🚫 بعد از گذشت شصت قسمت، دختری وارد برنامه میشود که پارتنر پسر شرکتکنندهای است که الان با دختر دیگری در این جزیره وارد رابطه شده است! کاشف به عمل میآید، در زمانی که در حال پیشبردن رابطه جدیدش در جزیره بوده، هنوز با آن دختر در رابطه بوده و بعد از چندروز آن رابطه را به پایان رسانده است!
🚫 حال این سه نفر کنار هم هستند. پرستو جان! نظراتشان را جویا میشود و هر سه این افراد حرفهایی در ظاهر میزنند:
دختر قبلی(اکس) بخاطر خاطرات خوش رابطهش، چیزی نمیگوید و حضور پسر را در چنین برنامهای بخاطر بیشتر دیدهشدن پسر و پیشرفتش توجیه میکند! دختر فعلی(نکس) با حمایت از رابطهاش اعلام میکند، که اگر آن رابطه خوب پیش میرفت، از بین نمیرفت؛ پسر، سطح ورزشی دختر قبلی را میگوید و اعلام میکند باید شخصیت ایشان حفظ شود و رابطهش خوب بود و مثل خیلی از رابطهها با دعوا تمام نشده است.
🚫 اینجاست که پرستو جان! از این رفتار بالغانه سه نفر اشکی میشود! سایر شرکتکنندهها هم به خفن بودن دختر قبلی که کاری به آن رابطه ندارد، اشاره میکنند و در ظاهر، دختر فعلی که این رابطه را حفظ کرده را «منطقی» لقب میدهند!
⛔️ براستی «بار کثافتِ خیانت» در روابط اینچنینی باید تخفیف پیدا کند تا رنجهای حاصل از این روابط را کاهش دهد! و تخفیف آن به عهدهی «برنامههای کثافتمحور» اینچنینی است!
⛔️ وقتی روابط «باز و آزاد» تعریف شود، وقتی «عشق و حال» هدف در روابط شود، وقتی انگیزهی حفظ یک رابطه بر محور «عدم فرسایشی بودن آن و لذت فرد» باشد، قطعا این مدل خیانتها در این روابط به شدت رواج خواهد داشت!
⛔️ حال دنیای مدرن باید فکری برای این خیانتهای حاصل از روابط بازش کند! تا رنجهای آن باعث نشود انسانهای درگیر این روابط به این بیندیشند که شاید بتوان به گونهی دیگر زیست!
پس باید هنرمندانه «نوع برخورد بالغانه» در این روابط را تعریف کنند. «برخورد بالغانه» یعنی: وقتی پسری با اینکه در رابطه با دختری است اگر با دختر دیگری در رابطه رفت، چون دختر اول «قوی، خفن و مستقل» است و خاطرات خوش از رابطه داشته، میتواند پسر را ببخشد یا نادیده بگیرد و روابط تازهای ایجاد کند! دختر فعلی هم چون انتخابِ اکنون پسر است، به خود ببالد!
⛔️ اما کثافت، کثافت است و با الفاظ نمیتوان از «رنج آن» خارج شد! هنوز حرفهای پرستو جان خشک نشده بود که روز بعد، دعواها و چالشهای بین این سهنفر و سایر شرکتکنندگان آغاز میشود! دختر فعلی اشک میریزد و مدام از پسر میخواهد بروز احساس کند که ناشی از احساس عدم اطمینان او نسبت به پسری است که میتواند در اوج رابطه، دختری را که یکسال همخانه هستند را کنار بگذارد! پس ممکن است من را نیز عقب براند؛
دختر قبلی استرسهای شدید را تجربه میکند که لرزش صدایش و بدنش نشان از احساسات سرکوب شدهاش داشت؛
لقب لش بودن پسر توسط شرکتکنندگان و پیامهای ذیل این قسمتها نشان میدهد، مالهکشی بر این نوع رفتارها، چون با طبیعت سازگار نیست، امکانپذیر نخواهد بود.
تأیید اکثر شرکتکنندگان بر اشتباه بودن عمل پسر و بیان این نکته که برای پول این کارها را کرده و احساساتش واقعی نبوده نیز، نشانهی دیگر بر «عدم پذیرش عرف فعلی» نسبت به حجم این کثافت رابطه است!
⛔️ نکتهی کلیدی این است که بازندهی اصلی این روابط «زنان» هستند، همانطور که در قسمتهای قبلی نیز اشاره شد که دنیای سرمایهداری، «مردسالار» است و این روابط که خروجی دنیای سرمایهداری است نیز مردسالار است! چندین شرکتکننده اشاره کردند، این دو دختر بازندهی اصلی این رابطه هستند و احساساتشان به بازی گرفته شده است!
🔜 ادامه دارد...
📝 زهرا خندان
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔔هدف اینبار قشر نوجوانست؛ تا در «غریزه» هرزگی را یاد بگیرند!
⚜ «غریزه» چهارمین اثر سیاوش اسعدی بعد از سه سال توقیف بهعنوان یکی از فیلمهای بخش خارج از مسابقه چهلوسومین جشنواره فیلم فجر سال گذشته بود که برای اهالی رسانه و منتقدان به نمایش درآمد.
⚜ حالا زمزمههای اکرانش در شهریورماه شنیده میشود، مثل پیرپسر، گویی این سهسال توقیف بدون دلیل موجهی بوده که حالا به یکباره به بهانهی تغییر فضای جامعه، محدودیتها معنای اصیل خود را از دست دادهاند و نمایش هرچیزی روی پردهی سینما امکانپذیر است. «غریزه» فیلمیست که با کامجستن از زیباییهای بصری طبیعت، فضاهای شاعرانهی نوستالژیک، با خدمت گرفتن آکسسوارهای کهنه و قدیمی و بازی گرفتن از رنگ و نور سعی داشت حسنظن مخاطب را بدست آورد تا در ادامه درست به سبک یه روسپی، پیش چشمان مخاطب رقص میله برود و خط به خط روشهای لکاتانهی مجذوب کردن و بهدام انداختن یک پسرنوجوان توسط دختری همسن و سالش را آموزش بدهد!
وایپ/روبش
🔔هدف اینبار قشر نوجوانست؛ تا در «غریزه» هرزگی را یاد بگیرند! ⚜ «غریزه» چهارمین اثر سیاوش اسعدی بع
⚜ اسعدی و بازیگرهای حرفهایاش با آن قاببندیهای درست در فضاهای مسحورکننده و رخوتزا و اصرارش در الگوگیری از سینمای هالیوود، ضمنِ جانِ ایرانی بخشیدن به آن با دیالوگهای گلدرشت و پرطمطراق، بازهم اثری غریبه با مخاطبِ امروز سینما ساخته! اما چالههای عمیق فیلمنامهاش را پشت هیچکدام از این زرورقها نتوانست مخفی کند.
⚜ این اولین بار در سینمای ایران است که لوندی را از یک دختربچه یاد میگیریم! قصه از ابتدا با شکلگیری و بیدار شدنِ غریزهی یک نوجوانِ هپروتیِ در سنِ بلوغ آغاز میشود که شهوتِ خفتهاش با لوندیها و طنازیهای عامدانهی دخترِ همسن و سال و نوبالغِ دوست خانوادگیشان به جنب و جوش در میآید و از آن بچهای که همهی عشقش آپارات و سینمای هالیوود در کنجهای خلوتِ عمارتشان بود؛ گلولهی آتشی میسازد که نه از لو رفتنِ دزدکی دیدزدنِ ناشیانهی اتاقخواب و خلوتِ دخترِ مهمانشان میهراسد و نه از رسوایی بعد از مستی با هوسِ او ترسی دارد!
پسرک با کلهشقی تمام موتوری را میدزدد تا با الهام گرفتن از همهی آن فیلمسینماییهای وسترن و عاشقانهای که دیده سناریویی خلق کند از دزدکی همراه کردن معشوقه و به امید دستدرازی، سینما بردنش و قهوهخانه رفتن و در یک شب رویایی زیر سقف آسمان، کنار آتش مست کردن و کام گرفتن از او!
⚜ دخترک از همهی پیچ و تابهای اندام و ظرافتهای زنانهاش برای زنده کردنِ آتشِ شهوتِ پسر استفاده میکند، از نگاهِ خمار و لوندانه کام گرفتن از سیگار بگیر تا جملات و دیالوگهایی که مشخصاً مصداق سکس پنهانِ یک فیلمِ گرفتار ممیزیهای سازمانی
است؛ اسعدی از تمام قوای خودش برای بهرهگیری از یک دختربچهی بازیگر استفاده کرده تا رسما او را بردهی جنسیِ اثرش برای خلقِ زنای ذهنی مخاطب کند!
⚜ اغراق نیست اگر بگویی اسعدی تمام فانتزیهای جنسی ذهن بیمارش را تا آنجا که توانسته، با امید به پروانهی نمایش گرفتن از سازمان سینمایی به یکباره روی پردهی نقرهای بالا آورده و آنقدر دستپاچه هر چرک و کثافتی که مدنظرش بوده را بیرون ریخته که نخکش شدن فیلمنامه و داستانی که سعی داشته همهی این فانتزیهای جنسی را در بطن آن روایت کند، توی ذوق میزند!
⚜ او چنان داستان را به بهانهی خلق این صحنههای تبآلود کش میدهد که شاهد بودم در کاخ جشنواره فیلمبینترین مخاطبها هم وسط این فیلم کشدار چرت میزدند و معدود سکانسها و دیالوگهای معماگونهی داستان هم سیر نزولی صبر و حوصلهی مخاطب را تغییر نمیداد؛ و اما به یکباره در نیمساعت پایانی فیلم، جایی که مخاطب دودل میشود از نشستن روی صندلی و دیدن ادامهی داستان یا ترک سالن؛ کارگردان یادش میوفتد مخاطبی که این مقدار پای فیلم وارفته روی صندلی لازم است با یک شوک تکانی به خودش بدهد تا بتواند کل داستان را هضم کند.
⚜ اسعدی اینجا پدر را وارد داستان میکند و در مبهمترین و حفرهدارترین شکلِ روایت، مخاطب را با پدری که تا خرخره عرق خورده و آروغزنان پای شرع! را وسط میکشد و با تصمیمات و دیالوگهای شعاری و اغراقآمیزش و با ژست یک قهرمان گند میزند به همهچیز، قصه را میبندد!
قصهای که معلوم نبود چرا دوساعت تمام روی دوتا بچه مانور داد تا درنهایت از دلِ کثافتِ رخداده بینِ آن دو، بهرسم فیلمفارسیها یک فردین بیرون بکشد!
وایپ/روبش
⚜ اسعدی و بازیگرهای حرفهایاش با آن قاببندیهای درست در فضاهای مسحورکننده و رخوتزا و اصرارش در ال
⚜ دختری یتیم با مادرش از تهران به روستای این پسرنوجوانِ بیمادر میآیند، ظاهراً این دو خانواده سالها پیش بسیار باهم رفیق بودند؛ خاطرهبازیهای مادرِ دختر و پدرِ پسر و احوالات معماگونهشان حواس مخاطب را پرت این میکند که مادر دخترک بهدنبال تصاحب دل مرد صاحبخانه به روستا آمده اما در انتها مشخص میشود دخترک در تهران یک شبی در کوچهی بنبستی توسط چند مرد مورد تجاوز قرار گرفته و حالا مادر تصمیم گرفته از مردی مسن که دوست قدیمی همسرش است بخواهد او را به عقد خود درآورد تا بچهای که در شکم دختربچهاش است بدون شناسنامه نماند و دخترش بیآبرو نشود!
⚜ دختر و زن در غریزه بازندههای سرخوردهی تاریخ ایران هستند که قبل و بعد انقلاب نمیشناسند و انگار باید در همهی تاریخ ایران طراوت و شیطنت و شادابیشان سرکوب شود و نهایتاً قربانی عرف و شرع و امیالِ مردانه!
حتی غریزهی سرکوب شده و به فنا رفتهی این پسربچه هم بهانهای بود برای نمایش مغلوب شدن زنانگیِ داستان، غریزهی زنانگی داستانِ سیاوش اسعدی!
⚜ از آشوب ذهنی کارگردان و شایعات آزارجنسی او به چهرههای کمسن و سال سینما که بگذریم و همهی این متعلقات روحی کارگردان را پسِ ذهنمان بفرستیم و بیخیالش بشویم؛ باید دید غریزه برای کدام قشر از جامعه حرفی برای گفتن دارد و اگر حرفی هم دارد، آن حرف چیست؟!
⚜ از همه عجیبتر زمزمههاییست که از سمت عوامل شنیده میشود برای فرستادن به اسکارِ «غریزه»!
همچین ملغمهی چرک و خونی جز زدنِ ایران و اسلامیت و دست و پاگیر بودن شرع و دین چه آوردهای برای مملکت خواهد داشت؟ برای همواره قربانی نشان دادن زنان در ایران مسئلهی حجاب و قصاص را پشت سر گذراندند و اینبار دنبالِ احقاق حقوقِ دخترانِ لوندِ آب از سرگذشته هستند؟!
⚜ من، تمام آن مدتزمانِ طولانی که مقابل پردهی نمایش «غریزه» نشسته بودم بخشی از تمرکزم بخاطر وجود آن پسربچهی نوجوانی که چندردیف جلوتر، مادرِ بیفکرش او را همراه خود به سالن نمایش آورده بود و هیچکجا از کوره در نرفت و دست پسربچهاش را نگرفت و سالن را ترک نکرد بههم خورده بود! بخشی از تمرکزم بخاطر نوجوانهای خانوادهام درگیر بود که اگر روزی چنین فیلمهایی پایشان به سینما باز شود و بلیتشان بهفروش برسد، این قشر از مخاطبی که با هیچ برچسب مثبت فلانسنی روی یک فیلم، نمیتوان از دیدن آن منعشان کرد چه بلایی بر سر احساسات و غرایزشان خواهد آمد؟!
چطور این حجم از تعفن را زرورق پیچ شده با روکش شکلاتی به خوردشان میدهند و با مسمومیت بعد از آن چه باید بکنیم؟!
📝 نرجس احمدی
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
27.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥فشارِ رسانههای آنورآبی از عظمت راهپیمایی اربعین
💫اربعین و ما ادراک اربعین؟!
✨گاهی جزو روندگانِ مسیر عشقی و آنگونه اربعین را روایت میکنی! اما گهگاهی هم، کسی چون من، بدون گذر در این راه، از گذر رفتهها این مسیر را لمس کرده و با دیدن سخنان مجریهای شبکههای آنورآبی متعجب میشود که مگر اربعین چه کرده که اینها، اینگونه سوختهاند؟!
وایپ/روبش
💥فشارِ رسانههای آنورآبی از عظمت راهپیمایی اربعین 💫اربعین و ما ادراک اربعین؟! ✨گاهی جزو روندگانِ
💥برخی از آنان بر مؤلفهی «اسلام سیاسی بودن راهپیمایی اربعین» و گروگانگیری احساسات مذهبی مردم اشاره میکنند و آن را سبب «تقویت جمهوری اسلامی ایران» اعلام میکنند!
💥از طرف دیگر با یک خط رسانهای واحد و هماهنگ به «بودجههای اربعین» میپردازند و با تلفیق راست و دروغ، جمهوری اسلامی را مادرخرجِ این «راهپیمایی عظیم مردمی» معرفی میکنند!
💥خط رسانهای دیگر به «تحقیرِ این عظمت» میپردازد مثلا نجفی ملعون، «شیعه دوازده امامی جمهوری اسلامی» را یکی از خبیثترین، چاپلوسترین میداند و راهپیمایی اربعین را در نازلترین سطح معرفی میکند! دیگری، هیچ احترامی برای حجرفتهها و پیادههای اربعینرفته قائل نیست!
⁉️اما مگر راهپیمایی اربعین با اینان چه کرده که برنامههای متعددِ خود را حول آن برگزار کردهاند؟!
"راهپیمایی اربعین، «به خط کردنِ ارادهها به سوی یک هدفِ واحد» است!"
✨در جنگ تحمیلی دوازده روزه، آقای ملتِ ایران و رهبرِ مردمان آزادهی جهان، کار بزرگ ملت را، «اراده» بیان کردند!
💥در دنیای غرب وحشی و تعارض منافع مستکبرین عالم، «ارادهی یک ملت» میتواند ضامن سربلندی و «آزادی از استبداد و استعمار آنان» شود! پس بلندگوهای مستکبرین یعنی همین رسانهها، با هرآنچه نشان از «ارادهای مخالفِ ارادهی مستکبرین» باشد، مقابله خواهند کرد!
ارادهی مستکبرین عالم بر «بردهسازی تمام ملتها همچنین کشورهای غرب آسیا» تعلق گرفته است! برای فهم این اراده در طول تاریخ با نظر به نوع برخوردِ مثلا متمدنین سفیدپوست با سرخپوستان آمریکایی! یا سیاهپوستان آفریقایی! یا ویتنامیها! یا... میتوان فهمید!
در سال ۱۹۴۷، انگلستان پایان قیومیت خود را در فلسطین اعلام کرد و صهیونیست در این کشور به رسمیت شناخته شد! بعد از جنگ شش روزهی خفتبار اعراب، مستکبربن گمان میکردند که تمام ارادهها ذیل ارادهی آنها از بین خواهد رفت!
✨اما طولی نکشید که «مرجعی عالمزاده از شیعههای دوازدهامامی» در «تمدن ایرانی»، سال ۱۹۷۹، ارادهی توحیدی یک ملت را در مقابل ارادههای مستکبرین الحادی، علم کرد! توحیدِ حاصل از تاریخ شیعهی دوازده امامی و استقامت و ظلمستیزی حاصل از تمدن ایرانی دست به دست هم داد تا یک قدرت جدید جهانی رونمایی شود! قدرتی که با ارادهها جلو میرود و پابرجا میماند! و همین ارادهها سبب تشکیل مقاومت اسلامی شد. ارادههای پولادین که از تمام امکاناتشان برای حق و حقیقت، بهرهبرداری میکنند! نمونهاش را میتوان در حزبالله لبنان! حشدالشعبی عراق! انصارالله یمن! حماس فلسطین! و... دید!
⁉️حال ربطش به راهپیمایی اربعین چیست؟
✨راهپیمایی اربعین، ارادههای خدامی است که برای چندروز از تمام امکاناتشان برای زائرین استفاده میکنند! عربهایی که بخاطر یک عشق بالاتر و سود وسیعتر، خدام عجم و عرب میشوند!
و ارادههای بالغ بر بیستمیلیون زائری که با سختیهای فراوان، با «ارادهی حول محور امام» این راه را میآیند.
و ارادهی الله بر ارادهی خادم و ارادهی زائر، عشقی میریزد که اکثر زوار حاضر نیستند که سال بعد نروند و اکثر خدام تمام تلاششان را معطوف به خدمتگزاری هرساله میکنند!
"این نوع خدمت، زیرسوال بردن تمدن مادی است!"
✨برخورد زوار و خدام، درجات بالای اخلاق و معنویت است که گمشدهی نسل امروز در جهان است!
✨حال اگر این چندروز، بشود فرهنگ هرروزه این افراد، قطعا به ارادههای تجمیع شده به سمت آزادسازی قدس منجر خواهد شد! اگر این فرهنگ راهپیمایی اربعین، عمیقتر و هرسال با تعداد بیشتر تکرار شود، قطعا و یقینا به زیرکشیدن مستکبربن عالم را بدنبال خواهد داشت!
"براستی راهپیمایی اربعین یک حرکت سیاسی است برای تبلور ارادهها! برای «خودباوری افراد نسبت به اتکا به قدرت امام و الله برای مبارزه با تمام قدرتهای پوشالی عالم»!"
و این را مستکبرین عالم، دشمناند! دشمن با خودباوری ملتها! و دشمن با هرچه که نشان از خودباوری ملتها باشد.
💥کسانی که در گذشته دم از کدخدا میزدند، تحت استعمار این مستکبرین بودهاند! این افراد! دارای ارادههای تضعیفشده و حقیرشدهای هستند که خواست دنیای مادی و خداپندارِ تمدن غرب است! و «راهپیمایی اربعین»، ارادههای افراد را تمرین میدهد تا از خفت بیرون بیاید و به قدرت و قوت ارادههای امثال حاج قاسم برسند و بخاطر همین خارچشم این رسانهها میشود بهگونهای که مجبورند چرندیاتی را ببافند تا به زعم خود عظمت را کاهش دهند اما با حضور ملتها در راهپیمایی اربعین، در آخر سیاهی آن برای خودشان میماند! سپیدیاش هم انشالله به حق و حقیقت!
📝 زهرا خندان
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
🌄 آلا، قصهای میان بنبست و امید
درامی از جنس روایت پیشرفت
🔹مجموعه تلویزیونی «آلا» با محوریت «مرکز پژوهش و درمان ناباروری آلا» به کارگردانی شکیل مظفری و با نویسندگی امیرعباس پیام و سمانه نامدار چندی پیش از شبکه سه سیما پخش شد.
داستانهای این مجموعه بهنوعی برگرفته از پروندههای پزشکی پژوهشگاه رویان بوده و تحقیق و نگارش فیلمنامه سه سال به طول انجامیده است.
🔹در ابتدا به نظر میرسید تنها با قصهای از جنس دردها و حواشی زندگی زوجهای نابارور طرفیم، «آلا» اما بیش از این راوی اعتماد به جوانان و موتور پیشرفت علمی کشور با اتکا به داخل بود.
🔹این مجموعه سعی کرد بدون به کار بردن اصطلاحات و الفاظ تخصصی و در قالبی عامیانه نشانگر پیشرفت چشمگیر ایران در زمینه سلولهای بنیادی باشد؛ علمی که خدمت وسیعی به درمان و بهبود زندگی افراد کرده است.
آلا به مسئله درمان ناباروری بطور جزئیتری ورود کرده و مشکلات ناباروری را صفحه به صفحه ورق میزند؛ گرههایی را که در ذهن خیلی از ما شاید کور باشد یکی یکی با سرانگشت امید و آگاهی باز میکند و بذر امید را در دل مخاطب مینشاند.
سریال همسو با سیاستهای جوانی جمعیت مسیرهای فرزنددار شدن در سن بالا و با وجود مشکلات متنوع ناباروری را تشریح کرد.
از لحظات درخشانِ سریال آن قسمتهایی بود که با آگاهی بخشیدن به زوجهای نابارور علاقه و امید آنها به درمان را بیدار و مسیر پرپیچ و خم اما درستِ فرزندآوری را برای آنها هموار میکردند.
نکتهای که در سریال به آن پرداخته شد و حتی جا داشت محکمتر بیان شود اتکای شخصیتهای آن به قدرت خداوند و ایمان قلبی آنها برای پیشبرد امور بود.
🔹مجموعه آلا بسترهایی را برای روایت داستانِ مستقل اصلیاش برگزیده بود که در دل هرکدام، مخاطب با چالشهای ظریفی مواجه میشد و به این طریق طیف گستردهتری از بینندگان میتوانستند با موقعیت تصویر شده نقطهی مشترک بیابند و با داستان ارتباط نزدیکتری بگیرند و همذاتپنداری کنند.
یکی از مواردی که پرداخت به آن قابل تقدیر است، زندگی آدمهای مبتلا به سندرم داون بود که بسیار امیدوار کننده و البته واقعبینانه، پستی و بلندی زندگی این قشر از جامعه و خانوادهی آنها را تصویر کرد.
البته ورود بیش از اندازه به برخی روایتهای فرعی را میتوان از نقاط ضعف مجموعه برشمرد.
🔹در مسیر خرده روایتها، مخاطب گاهی از کندی پیشرفت داستان خسته میشد و این یکی از اشکالات سریال بود چرا که موضوع انتخابی فیلمساز به قدری میتوانست نقاط طلایی و داستانهای کوچک و بزرگ در دل خود داشته باشد که حتی میشد قسمتهای بیشتری هم ادامه پیدا کند و هنوز داستانهای جذاب برای روایت باقی میماند.
🔹نحوه برخورد متخصصان پژوهشگاه با بیماران الگوی خوبی برای جامعه پزشکی است؛ اینکه آنها علیرغم جایگاه علمی بالایی که دارند پای درد دل بیمار مینشینند و علاوه بر جسم، دغدغه روح و حال خوب او را نیز دارند. مدیر پژوهشگاه؛ پدرانه و جهادی مجموعه را اداره میکند، جلوی مشکلات ناشی از تحریم میایستد، نسبت به برخورد نامناسب همکارانش با بیمار حساس است و حواسش به نیازهای تکتک اعضا هست تا مثل یک خانواده کار علمیشان را به بهترین نحو پیش ببرند، در غیابِ این شکل از مدیریت، انجام کارهای بزرگ فرساینده خواهد شد.
کشور درحال حاضر دقیقاً نیازمند مدیرانی در این سطح از تخصص و تعهد است.
🔹پرداختن به آثاری مشابه در سایر زمینههای علمی، میتواند مردم را هرچه بیشتر نسبت به پیشرفتهایی که برای هرکدام در این دیار هزینه داده شده و مستقیماً با کیفیت زندگی و عزتمندی در ارتباط است آگاه کند.
علومی که برای پیشبرد هریک خونهای عزیزی ریخته شده و همین موضوع نشاندهنده جایگاه مهم آنها در بقای ایرانِ اسلامیست.
مثلا جای خالی اثری با محوریت جایگاه علوم هستهای در مسائل روزمره چون پزشکی و تصفیه آب به شدت خالیست، همینطور علم بیوتکنولوژی یا حتی هوش مصنوعی.
چنین آثاری میتواند پیوست رسانهای خوبی برای تلاشهای دانشمندان و حتی سیاستمداران در جهت پیشبرد اهداف کشور باشد.
📝 معصومه عمرانی
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
📌به بهانهی زمزمههای معرفی به اسکار پیرپسر
♦️ورود به قصهی فیلم از نقشه کشیدن دو پسرِ غلام باستانی(حسن پورشیرازی) برای کشتن پدرشان اتفاق میافتد؛ آن جماعتی که معتقدند پیرپسر ترویج و تبلیغ پدرکشیست احتمالاً مبنایشان تلاشهای پسر کوچک برای راضی کردن برادر بزرگترش در قتل پدر است.
♦️حسن پورشیرازی برخلاف تعریفهای اغراقآمیزی که برخی منتقدان سینما از او میکنند؛ بازی چندان متفاوتی ارائه نداده، شاید اگر نویسندهی فیلم، این شیطان مجسم را تصویر نمیکرد و دستش را برای هر فعل قبیحی باز نمیگذاشت، همان کاراکتر همیشگی او را روی پرده میدیدیم!
بنظر میرسد آنهایی که پورشیرازی را در نقش غلام با پاچینو و دنیرو و... همسنگ میشمارند اساساً فیلمبینهای حرفهای نیستند.
👇🏻
وایپ/روبش
📌به بهانهی زمزمههای معرفی به اسکار پیرپسر ♦️ورود به قصهی فیلم از نقشه کشیدن دو پسرِ غلام باستانی
♦️بخش اعظم فیلم در خانهی ویلایی دوطبقهای میگذرد که همان اوایل انقلاب با یه من ریش قلابیِ! غلام، از مصادره و توقیف درآمد و حالا در چرکولترین و تهوعآورترین حالت ممکن در تملک یک پدر دیکتاتور است، سر و ریخت کبرهبستهی خانه و آن کاشیهای چرک و چیل و آشپزخانهی دودِ تریاک زده با تصویر نامتعارف و غیرواقعی از زندگی سه مردِ عزب در کنارهم، سعی دارد آینهی احوالِ خرابِ ساکنانش باشد.
یا آن سمساریِ چرکِ غمخوار رفیق غلام که پاتوق بساط منقل و وافورشان بود.
چرک و کثافت آنقدر از سروکول سکانسها بالا میرود که اگر قرار باشد رنگی را برای معرفی فیلم انتخاب کنیم، قطعاً آن رنگ، قهوهایست!
♦️پسران غلام از پدر کینه دارند، و این کینه نه بابت دائمالخمری یا اعتیادِ صنعتیسنتیِاش یا بهخاطرِ زنبازیهای مکرر در طبقهی بالای خانهشان است بلکه موضوع خانهایست که نمیگذارد بساز بفروش بکوبد و از نو بسازد تا پسرها از سودش سروسامان بگیرند.
♦️فیلم در یکساعت اول آنقدر حول کثافتکاریهای غلام میچرخد که چرت و حرص مخاطب را در میآورد؛ تماشای مکرر بالا کشیدن شیشهی الکل حتی توی دستشویی، تماشای کشیدن مواد با جزئیات زنندهی آن، بدمستیها، نشئگیها و ولو شدنهای آن پیرمردِ چرب و بدقواره که بوی عرق و کثافتش از پشت پردهی نقرهای هم آزارت میدهد انگار تمامی ندارد!
♦️پسرهای این پدر هم طوری تصویر شدهاند که انگار مثل یک مرغ، یک پایشان روی هوا مانده و همهی زندگیشان معطل این است که خانه را برای کوبیدن و ساختن معامله کنند و روز و شبشان به این امید میگذرد! پسر بزرگ حامد بهداد است که انگار همان یونسِ فیلم سینمایی «شوهر ستاره» را با دو انگشت از پشت یقهی پیراهنش گرفتهاند و بلند کردهاند و نشاندهاند به جای علیِ «پیرپسر»!
یک بازیگر و دو نقش و یکبازیِ صفر تا صد یکسان، آن هم در یک جشنواره فیلم، یک فاجعهست! اینهمه یک را قطار کردم که بگویم برای امضای سند انقضای یک بازیگر درجه یک بود!
♦️از پیرپسر بیش از یک ساعت میگذرد که قصه تازه از آن خط یکنواختی که پیش گرفته بود فاصله میگیرد و فراز و فرودهایش آغاز میشود، پدر، زنِ بیوهای را بهعنوان مستأجر با یک دهم قیمت رهن به طبقه بالای خانه میآورد که حالا با ورودش به خانه پدر و پسر را رقیب عشقی هم کرده!
بگذریم از کارهایی که غلام برای تصاحب زن همسایه میکند از شرطبندی سرِ او تا...
و این میان تماشاچی هرآنچه را نباید روی پردهی نقرهای میدید؛ دید!
♦️پسر ضعیفِ غلام باستانی هم عاشق شده اما بلدش نیست، زن هم به جبران نابلدی پسر، برای ابراز این عشق پیشدستی میکند، او را پارتی میبرد، او را به خلوت خانهاش میبرد، اورا میبوسد و...
او روبهروی آینه خودش را سرزنش میکند که چرا شب در خانهاش نماند و کار را تمام نکرد تا در دوئل با پدرش پیروز شود!
او آنقدر در عاشقی پخمه و بزدل است که بارها عنوان میکند که برایش مهم نیست زنی که عاشقش شده شبی با پدرش خوابیده یانه!
♦️و این تنها زنِ پیرپسر، زنی که دوست دارد همه عاشقش باشند، از تمجید شدن توسط مردان دور و اطرافش لذت میبرد، دوست دارد مستقل باشد برای خودش زندگی کند، سفر برود، کلاس برود، دوست دارد خودش باشد!
منتقدی جایی گفته بود زنهای پیرپسر خراب هستند و فیلمساز این ادعا را رد کرده بود؛ کاری به حرف آن منتقد ندارم اما زنی که به او هشدار میدهند این مرد سالم نیست و خطرناک است با اینحال میرود طبقهی بالای خانهویلایی آن مرد یکه و تنها با سه لندهور همخانه میشود، خراب نباشد در فرهنگ مملکت ما سالم هم نیست.
👇🏻
وایپ/روبش
♦️بخش اعظم فیلم در خانهی ویلایی دوطبقهای میگذرد که همان اوایل انقلاب با یه من ریش قلابیِ! غلام، ا
♦️القصه تماشاچی ۱۹۰ دقیقه باید بنشیند پای فیلمی که پدر در آن، دائمالخمر است، پای همهجور بساطی هرچیزی میکشد، زنباز و هرزه است، متجاوز و وحشیست، قاتلی که مقتولهایش را در باغچهی حیاط خانهاش چال میکند، پدری دیکتاتور و عوضی است که به اولاد خودش هم تهمت حرامزادگی میزند، بچهکش است و... یک شیطان مجسم.
♦️اما از بین این حجم وحشتناک از چرک و کثافت آنچه بیشتر مرا آزرد آن عبارت «اقتباسی آزاد از داستان رستم و سهراب در شاهنامه» در تیتراژ پایانی فیلم بود!
فیلمساز همین اندازه آشنا به فرهنگ و هنر است که خشونت خانگی، قتل پدر توسط پسر و قتل پسر توسط پدر را در دوئل بر سر یک زن و دوئل بر سر یک خانه را از قصهی رستم و سهراب برداشت کرده؛ اکتای براهنی تنِ فردوسی را با این اقتباسش در گور لرزاند!
♦️حالا عوامل فیلم، زمزمهی معرفی پیرپسر به اسکار را در فضای مجازی به راه انداختهاند و هرچه در این ۱۹۰دقیقه بالا و پایین میکنم که این فیلم بهعنوان نمایندهی ایران چه حرفی برای گفتن در اسکار دارد، هیچ نمییابم!
♦️شاید لازم باشد آن بزرگواری که بعد از دیدن فیلم گفته بود: «فیلم پیرپسر را دیدم. روایتی جسورانه از زخمی که اگر نبینیمش، درمان نمیشود.» را همراه فیلم به اسکار بفرستند که در توجیه تخصصی هر افتضاحی، استاد است!
وگرنه برای پدرکشی، بهعنوان تنها راهحل خوردنِ مالِ پدری؛ و برای پسرکشی بهعنوان تنها راهحل تلافی خطای پسر هیچ توجیهی در فرهنگ ایران اسلامی نمیتوان یافت.
نه پدرِ پیرپسر نمایندهی پدران ایرانیست
نه پسرانِ پیرپسر نمایندهی پسران ایرانی
و نه آن زن قرابتی با زنان ایران دارد!
♦️آقای اکتای براهنی؛ هرقدر میخواهم ذهنم را منحرف کنم از اینکه در فیلمتان، پدر نماد چیست؟؛ پسران معترضی که زورشان به پدرشان نمیرسید نماد چه هستند؟، آن خانه؟، آن زن؟، فکرم جای خوبی نمیرود!
پیرپسرتان تحریفِ فرهنگِ تمیز ایران به چرکترین شیوهی ممکن بود!
📝 نرجس احمدی
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
📍آیا خنثی بودن رسانه ملی میتواند درخدمت اتحاد مقدس باشد؟
🔹انسجام، وفاق، اتحاد، پیشابحران، پسابحران...
کلمات زیبایی که این روزها بیشتر درجهت عکس معنی خود به کارگیری میشوند.
❓اساسا آیا اینکه توقع داشته باشیم رسانه ملی صدای همه اقشار موجود در اجتماع باشد خواسته عقلانیست و منطق درستی پشت آن وجود دارد؟
اصلا نقش رسانه در ایجاد فضای توحیدی در اذهان و اعمال افراد جامعه چیست؟
آیا حفظ اتحاد با همه اقشار لازم است؟ چنین چیزی در سیره کدام معصوم دیده شده؟
برای حفظ دیانت و اسلام که پایه و مبنای جمهوریت این نظام هم هست نیاز به یک رسانه بیطرفِ مطابق با همه سلیقهها داریم یا یک رسانه که جهت آن به سمت اسلام و توحید باشد؟