14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پس از آنکه ما شهید بشویم،
باید افرادی باشند که صدای خون ما،
موضع ما، فریاد ما، اراده ما، مظلومیت ما، جهاد ما، ایستادگی ما و اهداف ما را به
امت و این نسل و تمامی نسل ها
تا روز قیامت برسانند.
@istadegi
مهمترین موضوع در باب حاج محمد ناظری، مکتب انسان سازِ ایشان هست.
مسئله منحصر به مرزهای ایران هم نمیشود!
اگر بخواهیم زندگی ایشان را بررسی کنیم
به فهرست بلند بالایی از افراد مختلف بر میخوریم که شیفته شخصیت ایشان هستند
از افراد مذهبی تا غیر مذهبی،
حاج محمد ناظری نظامیگری را با یادگیری آموزش های جنگ چریکی و کلاسیک ذیل نظر دانش آموختههای تیپ نوهد یا لشگر ۲۳ تکاور شاهنشاهی آغاز کرد،
مدرسین نظامیِ این لشگر در کشورهایی مثل ایتالیا یا سوئیس مشق رزم کرده بودند و راهبردهای مختلف نظامی از جمله کمین ضد کمین، حملات کلاسیک یا چریکی را بخوبی آموخته بودند.
شهید ناظری قبل از سال ۵۷ در ارتش حضور داشت ولی از ماه های منتهی به انقلاب از ارتش جداشدند،
آموزشهای کلاه سبزی ایشان به شکلی که توضیح داده شد به پایان رسید.
مدتی نگذشت که شهید ناظری به عنوان مربیِ نیروهای جوان سپاه در نظر گرفته شد.
بسیار از بخش های عظیمِ نیروی زمینی سپاه مربوط به ابتکارات ایشان است، حداقل میدانیم که قطعا بخش هوابرد و نیروی ویژه سپاه با استفاده از تجربیات صد در صدی ایشان شروع به کار کرده است،
از این «شروع» ها در کارنامه شهید ناظری بسیار است.
سطح تفکرِ باز و دور اندیش به همراه همگام بودن با تکنولوژی روز، از این مردِ موحد یک فرمانده بزرگ ساخت.
@istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
مهمترین موضوع در باب حاج محمد ناظری، مکتب انسان سازِ ایشان هست. مسئله منحصر به مرزهای ایران هم نمیش
شهید ناظری در گنبد و آمل حضور داشت،
علیه نیروهای چریک تجزیه طلب در کردستان جنگیده بود و سابقهاش در جنگهشت ساله بسیار بلند است.
همین تجربه زیاد در امور جنگی باعث شد
پیشنهاد تاسیس یک نیروی راهبردی و مهم یعنی «نیروی ویژه دریایی سپاه» را به
آیت الله خامنهای بدهد و سپس اولین فرمانده نیروی ویژه دریایی سپاه لقب بگیرد.
شاید بپرسید بعد از جنگ تا آغاز ماموریت در نیروی دریایی سپاه، حاج محمد ناظری چه میکرد؟!
پاسختان راباید در لبنان جستجو کنید
شهید ناظری در این سالها، رفت و امدهای فراوانی به لبنان، سوریه و عراقِ اشغال شده داشتند.
سازمان رزم نیروهای حزب الله بسیار مدیون مشاورتهای شهید ناظری به شهید مغنیه و سید حسن نصرالله است.
شهید ناظری پس از آغاز به کار در نیروی ویژه دریایی سپاه بجای ایجاد سازمان رزمی کلاسیک و قدیمی، مانند چارتبندیهای دیگر در سازمان، افرادی جوان و وطندوست را وارد نیروی ویژه دریایی سپاه کرد.
این افراد تنها رابطه سرباز فرماندهی با شهید ناظری نداشتند، ایشان از نزدیک با اخلاقیات، خصوصیات، استعدادها و مراتب شخصی این نیروها آگاهی داشتند،
رابطه این نیروها با فرمانده محمد، رابطه پدر-فرزندی بود!
همزمان تلاش برای ساخت نیرویی دریایی برای نیروهای مقاومت فلسطینی آغاز شد.
شهید ناظری شخصا بر پیشرفت و شروع کار غواصان فلسطینی نظارت میکرد.
این امر مهم زمانی خود را نشان میدهد که بدانیم نیروهای اسرائیلی همواره ((حداقل پس از پیمان اسلو )) از جانب دریا اطمینان خاطر داشته و این راهبرد جدید میتوانست پیشبینیهای دشمن را کاملا دگرگون سازد!
@istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
شهید ناظری در گنبد و آمل حضور داشت، علیه نیروهای چریک تجزیه طلب در کردستان جنگیده بود و سابقهاش در
شهید ناظری همچنان که در سوریه حضور فعال داشت و در حال کمک برای شکلگیری مقاومتهای مردمی و ترمیم ارتش این کشور بود، در حال پرورش نسلی نخبه از فرماندهان یمنی و عراقی نیز بود، بخشی از هستههای اصلی فرماندهان حشد الشعبی نیز زیر نظر او آموزش دیدند و راهی میدان رزم شدند.
تجربه جنگ چریکی و کلاسیک شهید ناظری باعث شده بود او از اهمیت تسلیحات روز برای نیرو باخبر باشد،
همین امر باعثِ تفاوتِ واضح میان نیروهای تحت امر او و دیگر فرماندهان شد.
مهمترین مشخصه از ایشان خستگی ناپذیری وی بود، تا آنجا که حاج قاسمِ سلیمانی تمامِ منظور حقیر را با یک جمله بیان کردهاند:
«بعد از انقلاب، جهاد مهمی سراغ نداریم که حاج محمد در آن حضور پیدا نکرده باشد»
شهید ناظری در کمک به شکلگیری نیروی ویژه پلیس یعنی نوپو نیز نقش اساسی داشت.
حاج محمد گنجی کامل از ارتباط با اکثر نوابغ محور مقاومت مانند متوسلیان، سلیمانی، مغنیه، ابومهدی مهندس و...
سوابق جنگ کلاسیک در قصرشیرین، آبادان، خرمشهر
سوابق جنگ چریکی در شمال غرب، آمل، گنبد، سیاهکل، لبنان
و دیگر علوم نظامی از جمله راپل، رهایی گروگان و هوابرد بود ...
حتی اولین هستههای سپاه قدس
با حضور افرادی مانند او ذیل قرارگاه برون مرزی سپاه در زمان جنگ، بدلیل لزومِ ضربات تاکتیکی به عراق، شکل گرفت.
شهید ناظری پس از سالها رشادت از اهمیت رسانه هم با خبر بود، مستند مسابقه «فرمانده» با هدف معرفی نیروهای مخصوص کشور، ویژه نیروهای دریایی سپاه آغاز به کار کرد و از بازخورد خوبی در میان مردم برخوردار شد.
@istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
شهید ناظری همچنان که در سوریه حضور فعال داشت و در حال کمک برای شکلگیری مقاومتهای مردمی و ترمیم ارت
۲۲ اردیبهشت ماه سالروز شهادت مظلومانه حاج محمد ناظری پدر علم تاکتیکِ انقلاب اسلامی ایران، نویسهای پیشکشِ فرماندهای که چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد.
@istadegi
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨مردم اومدن، ما نیایم؟!
خاطرهای از شهیده زهرا حداد عادل🥀
#لشگر_فرشتگان
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگنوشت قسمت ۱۹: تجهیز میت ✍️ش. شیردشتزاده وقتی داشتند پیکرها را د
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨
📚 #جنگنوشت
قسمت ۲۰: خوابهای پارچهای
من و علی در اولین نوروز زندگی مشترکمان – نوروزی که قرار بود به عنوان تازه عروس و داماد همه جا دعوت شویم – تقریبا هیچ مهمانیای نرفتیم، بجز خانه پدر و مادرها و مادربزرگهایمان. من واقعا دید و بازدید عید را دوست داشتم؛ چون خویشاوندانمان را دوست دارم. امسال اما هیچکدام از فامیلمان را ندیدم، بجایش تا دلتان بخواهد خانواده شهید دیدم.
مادربزرگم وقتی فهمیده بود توی معراج خدمت میکنیم، بهم تشر زد که: عروس تازه رو چه به این جاها؟ میری روحیهت خراب میشه.
خیلیها البته این را میگویند. حتی مسئول خود معراج هم به علی گفته بود خانمت را نیاور اینجا، برای روحیهاش خوب نیست. و خب تا حدودی هم درست میگویند. خادمان معراج سنگ نیستند که با دیدن آن حجم غم، آب توی دلشان تکان نخورد؛ ولی شخصاً اگر آنجا ماندم، بخاطر این بود که دیدم این کار روی زمین مانده. خیلیها میآیند برای خدمت و روز اول، آن جو سنگین و پر از اندوه را که میبینند میروند. حق هم دارند. ما توی معراج ماندیم چون کاری بود که از دستمان برمیآمد و نمیتوانستیم بنشینیم و نگاه کنیم. چون جنگ است و توی جنگ آدم مجبور میشود خیلی کارهای ناخوشایند انجام بدهد؛ چون مجبور است.
روزهای اولی که میرفتیم معراج، من هم همراه خانواده شهدا گریه میکردم. این کار از این جهت خوب بود که خانواده شهید حس همدلی دریافت میکردند؛ حس این که ما واقعا دردشان را میفهمیم و نسبت به غمشان بیتفاوت نیستیم. و از این جهت بد بود که باعث میشد هشیاری و آمادگیام برای کمک به خانواده شهدا کم شود. کمکم یاد گرفتم خودم را کنترل کنم، بغضم را بخورم و نفس عمیق بکشم و در عین حال، چهرهام طوری غمگین باشد که حس همدلی را به خانواده شهدا منتقل کند. و البته گاهی تلاشم برای گریه نکردن بینتیجه است؛ گاهی بغضم را میخورم و همانطور که مشغول کارم، اشک هم خودش راهش را باز میکند روی صورتم. بعضی وقتها انقدر بغضم را نگه میدارم که گلو و فکم درد میگیرد.
برای همین است که گاهی یک برنامه وداع خادمانه میگذارند. یک شهید را میآورند توی حسینیه برای ما، فقط برای ما خادمان معراج. و ما مینشینیم دورش گریه میکنیم. بدون هیچ آداب و تشریفات خاصی روضه میخوانیم و گریه میکنیم، تا دلمان سبک شود. یک بار پیکر دوتا خواهر را آوردند. یک دختر هشت ساله و خواهر چهارماههاش را. مداح هرچه روضه میخواند خالی نمیشد. هی میخواند، هی میخواند. بدون نظم. هرچی به ذهنش میرسید. برای خودش میخواند. حتی وقتی برنامه تمام شد هم نشست یک گوشه، به دوتا تابوت کوچک خیره شد و هی برای خودش خواند. نشست برای خودش زمزمه کرد. باز هم بینظم خواند. شعر پشت شعر. برنامه تمام شده بود و هیچکس نرفته بود. ما هم مثل آن مداح نشسته بودیم یک گوشه و با زمزمههاش گریه میکردیم. تابوتها خیلی کوچک بودند آخر. خیلی خیلی کوچک. انقدر که برای بلند کردنشان یک نفر کافی بود. بچه چهارماهه مگر چقدر وزن دارد؟ وقتی رفتم بالای سرشان، دلم میخواست بغلشان کنم. دلم میخواست نوزاد چهارماهه را بغل کنم و برایش شکلک دربیاورم و بخندانمش. وقتی خواهرم نوزاد بود خیلی برایم میخندید. بغلش میکردم و توی اتاق راه میرفتم و لالاییای که از شبکه پویا یاد گرفته بودم را برایش میخواندم: دختر خوبم/ ناز و عزیزم/ خواهر ریز و/ تروتمیزم/ آفتاب سر اومد/ مهتاب میتابه/ بچهی کوچیک/ آروم میخوابه/ بادومِ خونه/ پستهی خندون/ صورت ماهت/ گله تو گلدون/ چقدر شیرینی/ قند تو قندون/ برات میخونم/ از دل و از جون/ لالا لالایی/ لالا لالایی...
وقتی به قسمت «چقدر شیرینی» میرسید، دلم برایش میرفت. محکم به خودم میچسباندمش. برای آن نوزاد چهارماهه هم داشتم توی دلم لالایی میخواندم. دو دستی تابوت را گرفته بودم. دلم میخواست ببینم که دست و پا میزند؛ ولی دست و پا نمیزد. تابوت بسته بود. یک جعبه کوچک بود و نوزادِ داخلش دست و پا نمیزد. دلم میخواست برایش بخوانم: چیک و چیک و چیک صدای بارون/ داره میباره از تو آسمون/ شبنم میزنه رو گل و ریحون/ خدای خوبم/ ممنونم ممنون!/ لالا لالایی/ لالا لالایی...
ادامه دارد...
#فتح_خیبر
http://eitaa.com/istadegi
خوابهای پارچهای.mp3
زمان:
حجم:
4.8M
🥀💔
چیک و چیک و چیک، صدای بارون
داره میباره از تو آسمون
شبنم میزنه رو گل و ریحون
خدای خوبم،
ممنونم ممنون...
#غزه #میناب #ایران
http://eitaa.com/istadegi