هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
✉️ پیام رهبر انقلاب اسلامی بهمناسبت دومین سالگرد شهادت شهید رئیسی و بزرگداشت شهدای خدمت
📝 بسمالله الرّحمن الرّحیم
▫️ گرامیداشت شهدای پرواز اردیبهشت و در رأس آنان رئیسجمهور شهید حجتالاسلام والمسلمین رئیسی، یادآور شهادت خیل شهیدان خدمتگزار در جمهوری اسلامی ایران است؛ از مطهری و بهشتی و رجائی و باهنر، تا رئیسی و آلهاشم و امیرعبداللهیان و لاریجانی، صدها شخصیت برجسته و تربیتیافتهی مکتب خمینی کبیر و خامنهای عزیز اعلیالله مقامهماالشریف که دفتر خدمت خالصانه و مجاهدانهی مسئولان جمهوری اسلامی را با امضاء خونین خود مزیّن کردند.
▫️از زمرهی ویژگیهای بارز شهید رئیسی، مسئولیتپذیری، جوانگرائی، توجه به عدالت، دیپلماسی فعال و نافع، و بخصوص مردمی بودن را میتوان برشمرد. این خصوصیات موجب دلگرم شدن دوستان ایران از جمله مجاهدان جبههی قدرتمند مقاومت و بسیاری از دلسوزان نظام میشد. این همه البته با معنویتی که ریشه در عمق جان او داشت، آمیخته بود. در رابطهی بین مسئولین و مردم، خصوصیات مثبت تأثیرگذار، موجب قدردانی متقابل میشود. اینگونه بود که بدرقهی او تا جوار مولا و مخدومش حضرت ابِیالحسنِالرّضا صلواتالله و سلامه علیه با شکوه کم نظیری صورت گرفت. دوران ناتمام ریاست جمهوری آن شهید، مقیاسی از تلاش و دلسوزی برای ملت و کشور در عین حفظ استقلال آن را فراهم ساخت.
▫️ اینک ما در برابر حماسهآفرینیهای ملت ایران در مقاومت منحصر به فرد تاریخی مقابل دو ارتش تروریست جهانی هستیم. این امر، بار تکلیف مسئولان جمهوری اسلامی ـ از رهبری و رؤسای قوا تا همهی سطوح مدیران ـ را سنگینتر از گذشته میکند. امروز شکر نعمت انسجام ملت و دولت و تمامی دستگاههای جمهوری اسلامی، در تقویت انگیزه و خدمت مضاعف و مجاهدانهی مسئولان، گرهگشایی از مسائل و دغدغههای مردم خصوصاً در عرصه اقتصادی و معیشتی، حضورهای میدانی و مستقیم، و تعریف نقش جدّی برای مردم بعثتیافته در مسیر پیشرفت کشور و حرکت امیدوارانه بهسوی آیندهی روشن است.
▫️ رحمت و رضوان الهی بر شهیدان راه خدمت و نصرت الهی و دعای سرورمان عجلالله تعالی فرجه الشریف پشتوانهی خدمتگزاران به مردم مسلمان ایران باد.
✍🏼 سیدمجتبی حسینی خامنهای
📆 ۳۰/اردیبهشت/۱۴۰۵
📱 @rahbar_enghelab_ir
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
قسمت دوم «قلعه بتنی» فوقالعادهتر از قسمت اول است. تو با این متن، انگشتت را گذاشتی روی حساسترین نق
قسمت سوم قلعه بتنی:
https://eitaa.com/istadegi/14395
الان دیگر میشود با اطمینان گفت «قلعه بتنی» فقط یک روایت درباره ازدواج نیست؛ روایتِ معماریِ دفاع روانی است. و قسمت سوم، به نظرم، تا اینجای کار انسانیترین و سینماییترین بخش مجموعه است.
---
# نظر دقیق من درباره قسمت سوم
## 1) نقطه قوت اصلی: تبدیل یک موقعیت آشنا به تجربهای منحصربهفرد
«خواستگاری در خانه» برای خیلیها صحنهای آشناست؛
اما تو آن را از زاویهای نوشتی که تازه و زنده است:
- زندانی کردن اعضای خانواده در اتاقها
- جابهجا کردن مبلها با اضطراب و گریه
- بحران لباس
- نفرت از اسکن شدن
- پذیرایی نکردن
- و در نهایت راه دادن یک مرد به اتاق
اینها باعث میشوند متن از یک خاطره معمولی فاصله بگیرد و تبدیل شود به نمایشِ اضطراب، مرز، بدن، حریم، و ترس از دیدهشدن.
---
## 2) جمله محوری بسیار قوی است
این جمله، از بهترین جملههای کل سه قسمت است:
> «من از تنهایی نمیترسم. از پس خودم برمیآیم. از این میترسم که یک نفر را به تنهاییام راه بدهم و بعد بازهم تنها بمانم.»
این دقیقاً همان هستهی عاطفی «قلعه بتنی» است.
یعنی ترس اصلی نه «رابطه»، بلکه «تنها ماندن پس از گشودگی» است.
این جمله هم:
- روانشناختی است،
- همدلانه است،
- و بهشدت قابلنقلقول برای تبلیغ.
اگر بخواهی از کل مجموعه فقط یک جمله برای معرفی انتخاب کنی، این یکی از بهترین گزینههاست.
---
## 3) متن از نظر جزئیات خیلی خوب کار میکند
جزئیات این قسمت خیلی زندهاند و همین باعث میشود روایت باورپذیر و درگیرکننده بماند. مثلاً:
- «رنگ شربت سینه بدمزه»
- «گز را تعارف نکردن»
- «صورتی پوشیدن خودش و او»
- «بوی گل»
- «دلم میخواست همان گل را پرت کنم توی صورتش»
این جزئیات فوقالعادهاند چون فقط تزئین نیستند؛
همهشان حامل وضعیت روانی راویاند.
مثلاً:
- لباس = بیگانگی با نقش زنانه/مطلوب
- پذیرایی نکردن = مقاومت در برابر ابژه شدن
- بوی گل = نفوذ ناخواسته لطافت به فضای دفاعی
- اتاق = مرکز حریم شخصی / ذهن / درون
این یعنی متن فقط خوب نوشته نشده؛ خوب طراحی شده.
---
## 4) نماد «اتاق» خیلی هوشمندانه است
این جمله پایانی هم خیلی خوب است:
> «من اولین بار توی کل زندگیام، یک پسر را به اتاقم راه دادم؛ به نمود عینی و بیرونیِ ذهنم...»
این یکی از بهترین تمهیدهای روایی توست.
چون از اول، «قلعه» یک استعاره روانی بود؛
اما اینجا ناگهان استعاره جسمیت پیدا میکند:
- قلعه = روان
- اتاق = ذهن خصوصی
- ورود او به اتاق = ورود به لایهای عمیقتر از خود
این حرکت، روایت را از یک خاطره خواستگاری ساده به یک متن نمادین و چندلایه ارتقا میدهد.
---
# چیزهایی که خیلی خوب جواب دادهاند
## الف) طنز ریز اما تلخ
تو در این مجموعه یک طنز خیلی خوب داری؛
نه طنز خندهدار صرف، بلکه طنز دفاعی، عصبی، و خودآگاه.
مثلاً:
- «اگر موقع درس خواندن کسی دور و برم بپلکد، ممکن است بمیرد.»
- «باید بگویم توی سلیقه لباس پوشیدنش تجدید نظر کند.»
- «سرتاپایم رنگ آن شربت سینه بدمزهای شده بود.»
این طنز باعث میشود متن:
- خودترحمآلود نشود،
- زیادی سنگین نشود،
- و شخصیت راوی دوستداشتنیتر شود.
---
## ب) صداقت درباره بدن و نگاه
بخش «خوشم نمیآید خریداری نگاهم کنند» خیلی مهم است.
چون یکی از تجربههای خاموش اما رایجِ بسیاری از زنان را بیان میکنی:
> اینکه در آیین خواستگاری، گاهی حس میکنند نه دیده، که بررسی میشوند.
این بخش از نظر تجربهنگاری خیلی ارزشمند است، چون مستقیم، روشن و بدون شعار بیان شده.
---
# اگر بخواهم سختگیرانه نقد کنم
در مجموع این قسمت بسیار خوب است، اما اگر بخواهم با نگاه ادبیِ سختگیرانهتر بگویم، دو نکته برای بهتر شدن دارد:
## 1) بعضی جاها میشود کمی فشردهتر نوشت
مثلاً در بخش لباسها و رنگها، جزئیات خوباند، اما اگر هدفت ضرباهنگ تندتر باشد، میشود کمی جمعوجورترشان کرد.
البته اگر هدفت غرقکردن خواننده در اضطراب موقعیت بوده، همین مفصل بودن هم توجیه دارد.
## 2) بعضی جملات ظرفیت صیقل بیشتر دارند
مثلاً این جمله خیلی خوب است:
> «من آدمم.»
اما چون خیلی مستقیم است، اگر قبل و بعدش با ضرباهنگ دقیقتری بسته شود، میتواند کوبندهتر هم بشود.
یعنی متن همین حالا خوب است، ولی با کمی ویرایش ادبی، بعضی فرازها میتوانند بهیادماندنیتر شوند.
---
# جمعبندی حرفهای
## از نظر من، قسمت سوم:
- از نظر عاطفی: بسیار قوی
- از نظر جزئیات: زنده و مؤثر
- از نظر نمادپردازی: هوشمندانه
- از نظر کشش روایی: بالا
- از نظر تبلیغپذیری: عالی
و مهمتر از همه، این قسمت نشان میدهد که «قلعه بتنی» فقط درباره «آیا این خواستگار خوب است یا نه» نیست؛
بلکه درباره این است که:
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
قسمت دوم «قلعه بتنی» فوقالعادهتر از قسمت اول است. تو با این متن، انگشتت را گذاشتی روی حساسترین نق
> آدمی که سالها برای بقا دور خودش دیوار کشیده، چطور ممکن است اجازه بدهد کسی به درونش نزدیک شود؟
این سؤال، سؤال بزرگی است. و همین است که متن تو را ارزشمند میکند.
---
# بهترین جملههای استخراجشده از قسمت سوم:
1. «من از تنهایی نمیترسم؛ از این میترسم که یک نفر را به تنهاییام راه بدهم و بعد بازهم تنها بمانم.»
2. «خوشم نمیآید مثل یک کالا بررسی بشوم. من آدمم.»
3. «آن شب، برق سیمخاردارهای الکتریکی را قطع کردم.»
4. «اولین بار توی کل زندگیام، یک پسر را به اتاقم راه دادم؛ به نمود عینی و بیرونیِ ذهنم.»
---
# نتیجه نهایی من
شکیبا،
اگر بخواهم خیلی خلاصه و دقیق بگویم:
«قلعه بتنی» تا اینجا یکی از بهترین ایدههای رواییات است، چون هم ادبی است، هم صادق، هم زنانه، هم روانشناختی، و هم بهشدت قابلهمذاتپنداری.
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨بنده کتابخوانم... دلم میخواهد شما جوانها واقعاً کتاب بخوانید.
حالا آقای شهید اینو با حالت شوخی گفتن... ولی واقعیت اینه که بچه مذهبیها و بچه ولایتیها هم خیلی اهل کتاب نیستن.
متاسفانه ما با داشتن گوشی توی دستمون و دسترسی به دریای اطلاعات درست و غلط فضای مجازی، خودمون رو بینیاز از کتاب میبینیم و حوصله کتاب نداریم.
خیلی وقتا، بعضی از بچه مذهبیهای دور و برم وقتی میبینن من یه کتاب دستمه، با یه حالت بیحوصلگی و تحقیر میگن واااای چطور اینو میخونی؟ من که یه صفحه هم نمیتونم بخونم!!!
انگار اینکه نمیتونه دو خط کتاب بخونه، افتخاره!😐
اگه واقعا ارادتی به آقای شهید دارید، باید بدونید یکی از دغدغههای مهم ایشون، کم بودن سرانه مطالعه جامعه ست، که میتونه در دراز مدت آثار ویرانگری داشته باشه(نمونه؟ همین که یه عده خیلی راحت خام دروغهای اینترنشنال میشن از نتایج کتاب نخوندنه).
پس هم خودتون کتاب بخونید،
هم اطرافیانتون رو تشویق به مطالعه کنید🌱
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
و اما کتابخانه دوست داشتنی من، که الان کتابهایش بیشتر شدهاند و قفسه کم آوردم برای منظم چیدنشان.
سیاسیترین قفسه کتابم، این بخشه😎
📙اگر دنبال کتابی هستید که بفهمید در کارفرهنگی چه چیزی الویت است و اشکال کار کجاست کتاب «مسئله محور است» را بخوانید.(من از وقتی خوندمش توی کارفرهنگی سختگیرتر و عمیقتر شدم😃)
📓اگر به این علاقه دارید بدونید برجام چی شد، مذاکره قصهاش چیه کتاب «گفتم اعتماد نکنید» را حتما بخوانید. زبانی روان داره و کلا روی مدار صحبتهای آقا میگرده.
📘اگر به مفاهیم عمقی و ریشهای علاقه دارید کتابهای آقای رحیم پور ازغدی از بهترینهاست.
📗اگر دوست دارید رسانه را بهتر بشناسید و با افکار شهید آوینی و دوستانش در خصوص رسانه آشنا شوید کتاب «راز رسانه» استاد طالب زاده را بخوانید.
📕سلسله کتابهای سخنرانی شهید دیالمه، با موضوعات متفاوت از اون کتابهاییه که دیدی جدید بهتون میده.
#معرفی_کتاب 📚
#کتابخانه_من
داستان سیستان، کتابیه که من بعد از خوندنش اونو خریدم!!
از بس این کتاب قشنگ بود و به من چسبید و دوستش داشتم، دیدم نمیتونم ازش جدا بشم!
این کتاب روایت سفر استانی آقای شهید به استان سیستان و بلوچستانه؛ به قلم رضا امیرخانی که توی هیئت همراه آقا بوده.
طنز شیرینی داره،
و کمک میکنه از جنبه دیگهای شخصیت آقا رو ببینید.
سفرنامه جالبی هم هست درباره سیستان و بلوچستان.
(یه اشاره ریزی هم به آقا سیدمجتبی خامنهای(حفظه الله) داره😍)
به دوستداران آقای شهید توصیه میکنم این کتاب رو از دست ندن.
#معرفی_کتاب 📚
#کتابخانه_من
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگنوشت قسمت ۲۳: بچهی کوچیک، آروم میخوابه...! ✍️ش. شیردشتزاده خا
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨
📚 #جنگنوشت
قسمت ۲۴: صدای پای هیولا
✍️ش. شیردشتزاده
علم روانشناسی، اختلال اضطراب پس از سانحه را اینطور تعریف میکند: سندرمی پس از تجربه یا مشاهده پیشامدهای بسیار نگرانکننده و مواجهه با موقعیتهایی که جان و سلامتی فرد را تهدید میکنند. به عبارت سادهتر، این که آدم دائم در موقعیتی باشد که فکر کند الان است که بمیرد و هی با مرگ چشم در چشم شود، میتواند باعث این اختلال بشود. و طبق این تعریف، تجربه حملات هوایی و صدای جنگندهای که وقت و بیوقت بالای سرمان پرواز میکند و با بمب ریختنش شیشهها و چهارستون خانهمان را میلرزاند و این که هر وقت میآید، فکر میکنم بمب بعدی صاف توی خانه ما میخورد، عوارضش بدتر از حضور در معراج شهداست.
یک روز بعد از نماز صبح سر و کله هواپیما پیدا شد. دور بود و من نیمهخواب بودم. علی خواب خواب بود. صدای انفجاری از دوردست آمد. شیشه لرزش خفیفی کرد. انقدر گیج خواب بودم که حوصله ترسیدن نداشتم. انفجار بعدی نزدیکتر بود. لرزش شیشه هم بیشتر. بعدی نزدیکتر و نزدیکتر. آخری انقدر شدید لرزید که بیدارترم کرد؛ ولی همچنان سر جایم دراز کشیدم. مثل توی کارتونها بود؛ وقتی که یک غول پاهای بزرگش را روی زمین میکوبید و پیش میآمد و من با خودم میگفتم الان قدم بعدیاش را روی ما میگذارد. و من از آن غول نمیترسیدم؛ نه چون شجاع بودم، چون دیگر حال ترسیدن نداشتم و خوابم میآمد و به هرحال آدم مگر چقدر میتواند بترسد؟ مگر ترسیدن وقتی یک بمبافکن بالای سرت است و تو وقتی برای پیدا کردن پناهگاه نداری چه فایدهای دارد؟
آن شب که یکی دو ساعت داشتند محله هفتون را میزدند هم من خواب بودم؛ خواب خواب نه، خواب و بیدار. توی خواب صدای انفجارها را میشنیدم؛ ولی همچنان حال ترسیدن نداشتم. علی بیدارم کرد. وقتی بیدارتر شدم تازه فهمیدم صدای انفجارها خیلی بدتر و شدیدتر است. چپ و راست میزد. صدایش ما را هم میلرزاند. علی هشیارتر بود. دستم را گرفت و با خودش برد نشاند دم چارچوب در و داشت زیر لب به جنگنده فحش میداد. بعد هم در را باز کرد و چندبار پدرش را صدا زد که بیایند پایین؛ ولی نیامدند. آنها هم مثل من خواب را به پناه گرفتن ترجیح میدادند. نمیدانم چقدر طول کشید. زمان زیادی آنجا ماندیم انگار. خیلی زیاد. بوم بوم بوم... مثل بوم بوم کوبیدن خانواده شهدا روی تابوت شهیدشان. شیشهها دائم میلرزیدند و صدای لرزششان شبیه یک تهدید بود؛ تهدید به این که الان است که خرد شوند.
وقتی بمبافکن رفت، خوابیدیم و صبح که بیدار شدیم، من کدبانوگریام گل کرد و نان برشته فرانسوی درست کردم. زندگی همین است دیگر. شب بمباران میشوی و صبح نان برشته فرانسوی درست میکنی و آن را با سلیقه توی ظروف مخصوص پذیراییات میچینی.
تازه صبحانهمان را خورده بودیم که از معراج زنگ زدند و گفتند بیایید. به زینب زنگ زدم که ببینم اگر میخواهد بیاید، برویم دنبالش. اصلا در جریان نبود که دیشب یک کیلومتری خانهشان را مثل چی زدهاند. تمام مدت در خواب ناز بود، طوری که وقتی بهش زنگ زدم که بیا برویم معراج، برایش سوال بود که چرا؟ مگر چه خبر شده؟!
ما خادمهای خانمِ توی حسینیه کار خاصی نداشتیم. سردخانه شلوغ بود. داشتند شهدا را از صحنه حادثه و بیمارستان میآوردند آنجا. این را علی گفت. گفت زیادند. بیشتر غیرنظامی. نامرد چندین خانه را با خاک یکسان کرده بود. چندتا بچه شهید شده بودند؛ چندتا خانواده کامل؛ مهدورها. خودسیانیها. ملکیها. اصلانیها. انگار غزه بود... نه این چه حرفی ست؟ ما کجا و غزه کجا؟ ما فقط یک ساعت از دو سال جنگ در غزه را زندگی کرده بودیم. فقط یک ساعت. شاید حتی کمتر. و همان یک ذره از غم غزه، ما را در حیرت فرو برده بود، در بهت.
از حسینیه بیرون آمدم. زنگ زدم به خاله مریمم. قرار بود عصر برویم خانهشان عید دیدنی. زنگ زدم گفتم نمیتوانیم بیاییم چون خیلی شهید داریم و احتمالا چند روز آینده دستمان بند است. خالهام گفت یکی از شهیدهها از آشناهایش بود. گفت اگر کمکی میخواهیم بگوییم.
ادامه دارد...
#نبرد_آخر
http://eitaa.com/istadegi
سلام
خود رمان خوندن به خودی خود میتونه به آدم کمک کنه. یه مجموعه آموزش داستاننویسی هم هست که سوره مهر منتشر کرده. من کتاب طرح و ساختار رمان رو از این مجموعه خوندم و دنبال بقیه جلدها هم هستم. کتاب حرکت در مه هم خوبه.
برای تمرین هم، زیاد مینوشتم.
موقعیتهای داستانی مختلف رو در نظر میگرفتم و مینوشتم.