✳️ «پیشمرگ»هایی که گمنام هستند.
🔰در ایرانی که جوانهایش از باکری و زینالدین، صیاد، همت و... اتوبان و بزرگراههایش را فقط میشناسند؛ در ایرانی که جوانهایش دربهدرِ یک قهرمانِ دوستداشتنی جذابند، ساختن فیلمی که یک قهرمان واقعی جذاب دارد که برای حفظ یک پیچِ هلیکوپترِ ایرانی که دست دشمن نیوفتد میجنگد؛ ایستاده کف میزنند!
وایپ/روبش
✳️ «پیشمرگ»هایی که گمنام هستند. 🔰در ایرانی که جوانهایش از باکری و زینالدین، صیاد، همت و... اتوبان
🔰مدتها بود ایستاده تشویق کردن هر رنگ آدمی را دوشادوش یکدیگر در سالن سینما ندیده بودم؛ برق رضایت در چشمانشان و کت و بال گشوده و سینه ستبر از حس غرور!
ابراز احساسات و همراهی تماشاچیان و ابراز هیجانشان که غالباً از اهالی رسانه و منتقدان بودند، در طول تماشای فیلم بسیار دلگرمکننده بود.
🔰«پیشمرگ» برشی از زندگی شهید سعید قهاری و دزدیده شدن هلیکوپتر ارتش و دو خلبان آن توسط حزب کومله و مأموریت بازپسگیری و آزادسازی آنها، به فرماندهی این شهید (با بازی مهدی نصرتی) است.
🔰فیلم از ماجرای کشتار بیمارستان پاوه و ازدواج شهید قهاری ورق میخورد و پس از آن به مقابلهی سعید قهاری و عبدالله مهتدی از رؤسای حزب کومله میپردازد و در این مسیر دینش را به ایثارگران کردستان ادا میکند.
🔰فضای اقلیم کردستان به خوبی در پیشمرگ پرداخت شده و چالشهایی که مردمان منطقه اقلیم با آن مواجه بوده و هستند را به تصویر کشیده است.
از نکات ظریف فیلمنامه که دور از نظر نماند سوگیری مردم کردستان ایران و عراق در مقابل کومله بود، اشارهی ظریف فیلمنامه به گرایش مردمان اقلیم و ارادت و طرفداریشان از ایران قابل تأمل بود.
🔰اشاره مستقیم فیلمنامه به عدم همراهی و همکاری دولت و سیاستمردان یقه دیپلماتی با سپاه و سنگاندازی در مسیر تصمیمگیریهای ارتش و سپاه علیه سران اقلیم و حزب کومله از جسارتهای نویسنده و کارگردان بود.
🔰در هرحال «پیشمرگ» بیش از هرچیزی حس میهنپرستی و سلحشوری را در مخاطب زنده میکرد؛ بازی خوب بازیگران آن، استفاده خوب و باورپذیر از زبان و لهجه کردی، شخصیت پردازیهای درست، موسیقی همراه، پرداختن به چالشهای خانوادگی فرماندهان و نخبگان ارتش و سپاه و اشاره به نقش همسران ایشان از نقاط قوت «پیشمرگ» بود
🔰در ایرانی که جوانهایش در تیررس هجمه و حملات خارجی از جنس ژن ژیان آزادی حزب کومله هستند؛ پرداختن به سلحشوری و جزئیات شهدای پیشمرگان کردستان در دوران دفاع مقدس و پس از آن برای زن زندگی آزادیِ حقیقی و حفظ خاک و ناموس ایران یک جهاد تبیین قابل احترام و شایستهی ستایش است.
📝 نرجس احمدی
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✍سخنی در باب حمله به منتقدین دلسوز حسینیه معلی
💥زمانهای که در آن زیست میکنیم، زمانهی افکار و نقدهاست. نمیشود کاری انجام شود و تولیدی صورت پذیرد اما نقدی بدان نشود! حال چه مثبت چه منفی، چه از جانب دوست چه از جانب دشمن.
وایپ/روبش
💥چندی پیش نسبت به اختلاط و موسیقی به عنوان «سنگریزههای حسینیه معلی» نقد نوشته شد و این نهی از منکر از جانب بخشی از بدنهی مومنین قوت گرفت، در مقابل گروه دیگری از جامعهی مومنین، ناقدین را با عناوینی چون «خشک مغز»، تشابه به «اکبر پونزها» و انگ «شیعهی انگلیسی» مورد التفات قرار دادند، گویی به بخشی از ناموس رسانهای دست زده شده است!
▪️مطالعه مطلب « سنگریزههای حسینیه معلی»👇
http://roubesh.ir/post/2006
💥ماجرا آنجا غمانگیزتر شد که برخی از بدنهی رسانهی انقلابی و یا شاید دستاندرکاران رسانه ملی! برای تطهیر این سنگریزهها از «کذب رسانهای» استفاده کردند و با عنوان «پاسخ به جو سازی علیه برنامهی خوب معلی» از صحبتهای آقای مطیعی در فصل قبل استفاده کردند! که متاسفانه آن سخنان ناظر بر آن فصل و دست زدن بود نه اختلاط و موسیقی که این بهرهمندی را از آن کردند!
💥بگذریم!
عدهای از دلسوزان هم داد برآوردند که کار رسانهای، آداب خودش را دارد، سخت است، نمونه نیست و...
اولا برنامهی حسینیهی معلی در فصل قبل در شعبانالمعظم یک نمونهی عالی از کار رسانهای و حتی تمدنی در نمایش شادی در مومنین ارائه دادند که در مطلب ««حسینهی معلی» پاسخی رسانهای در جهت اثبات قدرت تمدنیِ حاکمیت دین» بدان پرداخته شد. مطالعهی آن👇
http://roubesh.ir/post/1486
ثانیا الحمدلله در طلیعهی پنجاهسالگی انقلاب اسلامی هستیم و از این دست تولیدات به واسطهی فرهنگ کهن ایران بزرگ و فرهنگ منبعث از دین خاتم بسیار است به عنوان مثال:
📽 فیلم اول: دستهای از دختران تازه مکلف شده با چادرهای رنگارنگ همراهِ ضربآهنگ دست با مداحی آقای میثم مطیعی یک محتوای غنی را میخوانند:
دخترِ مسلمانِ ایرانم
پیرو اهلبیت و قرآنم
...ما دخترای خوب این وطنیم
از خونهمون محالِ دل بکنیم
حالا که آسمونه مقصد ما
باید که شیطون رو زمین بزنیم
...من یه روز فلسطینو میبینم
من دوستِ دخترای فلسطینم
و...
📽 فیلم دوم: نماهنگ «پسراتو ببین»
عدهای از پسران نوجوان با هم همخوانی میکنند، جذابیت تصویری این نماهنگ که همراه با موسیقی است اما موسیقی بر متن غلبه ندارد و ضربآهنگ آن ملایم بوده سبب میشود مخاطب با آن همراه میشود:
...پسرا یک به یک، یک لشکرن
پسرا جونفدای رهبرن
...من به رهبرم میگم آقاجون
پسراتو ببین
پشتشون به بودن تو گرمه آقاجون
...دشمنت پاشو بذاره کج
من خودم پاهاشو میشکنم
..دشمنت با خودش چی فکر کرده
اینجا ایرانه غلط کرده
...بم اجازه میدی جون فدات باشم
مثل حاج قاسم برات باشم
سن من کمه ولی یک سربازم
قاسم از خودم برات میسازم
📽 فیلم سوم: نماهنگ «جهان پهلوان»
سرود در یک خط داستانی توسط چند نوجوانِ پرهیجان و امروزی، خوانده میشود، در این نماهنگ نیز موسیقی وجود دارد اما موسیقی بر متن غالب نیست و کمی رنگ سنتی دارد. در روایت داستانی آن، آرش کمانگیر از آنها میخواهد که اسطورهی بعد خود را بشناسد و نام پهلوان آنان را میخواهد بداند که جواب میشنود:
...که هستیم فرزند ایران پاک
که هستیم عاشق بر این آب و خاک
....به لطف دلیران دوران ما
نشد یک وجب مرزها جابهجا
....عظیم است تاریخ ایران ما
بلند است فهرست اسطورهها
در این نسل اسطورهی بیشکست
ابرمرد ایران سلیمانی است
و...
📽فیلم چهارم: رجزخوانی دختر ایرانی به زبان عبری در «حسینیه معلی» در شعبان امسال است که با عظمت بسیار در چشم مینشیند و ظهور زنان مسلمان ایرانی را به رخ جهانیان میکشد، حضوری به جا و نقطهزن که حتما واهمه در دل دشمن میکارد و دشمن را ناامید میسازد.
📽 فیلم پنجم: نماهنگ «زیر پرچم ایرانیم»
جمعی از دختران نوجوان دبیرستانی، با رنگ پوششهایشان، زیبایی بصری و هماهنگ با ترانهای که توسط پسران نوجوان خوانده میشود، را به تصویر میکشانند، این اختلاط، هرچند از مطلوب فاصله دارد اما اختلاط نگرانکننده در حوزهی رسانه نیست چون حیطهی کاری دو جنس جداست:
تو ای خانهی دلاوران و شیران
خاک تو را چون جان شیرین دوست دارم
دشمن به تو چپ بنگرد، کی گذارم؟
💫 این پنج نمونه، نمونهای از کارهای رسانهای است که قالبهای متعدد و متنوع سرودی را نشان میدهد که نشان از تمدنی بودن فرهنگ و هنر دارد و به واقع سرود با این محتواهای غنی و استفاده از نوجوانان که آیندهسازان ایران و جهان هستند، یک تبلیغِ تمامعیار است مادام که مرزهای تقوا در آن رعایت شود و توجه به اقتضای هر رسانه در آن لحاظ گردد.
⁉️براستی در این پنج نمونه که هم تک جنس دختران، تک جنس پسران، موسیقی ملایم، حضور دختران و سرودخوانی پسران بود، مشکلی در جذابیت یا بهروز نبودن یا عدم توجه به نیازهایی که در نسل امروزی هست، به وجود آمده است؟! که لازم باشد ضربآهنگهای تند، پرچمگردانی مختلط، سرودهای مختلط متناوب و... پخش گردد؟!
📝زهرا خندان
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎭 ولنگاری بیاندازه و کنایاتِ توهینآمیز به حکومت، چاشنی نمایش طنز قجری!
🔸این روزها که خبر اجرای دوهفتهای تئاتر «سفرنامه آبجی مطفر» راشنیدم به یاد اعتراض پر سروصدای قطبالدین صادقی، کارگردان این نمایش روی صحنه و مقابل تماشاچیان افتادم او از عدم دریافت بودجه کافی برای اجرای این اثر انتقاد کرد و گفت برای آمادهسازی نمایش مجبور به گرفتن وام شده است. به کاهش تعداد اجراهای نمایشش به دلیل اختصاص دادن تالار اصلی تئاتر شهر به گروه دیگری گلایه کرده و به مسئولان تا میتوانست تاخت.
وایپ/روبش
🎭 ولنگاری بیاندازه و کنایاتِ توهینآمیز به حکومت، چاشنی نمایش طنز قجری! 🔸این روزها که خبر اجرای دو
🔸«سفرنامه آبجی مظفر» قرار است یک تئاتر کمدی تاریخی باشد و البته موزیکال؛ به قول قطبالدین صادقی در آن جنجال آخر اجرای شب اول روی صحنه سالن تئاترشهر؛ چهره ندارد و البته موضوعش خارجکی نیست!
🔸ماجرای طنزی از سفر مظفرالدینشاه قاجار است به پاریس برای افتتاح نمایشگاه ۱۹۰۰، سبک و سیاقش برگرفته از همان روحوضیهای سنتی و قدیمی ایرانیست با همان مدل موسیقی و ضربآهنگ تند و تُنبکی. و البته محوریت داستان قدمشاه است، زنِمطرب دربار که در این سفر همراه مظفرالدینشاه است و افسری فرانسوی دلباختهی او میشود و باقی ماجرا...
🔸در طول اجرا، بنگاه شادمانی قدمشاه بارها و بارها برپا میشود و موسیقی زنده و خوانندهی خانم و آقا، رقاص و رقاصه!
حرکات موزون و اروتیک برآمده از داستانی اروتیک است که مخاطب را مخاطب عام فرض نکرده و قطعاً برای گروه سنی پایین این حجم از الفاظ و حالات رکیکِ جنسی نهتنها مناسب نبوده، بلکه سم است.
🔸و حجابِ چادر که انگار قرار است حرمتی دیگر برای آن باقی نماند! بر سر هر مدل زنی و در هر حالِ نامناسبی دیده میشود، مثلاً زنِ هفتقلم آرایش کردهای که رقص کنان درحال عزاداریست!
🔸در اینچنین اجراهایی شاید با مجوز رقص کروگرافی شده زنان و مردان در کنار هم عرفی را سالهاست ایجاد کردند که کمتر حساسیتزاست و انگار پیش چشم مسئول و مخاطب عادیسازی شده اما «سفرنامه آبجی مظفر» رسماً رقاصهی زن دارد، بدون تعارف و لکنت!
و از همه بدتر این مدل رقصیدنها در سراسر نمایش با تذکر رعایت حجاب همراه است!
مظفرالدین شاه هرجا میرود به زنان همراه تذکر میدهد حجاب اسلامیتان را رعایت کنید بعد بروین فلان جا!
🔸شاید قطبالدین اینجور خواسته زهر کلامش را در مضمون نمایش بگیرد و مخاطب را دچار بیحسی موضعی کند که چندان بهش برنخورد وقتی در طول و عرض نمایش مدام تحقیر ایرانی را میبیند و ایرانی را با برجسته کردن نقاط ضعف فرهنگیاش تمسخر میکند.
فرهنگی که خیلی خیلی پیش از فرانسه متعلق به ایران و ایرانی بود؛ دست گذاشتن روی بخش و برشی از تاریخ و آنرا دستمایهی تحقیر ایرانی کردن، جز خودزنی یک مازوخیست برایم مفهوم محترمانهتری ندارد؛ اگرچه اصل و تمام ماجرا منحصراً این نیست!
تا جایی که شاه مملکت را آنقدر بیمایه تصویر کنی و او را چشمچران، هوسران و شاهدباز معرفی کنی و در عینحال آنقدر سفاک که رقاصه دربارش را نعل بزند!
🔸و این خودزنی فرهنگی آنقدر برای قطبالدین صادقی انگار اهمیت دارد که به ضرب تکرار مکررات و کشدار کردن داستان، پیه خستگی مخاطب را به جان خریده و با ضرب و زور ضربآهنگ و رقص قصد دارد نگذارد تئاتر و مخاطب از نفس بیوفتند.
آیا اساساً واجب است این هجم از تمسخر، خودتحقیری، توهین و جسارت به ایران را زرورق پیچیده لابلای رقص و آواز به خورد مخاطب داد؟!
🔸نمایش با پایانی تراژیک و بشدت شعارزده در سیاسیترین حالات و کمالات به اتمام میرسد، با شکنجه و ریختن خونِ زنی که شاد است و آواز میخواند و میرقصد و صدای جیرینگ جیرینگ خلخالش روح زندگی را در ایران و فرانسه به جریان انداخته بود.
🔸«سفرنامه آبجی مظفر» انگار مرثیهای شده باشد برای زنان ایران، وقتی که گروه موسیقی بارها و بارها فریاد میزنند؛
آبجی مظفر، چرا دل وِیلونه، چرا جون ارزونه! چرا جون ارزونه! چرا جون ارزونه!
🔸ارجاعات سیاسی و تلاش صادقی برای تقارن و قرابت معنایی دیروز و امروز در این نمایش قابل تأمل است؛ از تکیه کلامهایی چون: نهار خوردید؟! تا تلفظ موزهی لوور و...، نمایش بُنگاه شادمانی در صحنهی اجرایی که مجلس تعزیهی زنانه هم در آن نمایش داده میشود آنهم با آن حالات و احوال، یک مفهوم ساده و سطحی ندارد!
🔸شادی و زن و آواز هیچوقت در این سرزمین مظلوم نبود، اما گویی عدهای بنا دارند آنچه در ذهن مشوش و آلوده به غرضورزیهای فراوانشان میگذرد را به مخاطب دیکته کنند!
🔸«سفرنامه آبجی مظفر» شاید در نگاه اول نقد دوره قاجار باشد اما زیرلایههای آن تمام کنایههایش متوجه گفتمان امروز و حاکمیت فعلیست؛ قاجار ضعفهای بسیاری داشت، قبول؛ ایران را تکه تکه حراج کرد و البته نقاط درخشانی هم در تاریخش بود؛ اما سوال همیشگیام این است که فضای هنری با این اشتهای سیری ناپذیری که در نقد دوره قاجار دارد و از هیچ توهین و تحقیری نسبت به آن فروگذار نیست، چطور برای دوره پهلوی و جنایتهایش، برای چپاولها و مملکت را چوب حراج زدنهایش همواره صُمٌ بکم است!
🔸اساساً انگار هیچوقت هیچ هنرمندی هیچ نقدی به پهلوی برای آنهمه تحقیری که از طرف امریکا و اروپا و شوروی میشد ندارد؛ مثلا آن دورهمی سه نفرهی روزولت و چرچیل به میزبانی استالین در سفارت شوروی بدون حضور محمدرضاشاه ایران، درونمایهی چند تئاتر طنزِ جذاب تاریخی میتواند باشد؟!
📝 نرجس احمدی
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
✏️ سریال از ۷سال بعد از قهرمانی هادی در مسابقات انتخابی تیم ملی کشتی نوجوانان شروع میشود و اتفاقاتی را نمایش میدهد که باعث تغییرات روحی او شده و بهدنبال تربیتِ درست نسل نوجوان میرود.
✏️ اهمیت مسجد بهعنوان مکانی نهتنها برای عبادت با خداوند، بلکه برای تربیت نسل نوجوان و جوان از برجستگیهای سریال بهشمار میرود، مسجدی که فصل اول در حال ساخت بود و در فصل دوم تبدیل به مکانی شده بود که هادی و دیگر دوستانش در آن مشغول تربیت نوجوانان به روشهای مختلف و همراه با سرگرمیهایی چون اردو رفتن بودند.
✏️معضلات اجتماعی و خانوادگی حاشیه شهرهای بزرگ همچنان در فصل دوم وجود دارد و بیشتر از سابق هم شده است، در عین حال هادی تلاش می کند با وجود تمامی طعنهها و کنایهها کاری کند افرادی که سمت مسجد نمیآیند را به مسجد جذب کند. مشکلاتِ دیگر نوجوانان مثل درگیریهایی که با خانواده دارند، عشقهای ناپختهی نوجوانی و... از دیگر خرده روایتهای داستانی سریال بهشمار میرود.
✏️اهمیت خانواده و تشکیل خانواده در داستان بسیار پر رنگ است؛ مادر و خواهر هادی تمام تلاششان را می کنند هادی سر و سامان پیدا کند، در بخشی از سریال هادی دیداری رویایی با شهید ابراهیم هادی که از نوجوانی الگوی او شده است دارد و گفتگوی جالبی بین آنها شکل میگیرد:
- هادی: تا جایی که من شنیدم شما هرگز ازدواج نکردی!
- شهید ابراهیم هادی: هادی! کی گفته هر کاری که من کردم درست بوده؟
در ماجرای ازدواج، هادی تلاش خودش را تا انتهای داستان میکند که رضایت همسر آیندهاش را جلب کند، روایتی بسیار شبیه ماجرای ازدواج شهید مصطفی صدرزاده که همسر ایشان هم برای مدتی طولانی مخالف ازدواج بودند و ایشان تمام تلاش خودشان را کرد تا رضایت همسرشان را برای ازدواج جلب کند.
✏️بهتصویر کشیدن دلاوریهای حزب الله قهرمان در جنگ ۳۳روزه با صهیونیستهای خونخوار که با تلاشهای شهیدان گرانقدرِ مقاومت سید حسن نصرالله، عماد مغنیه و حاج قاسم سلیمانی به دست آمد، جالب توجه بود.
🔔 فصل دوم سریال بهنسبت فصل اول دارای قسمتهای کمتری بود، جلوههای ویژه و پرده سبز ضعیفی داشت و این متأسفانه سطح فیلم را پایین آورده و سکانسهای بسیاری را ناملموس و برای مخاطب غیرقابل همراهی میکرد، صحنههایی مثل حرم حضرت زینب، صحنههای داخل خودرو و نماهای شهر سوریه و لبنان؛ علاوه بر این پایانبندی قابل قبولی هم نداشت و اگر قرار باشد فصل سوم تولید و پخش نشود زحماتی که برای بهتصویر کشیدن زندگی یک شهید مدافع حرم از نوجوانی تا شهادت، کشیده شده، با یک پایان باز هدر میرود!
داستانی که تا الان وارد دهه حساس ۹۰ خورشیدی و جنگ سوریه نشده و در سال ۱۳۸۶ خاتمه پیدا کرده است.
✏️بههرحال سریال فراری داستانی مناسب برای نسل جوان و نوجوان است.
روایت زندگی یک قهرمان واقعی میتواند برای این نسل جذابیتهای خودش را داشته باشد، نسلی که بسیار دقیق و باهوش هستند و با در اختیار داشتن و دسترسی بالایی که به تکنولوژی روز دنیا دارند سطح توقعشان از کیفیت کارهای رسانهای بالاست.
📝حمید عارفی
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe