eitaa logo
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.4هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
668 ویدیو
83 فایل
✨﷽✨ هرکس‌می‌خواهدمارابشناسد داستان‌کربلارابخواند؛ اگرچه‌خواندن‌داستان‌را سودی‌نیست‌اگردل‌کربلایی‌نباشد. شهیدآوینی نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. 🍃گروه‌نویسندگان‌مه‌شکن🍃 💬نظرات: https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
روی آرم موساد، یه جمله از امثال سلیمان هست که می‌گه: جایی که تدبیر نباشد، مردم سقوط می‌کنند؛ اما امنیت در فراوانی مشاوران برقرار است. جایی که بودجه‌ت صرف فضولی توی غرب آسیا میشه، مردم می‌سوزن؛ اما امنیت وقتی برقراره که سرت به کار خودت باشه و توی مسائل غرب آسیا دخالت نکنی😁
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله النور✨ چند توصیه برای ایام اعتکاف(بر اساس تجربه): ۱. حتی‌الامکان با خودتون تلفن همراه و
توصیه‌هایی برخاسته از تجربه خودم برای سه روز مطالعه بیانات رهبری درباره اعتکاف هم خالی از لطف نیست: https://khl.ink/f/26347 پرسش و پاسخ های مرتبط با مسائل شرعی اعتکاف: https://www.leader.ir/fa/faq?s=251
استاد محسن عباسی ولدیدر ماه رجب چه کار کنیم؟.mp3
زمان: حجم: 8.7M
❓در چه کار کنیم؟ ⛔️ در این ماه که بهار عبادته از نگاه عوامانه فاصله بگیریم... ✅ در خوب بودن اصل اعمال این ماه شکی نیست، ولی کار درست اینه که تو این اعمال متوقف نشیم... برای استفاده بهتر دوستان و عزیزان تون از ماه رجب حتما این صوت رو براشون بفرستید. 🎙 استاد محسن عباسی ولدی http://eitaa.com/istadegi
همه‌‌ی فرصت‌های ما در درون خودشان تهدیدهایی هم دارند؛ اشاره کردید، یکی از موضوعاتی که در این جشنواره‌‌ی شما بنا است مورد بررسی قرار بگیرد، آسیب‌‌شناسی بود؛ این آسیب‌‌شناسی را جدّی بگیرید. اعتکاف جای عبادت است؛ البتّه عبادت فقط هم نماز خواندن نیست؛ تماسّ خوب با معتکفین، ارتباط دوستانه و برادرانه، فراگیری از آن‌ها، تعلیم‌‌دهی به آن‌ها، معاشرت اسلامی را تجربه کردن و آموختن؛ همه‌‌ی این‌ها فرصت‌هایی است که در اعتکاف ممکن است پیش بیاید؛ [برای] این باید برنامه‌‌ریزی بشود. مهم‌‌ترین کار، برنامه‌‌ریزی است. اگر چنانچه برنامه‌‌ریزی نشد و کمک نشدند این جمعِ جوانِ مشتاق و شوریده‌‌ای که برای اعتکاف وارد این مسجد شده‌‌اند، این نیروها هدر خواهد رفت و احیاناً زیان‌‌آفرین خواهد شد. برنامه‌‌ریزی هم باید، هم هوشمندانه باشد، هم با توجّه به معنای اعتکاف باشد. حالا فرض کنیم مثلاً یکی بیاید برنامه‌‌ریزی کند که برای این اعتکاف فیلم نشان بدهیم! خب، فیلم که همه جا آدم می‌بیند؛ فیلم که احتیاج به روز ایّام‌‌البیض و در مسجد و مانند این‌ها ندارد. اعتکاف برای نزدیک شدن به خدا است. شما ببینید چه کار میتوانید بکنید که هم دل او به خدا نزدیک بشود، هم مغز و ذهنش به خدا نزدیک بشود؛ که طبعاً وقتی انسان در درون، در دل، در باطن با خدای متعال انس پیدا کرد، در ظاهرِ او هم اثر می‌گذارد و در ظاهر هم نشان داده می‌شود. وقتی حالت خشوع به انسان دست داد، خضوع هم به دنبال خشوع می‌‌آید؛ و این آن‌‌وقت در زندگی اثر می‌گذارد؛ این جوانی که بعد از این سه روز از اعتکاف آمد بیرون، پاکیزه می‌شود، شستشو می‌شود و می‌‌آید بیرون؛ طهارتی پیدا می‌کند معنای او؛ این برایش ذخیره است. این خیلی چیز باعظمت و مهمّی است: سه روز روزه‌‌داری، و انقطاع از دنباله‌‌های متعارف زندگی، و توجّه به خدای متعال و به معنویّات و به معارف و به توحید؛ اینها خیلی باارزش است. مراقب باشید این درست انجام بگیرد، درست هدایت بشود؛ گویندگان خوبی باشند، بروند حرف بزنند، معارف دینی را به آن‌ها یاد بدهند. از جنجال‌های گوناگونی [هم] که در حاشیه‌‌سازی‌‌های معمول جامعه نقش دارند، پرهیز بشود و این سه روز را بگذاریم برای جهات معنوی. حالا بعد آمدند بیرون، خیلی میدان‌های دیگر و عرصه‌‌های دیگر زندگی هست که انسان در آن عرصه‌‌ها در جامعه وارد می‌شود، امّا در این سه روز، ارتباط‌گیری با خدا اصل باشد و [برای آن] برنامه‌‌ریزی بشود؛ این آن چیزی است که [اصل است] و ان‌‌شاءالله بیشتر هم خواهد شد. ✨رهبر حکیم انقلاب ✨
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
همه‌‌ی فرصت‌های ما در درون خودشان تهدیدهایی هم دارند؛ اشاره کردید، یکی از موضوعاتی که در این جشنواره
دقیقا مشکلی که الان توی مراسم اعتکاف ما هست همینه: بیشتر جاها اعتکاف دانش‌آموزی برگزار می‌کنند؛ دانش‌آموزهایی که شاید هنوز خیلی به عمق معنای اعتکاف واقف نیستن رو جمع می‌کنند توی مسجد، عملا همه جور اتفاقی می‌افته جز اعتکاف! بعضی مساجد کلا برنامه‌ریزی ندارن، نوجوان رو ول می‌کنن به امان خدا و خدا می‌دونه این چقدر آفت و زیان داره. یا برنامه‌ریزی‌هایی می‌کنن که با روح اعتکاف و معنای اعتکاف سازگار نیست. پارسال که توی یه اعتکاف دانش‌آموزی سرگروه بودم، برنامه‌هایی که برای دانش‌آموزان طراحی شده بود و به ما می‌گفتن انجام بدیم، عملا هیچ جایی برای توجه به امور معنوی و خلوت نمیذاشت و تاثیر خاصی هم روی رشد بچه‌ها نداشت. در بهترین حالت، یه اردو بود.
برای روز پدر، به دوستم سفارش دوخت یه کمربند چرم طبیعی دادم، چند روز پیش به دستم رسید. خیلی دوخت تمیزی داره و قیمت‌هاش هم نسبت به بقیه جاها مناسبه. کیف پول، کیف، کمربند و سایر وسایل چرمی رو می‌تونین بهش سفارش بدین. آیدی دوستم: @Signora_msn
مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
پیام تبلیغاتی نیست؛ صرفاً برای کمک به کسب و کار یه رفیقه که الان ۱۴ سال از دوستیمون می‌گذره😎🌱 کاراش خوش دوخت و تمیزه، با چرم گاوی و قیمتش هم عالیه✨
بسم الله الرحمن الرحیم ✨ 🌱همیشه آرزو داشتم ببینمش...! باباجان می‌گفت وقتی به درمانگاه رسیده بود، از پنجره دیده بود دارند چراغ‌ها را روشن و خاموش می‌کنند و نگران شده بود؛ چون آن زمان‌ها وقتی یکی در حال احتضار بود چراغ‌ها را روشن و خاموش می‌کردند. باباجان رفته بود توی درمانگاه، سراغ پدرش را گرفته بود. برادرها گفته بودند پدر با تو کار دارد، سراغ تو را می‌گیرد. باباجان رفته بود بالای سر پدرش که صدایش می‌زدند «آقاجون». آقاجون سن زیادی نداشت که سکته کرده بود و پزشک‌ها امیدی نداشتند. توی بستر، گیج و سردرگم بود. تا باباجان را – پسر بزرگش را – دیده بود، گفته بود: اومدی؟ خوب شد اومدی... من یه چیزی رو یادم رفته، بیا کمکم کن. باباجان نشسته بود کنار تخت و آقاجون پرسیده بود: من یه ذکری رو همیشه می‌گفتم، خیلی دوستش داشتم، اون چی بود؟ یادم نمیاد. باباجان گفته بود: شما همیشه «یا علی» می‌گفتین. آقاجون خندید؛ طوری که انگار بار سنگینی از روی دوشش برداشته باشند. نفس آسوده‌ای کشید و شروع کرد: یا علی و یا علی و یا علی... یا علی و یا علی و یا علی... وسط «یا علی» گفتنش، به باباجان گفته بود: یه شعری بود که برام می‌خوندی، می‌شه بازم بخونیش؟ باباجان شروع کردند به خواندن شعر شهریار: علی ای همای رحمت! تو چه آیتی خدا را؟/که به ماسوی فکندی همه سایه‌ی هما را/ دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین/ به علی شناختم من به خدا قسم خدا را... آقاجون یکباره گفت: مچ پاهام راحت شد. و باز هم ادامه داد: یا علی و یا علی و یا علی... کمی که گذشت، گفت: پاهام تا زانو راحت شد. و باز هم: یا علی و یا علی و یا علی... کمی بعد، میان «یا علی» گفتن‌ها، خبر داد که تا کمرش راحت شده و بعدتر، تا سینه‌اش. ناگاه دیگر یا علی نگفت، دو دستش را گرفت به میله‌های بالای تخت و بالای سرش را نگاه کرد. آنطور که باباجان گفته بود، صورتش پر بود از ذوق و اشتیاق. گفته بود: این حرم امام علیه که همیشه آرزو داشتم ببینمش! و چشمانش همانجا باز مانده بودند. این ماجرا را باباجان بارها برایم تعریف کرده. بعضی وقت‌ها خودم اصلا دلم می‌خواهد برایم تعریفش کند. همه‌اش را حفظم، حتی جملات باباجان و حالت چهره‌شان را موقع تعریف کردنش؛ ولی باز هم دوست دارم آن را بشنوم. دلم می‌خواهد یادم بیفتد که من هم یک زمانی، مثل آقاجون، در مرز مرگ و زندگی حیران می‌شوم و باید کسی به دادم برسد که بیاید و آرام آرام جانم را بگیرد. راستش من خیلی از مرگ می‌ترسم، ولی ماجرای آقاجون را که می‌شنوم، ترسم می‌ریزد. به این فکر می‌کنم که من هم اگر صدایش بزنم، می‌آید و می‌بینمش و با دیدنش، سختی سکرات موت را فراموش می‌کنم. شاید مثل آقاجون، آخرین حرفی که می‌زنم این باشد که من خیلی آرزوی دیدنش را داشتم. همیشه آرزوی دیدنش را داشتم، همیشه دوستش داشتم، بیشتر از هرچیز دیگری. و آن وقت شاید من هم مثل آقاجون نتوانم چشم‌هایم را ببندم؛ چون دلم می‌خواهد تا چشم‌هایم و مغزم و انتقال دهنده‌های عصبی‌ام زنده‌اند، فقط او را ببینم؛ حتی به اندازه چند ثانیه بیشتر. من باور دارم که مرگ، بازتابی کوتاه از زندگی ست. اگر آقاجون با ذکر یا علی جان داد بخاطر این بود که با این ذکر زندگی کرده بود و آن لحظه آخری که شیطان یاد خدا را از حافظه می‌برد، خدا آن ذکر را به یادش آورده بود. خدا نخواسته بود کسی که با علی زیسته، بی‌ علی بمیرد. الان هم مزار آقاجون توی گلستان شهداست، آن آخر، نزدیک لسان الارض، در یکی از راهروها. جایی تقریبا در مرز شهدا و مردگان. هر وقت می‌روم گلستان شهدا، به آقاجون سر می‌زنم و از او می‌خواهم دعا کند مثل خودش، با علی(علیه‌السلام) زندگی کنم و با علی(علیه‌السلام) بمیرم. ✍🏻ش. شیردشت‌زاده http://eitaa.com/istadegi