eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
764 ویدیو
86 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
«حضور» قدو قواره کوچک و ریزه میزه پسرک را که می‌دیدی می‌توانستی بفهمی که چهارسال بیشتر سن ندارد، با آن پیراهن آبی رنگ و صورت گردش، بغ کرده، دست به سینه و چهارزانو کنار پدرش نشسته بود و با چشمانی که پشت شیشه‌های عینک آبی رنگش برق میزد خیره به پدرش نگاه می‌کرد. چند دقیقه‌ای بیشتر نگذشت که صدای گریه‌اش بلند شد، انگار تمام توانش برای حفظ بغضش، چند دقیقه بیشتر نبود. آن قدر جگر سوز گریه می‌کرد که توجه همه آدم‌های اطرافش را جلب کرده بود. پسرک خود را در بغل پدر انداخته بود و بلند بلند گریه می‌کرد، گاهی هم لابه‌لای گریه‌هایش بلند و از عمق جان پدرش را صدا میزد: _بــــــــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــا. مادر، همان طور که روبه‌روی همسرش نشسته بود، خم شد و صورت پسرک را نوازش کرد، پشت سر هم با او حرف میزد و همزمان اشک‌هایش را پاک می‌کرد، گاهی وعده اسباب بازی به او می‌داد و گاهی هم موبایلش را به سمت پسرک می‌گرفت تا او بگیرد و بازی کند؛ اما دریغ از لحظه‌ای قطع شدن صدای پسرک. او فقط پدرش را می‌خواست پدری که تنها سنگ قبری از آن به جا مانده بود با نامی قرمز رنگ، به نام شهید. گلستان شهدا پر شده بود از صدای پسرکی که دلتنگ پدرش، از عمق جان گریه می‌کرد، پسرکی که نه با اسباب بازی آرام شد و نه با ناز و نوازش‌های مادرش. چنان سنگ قبر را بغل کرده بود که انگار پدرش را بغل کرده. مادر، مستاصل نگاه می‌کرد و کاری از دستش ساخته نبود. ناگهان بی آنکه کسی بفهمد چه شد، صدای گریه‌های پسرک قطع شد، پسرک از روی سنگ قبر بلند شد و چهار زانو مقابل عکس پدر نشست، بدنش گرم شده بود، آرام گرفت، مثل تمام چهارسال عمرش آرامش حضور پدر را فهمید، پدر کنارش ایستاده بود و دست نوازشش را بر سر پسرک می‌کشید، مگرنه اینکه می‌گویند: _شهدا زنده‌اند. پسرک حالا هربار به پیش پدرش می‌آید، روبه‌روی قاب عکس بالای قبر می‌ایستد و با بچه‌ها بازی می‌کند، دیگر مطمئن شده است پدرش او را نگاه می‌کند نه از درون قاب عکس بلکه در کنارش، هرجا که او بخواهد. «شادی روح شهید جنگ رمضان سرهنگ پاسدار علی عابدی صلوات» ✍🏻محدثه پیشه @istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚜به بهانه بزرگداشت مقام معلم⚜ از همان روزهای اولی که عاشق علم و آموختنش به دیگران بودم، از همان روز های اولی که سراسر لذت می‌بردم وقتی‌ که چیزی را میگفتم که دیگران نمی‌دانستند اما حالا می‌دانستند، فهمیدم که واقعا معلمی شغل نیست، عشق است. من از شعار های نمادین و عالِم بدون عمل بودن، بیزارم. اما چه شد که این شعار را تکرار میکنم که "معلمی شغل نیست، عشق است" ؟ آری در کشور مسلمان ایران، که پیامبر عظیم‌الشان اسلام فرموده‌اند که دنبال دانش باشیم حتی در چین، چه شد که جایگاه معلم، فراموش شد؟ در سیستم اقتصادی کشور ما، واقعا معلمی شغل نیست! هرکسی که مشغول است قطعا دلیلش پول و مادیات نبوده! مگر می‌شود با حقوق پایین‌تر از مصوب اداره کار، روزش را شب کند؟ آری واقعا معلمی شغل نیست! آموختن در میان مردمی که بعضا علاقه‌ای به یاد گرفتن ندارند، خود را عالِم دهر می‌دانند و اینستاگرام برای‌شان موثق تر از کتاب است، چیزی جز عشق نمی‌تواند علتش باشد! در زمانه‌ای که همه، حتی گاهی بعضی از انقلابیون نا آگاه، نوجوانان را طرد می‌کنند و از نسل جوان، نا امید می‌شوند، معلمی شغل نیست! عشقی است که از کلام پدر انقلاب اسلامی ایران، وام گرفته شده است که امیدش به دبستانی ها و جوانان بود. به امید روزی که با الگو گرفتن از شهید استاد مطهری گرامی، نه ما مردم عادی، بلکه مسئولین و پاسخگویان انقلاب پاینده‌ی اسلامی، جایگاه و شان معلم را که هم‌تراز با شغل انبیا دانسته می‌شوند، به این جماعت همیشه در صحنه باز گردانند. شایسته‌ی این قشر زحمتکش این نیست که به خاطر درد معیشت، پا بگذارند روی هرچه آرمان و تلاش خالصانه است. گرچه معیشت، درد همه اقشار امروز است... به راستی که: "معلمی امروزه شغل نیست، عشق است" به یاد زنده‌یاد، استاد گرانقدر، شهید مرتضی مطهری🌷
قبلا یکی از مهم‌ترین انگیزه‌هام برای نوشتن، این بود که انقدر خوب بنویسم که وقتی چاپ شد، شما بخونیدش و تقریظ براش بنویسید. همه عشقم همین بود. هی می‌نوشتم و هی پاک می‌کردم و هی فکر می‌کردم، تا به چیزی برسم که لیاقت تقریظ شما رو داشته باشه، و هنوز خیلی فاصله داشتم تا اون سطح و کیفیت نوشته... هنوز خیلی چیزها مونده بود که بخوام یاد بگیرم، هنوز خیلی جای تمرین داشتم که شما شهید شدید💔😭 از روز شهادتتون هر وقت به این فکر می‌کنم که شهید شدید و به تقریظ شما نرسیدم، دلم آتش می‌گرفت، و دو ماهه که دست و دلم به نوشتن نرفته... دیگه به امید تقریظ کی داستان بنویسم آخه؟😭 امروز سعی کردم دوباره نوشتن رو شروع کنم؛ به این امید که از بهشت نگاهم می‌کنید...🥲😭
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیروز یه نشست بود با آقای کامران غضنفری نماینده مردم تهران در مجلس. از این مدل نشست‌ها واقعا خوشم میاد، چون نوع تفکر، دیدگاه و خیلی چیزای دیگه اون فرد دستم میاد. این نشست یک ساعته، خیلی حرف توش بود و خیلی سوال، که دوتاش عجیب حق بود که خالی از لطف نیست گفتنش. یک جا، طی یک سوالی ایشون گفتن: _یک پیشنهاد جدید به آمریکا داده شده، سوال اینه که چطوریه آمریکا که دشمن ماست و شیطان بزرگه، محرم برای دونستن بندهای پیشنهاد، اما مردم و حتی نمایندگان مجلس نامحرم هستن و تا سوال میکنن میگید محرمانه است؟ اگر مذاکره با دوست بود این موضوع مهم نبود اما حالا مذاکره با دشمنه و شیطان! در ادامه سوال کردم که چرا مجلس جلسه نمیگذاره و باز نشده هنوز؟ _گفتن که سوال خودشونم هست. بگذریم که جلسه خوبی بود، اما واقعا چالشی که برام ایجاد شد این بود که چرا نمایندگان مجلس را این همه کوچیک کردن؟ تا جایی که آقای رسایی قبل از این اتفاقات باید توی صحن علنی مجلس بگه ما به هیچ دردی نمیخوریم و علنا نماینده‌ها حرفشون برو نداره و در مجلسی که بی تاثیره را باید بست! و الان سوال نماینده‌ها این باشه که چرا صحن علنی و جلسات مجلس برگزار نمیشه؟ ناراحت کننده‌است که با این همه سوال اساسی و مهم یه عده میگن سکوت کنید و اعتماد! @istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگ‌نوشت قسمت ۱۵: یک‌لنگه ✍️ش. شیردشت‌زاده روز آخر اسفند، روز تحویل
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 قسمت ۱۶: هفت سین ✍️ش. شیردشت‌زاده روز جمعه‌ی آخر سال، تندتند داشتم خانه را تمیز می‌کردم. هفته قبل خانه‌تکانی کرده بودم و حالا دوباره همه‌جا خاک نشسته بود و وسواسی موریانه‌وار به جان مغزم افتاده بود که خانه‌ام باید موقع تحویل سال تمیز باشد. هیچ چیز برای هفت‌سین آماده نکرده بودم. اگر جنگ نبود حتما با مادرم می‌رفتم بازار گل و گیاه و ظرف‌های مخصوص هفت‌سین می‌خریدم و رنگ می‌کردم؛ یا شاید هفت‌سین آماده می‌گرفتم. اگر جنگ نبود، مادر همسرم برای ما و خودشان سبزه سبز می‌کرد. ولی حالا، باید با هرچه در خانه داشتیم هفت‌سین سر هم می‌کردم. علی خیلی جدی می‌گفت هفت‌سین لازم نیست؛ ما امسال عید نداریم. و من خیلی جدی می‌گفتم باید هفت‌سین را چید؛ هرطور شده. زمان جنگ هشت ساله هم رزمنده‌ها توی جبهه، زیر آتش دشمن هفت‌سین می‌چیدند. هفت‌‌سین و نوروز یکی از مهم‌ترین عناصر هویتی و تمدنی ایرانی ست و نباید از آن کوتاه آمد. اصلا این جنگ بر سر هویت است، بر سر تمدن است. اگر دشمن هویت ایرانی من را نشانه گرفته، من آن هویت را محکم می‌چسبم و تقویت می‌کنم. من با هفت‌سینم می‌جنگم؛ هرقدر هم دلم پر از غم باشد. سیب و سمنو داشتیم. بجای سبزه هم گلدان پتوس کوچکم را گذاشتم. شد سه تا سین. چهارتای دیگر، سردار سلیمانی بود و سیدحسن نصرالله و سیدعلی خامنه‌ای و سیدمجتبی خامنه‌ای. خوشبختانه از هر چهارتایشان تصاویری در یک اندازه داشتم. آینه و شمعدانم را از ترس موج انفجار جمع کرده بودیم؛ بنابراین قاب آینه‌ای را که به شکل نقشه ایران برش خورده بود سر سفره گذاشتم. آینه‌ای به شکل ایران که وسط آن، دستخط شهید باقری حک شده بود که نوشته بود: باید به خود جرات داد. آن تحویل سال ولی حس و حال تحویل سال‌های قبلی را نداشت. همیشه لحظه تحویل سال هیجان داشت ولی این بار نه. و از آن بدتر، آن لحظه بود که ناخودآگاه منتظر دیدن پیام تصویری آقا بودیم و یکهو یادمان آمد خبری از پیام تصویری نخواهد بود و بغضمان ترکید. دیگر حوصله‌ای نبود برای زنگ زدن به آشناها و تبریک عید. باز خوب شد آقاسیدمجتبی پیام دادند؛ وگرنه حتما دق می‌کردیم. ادامه دارد... http://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امروز توی کانال بنایی داریم... منظورم اینه که قراره چندتا تغییر توی شکل و شمایل کانال بدم😅 بیو و سنجاق‌ها و اینا...
بیوی کانال بعد از حدود ۴ سال😅 (به زودی پیام‌های سنجاق‌شده هم به روز میشن و مه‌شکن رو از نو سازماندهی می‌کنیم ان‌شاءالله)
💠 نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نقشه‌ای را مبنی بر تحت مدیریت و کنترل بودن تنگه هرمز توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران منتشر نمود. این نقشه، اقدامی است که منجر به فلج‌سازی کامل عملکردهای بندری امارات در زمینه ورود و خروج محسوب می‌گردد. 📍محدوده جدید تنگه هرمز که توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران کنترل می‌شود به این شرح است: 🔹️از جنوب خط بین کوه مبارک در ایران و جنوب فجیره در امارات 🔹️از غرب خط بین انتهای جزیره قشم در ایران و ام القیوین در امارات @istadegi