد میزنن بعد از بازی تیمملی شیرینی قبولی امتحانت رو بده و یه چیزایی با هم پچپچ میکنن و میخندن. نمیگم پنج تا سفر دیگه اسنپ کار کنم میتونم شیرینی بگیرم، میخندم. ترامپ وایساده پشت میز کاخ سفید، اون کتشلوار آبی بیریختهش رو پوشیده میگه ناو ایران رو واسه سرگرمی زدیم و بعد میخنده. سردار حاجیزاده بعد از عملیات وعده صادق میخندید. هم لباسش بهش میومد هم خندهش. چرا همه میخندن؟ من داره گریهم میگیره. نخندین بابا. مگه آقای ناظم تو صف نگفت به هم نخندید با هم بخندید؟ شهید آوینی اورکتش رو میندازه روی دوشش رو به دوربین نگاهم میکنه میخنده. شهید همت میخنده. خرازی، باقری، باکری، همه میخندن! حاج قاسم نگاهم میکنه میخنده. آقا نگاهم نمیکنه و میخنده. نخندید. به ما بیچارگان زانسو نخندید..
سید مصطفی موسوی
@ir_tavabin
توابین | سید مصطفی موسوی
من دارم روانی میشم. چیزایی میشنوم که بقیه نمیشنون. مواد نزدم میدونم. ولی همهش تو گوشم یکی مدام
همیشه پایین خیابون وصال، جلوی شیرینی فرانسه میشینن. دو تا خانم گلفروش سبزهرو رو میگم. تخفیف هم میدن، با منت، بیعشوه. همیشه هم میگن خریدِ قبله آقا ببر ضرر نمیکنی. کی از گل خريدن ضرر کرده؟ نمیگم من از گل خریدن ضرر کردم خانوم. میپرسه این دفعه گل چی میخوای؟ فصل نرگس که تموم شده بقیهی گلها رو بلد نیستم. چون مردها تنها گلی که گیرشون میاد گل سر قبرشونه. دستهگلها رو بلدمها. هم زیاد به آب دادم هم زیاد دیدم. دستهگلهایی که ۱۸ و ۱۹ دی جلوی چشمم جون دادن، سرخ بودن، سرختر شدن و گلچین روزگار عجب خوشسلیقه است! رفیقهایی که هنوز بوی خوشِ خونشون رو حس میکنم. رفیقهایی که گل کاشتن! که با دست خالی جلوی دشمن وایسادن. که جانفدا بودن و فدای خامنهایِ شهید شدن. خیلیهاشون خیلی زودتر از اینها شهید شده بودن! جونبه لب بودن. لبالب از شوقِ فداییِ رهبر شدن..
خانوم گلفروش صدام میزنه. میگه گل برای کی میخوای؟ کارد بزنی فضولی ازش میزنه بیرون. میگم برای معشوقهم. خیلی جلوی خودش رو میگیره که نگه آخه تو با این تیپ و ریش و فلان؟ نیشخند زنونه میزنه میگه پولداره؟ میگم خیلی. میگه خوشگله؟ میگم اوووه. قد بلند، ماشاالله هزارماشاالله. از اخلاقش نمیپرسه. میگه دلت رو برده؟ نمیگم اگه هنوز دلی داشته باشم، آره خیلی. نمیگم صداش چقدر خوبه. نمیگم موقع دیدنش لبخند و گریه رو با هم دارم لعنتی. نمیگم واسه دیدنش لحظهشماری میکردم. حالا واسه اینکه بهش برسم خدا خدا میکنم. میگه بهت نمیدنش؟ میگم نه... دلش میسوزه برام. نه در حدی که پول گل رو نگیره. در حد همون نچنچکردن و طفلیگفتن. نمیگم دارم از مرور خاطراتش دیوونه میشم. یعنی دیوونه بودم، دیوونهتر.. گفتی کی از گل خريدن ضرر کرده؟ نمیگم من از گل خریدن ضرر کردم خانوم. گل رو میگیرم و میرم سر خیابون کشور دوست. سر قرار با معشوقی که هرگز دیگه تو این دنیا نمیبینمش.. اونور؟ شاید..
سید مصطفی موسوی
@ir_tavabin
توابین | سید مصطفی موسوی
پویش «دست صلابت» ✊🏻🇮🇷
علامت پیروزی ما مشت گرهکردهست!
@ir_tavabin