☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
و اما کتابخانه دوست داشتنی من، که الان کتابهایش بیشتر شدهاند و قفسه کم آوردم برای منظم چیدنشان.
سیاسیترین قفسه کتابم، این بخشه😎
📙اگر دنبال کتابی هستید که بفهمید در کارفرهنگی چه چیزی الویت است و اشکال کار کجاست کتاب «مسئله محور است» را بخوانید.(من از وقتی خوندمش توی کارفرهنگی سختگیرتر و عمیقتر شدم😃)
📓اگر به این علاقه دارید بدونید برجام چی شد، مذاکره قصهاش چیه کتاب «گفتم اعتماد نکنید» را حتما بخوانید. زبانی روان داره و کلا روی مدار صحبتهای آقا میگرده.
📘اگر به مفاهیم عمقی و ریشهای علاقه دارید کتابهای آقای رحیم پور ازغدی از بهترینهاست.
📗اگر دوست دارید رسانه را بهتر بشناسید و با افکار شهید آوینی و دوستانش در خصوص رسانه آشنا شوید کتاب «راز رسانه» استاد طالب زاده را بخوانید.
📕سلسله کتابهای سخنرانی شهید دیالمه، با موضوعات متفاوت از اون کتابهاییه که دیدی جدید بهتون میده.
#معرفی_کتاب 📚
#کتابخانه_من
داستان سیستان، کتابیه که من بعد از خوندنش اونو خریدم!!
از بس این کتاب قشنگ بود و به من چسبید و دوستش داشتم، دیدم نمیتونم ازش جدا بشم!
این کتاب روایت سفر استانی آقای شهید به استان سیستان و بلوچستانه؛ به قلم رضا امیرخانی که توی هیئت همراه آقا بوده.
طنز شیرینی داره،
و کمک میکنه از جنبه دیگهای شخصیت آقا رو ببینید.
سفرنامه جالبی هم هست درباره سیستان و بلوچستان.
(یه اشاره ریزی هم به آقا سیدمجتبی خامنهای(حفظه الله) داره😍)
به دوستداران آقای شهید توصیه میکنم این کتاب رو از دست ندن.
#معرفی_کتاب 📚
#کتابخانه_من
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگنوشت قسمت ۲۳: بچهی کوچیک، آروم میخوابه...! ✍️ش. شیردشتزاده خا
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨
📚 #جنگنوشت
قسمت ۲۴: صدای پای هیولا
✍️ش. شیردشتزاده
علم روانشناسی، اختلال اضطراب پس از سانحه را اینطور تعریف میکند: سندرمی پس از تجربه یا مشاهده پیشامدهای بسیار نگرانکننده و مواجهه با موقعیتهایی که جان و سلامتی فرد را تهدید میکنند. به عبارت سادهتر، این که آدم دائم در موقعیتی باشد که فکر کند الان است که بمیرد و هی با مرگ چشم در چشم شود، میتواند باعث این اختلال بشود. و طبق این تعریف، تجربه حملات هوایی و صدای جنگندهای که وقت و بیوقت بالای سرمان پرواز میکند و با بمب ریختنش شیشهها و چهارستون خانهمان را میلرزاند و این که هر وقت میآید، فکر میکنم بمب بعدی صاف توی خانه ما میخورد، عوارضش بدتر از حضور در معراج شهداست.
یک روز بعد از نماز صبح سر و کله هواپیما پیدا شد. دور بود و من نیمهخواب بودم. علی خواب خواب بود. صدای انفجاری از دوردست آمد. شیشه لرزش خفیفی کرد. انقدر گیج خواب بودم که حوصله ترسیدن نداشتم. انفجار بعدی نزدیکتر بود. لرزش شیشه هم بیشتر. بعدی نزدیکتر و نزدیکتر. آخری انقدر شدید لرزید که بیدارترم کرد؛ ولی همچنان سر جایم دراز کشیدم. مثل توی کارتونها بود؛ وقتی که یک غول پاهای بزرگش را روی زمین میکوبید و پیش میآمد و من با خودم میگفتم الان قدم بعدیاش را روی ما میگذارد. و من از آن غول نمیترسیدم؛ نه چون شجاع بودم، چون دیگر حال ترسیدن نداشتم و خوابم میآمد و به هرحال آدم مگر چقدر میتواند بترسد؟ مگر ترسیدن وقتی یک بمبافکن بالای سرت است و تو وقتی برای پیدا کردن پناهگاه نداری چه فایدهای دارد؟
آن شب که یکی دو ساعت داشتند محله هفتون را میزدند هم من خواب بودم؛ خواب خواب نه، خواب و بیدار. توی خواب صدای انفجارها را میشنیدم؛ ولی همچنان حال ترسیدن نداشتم. علی بیدارم کرد. وقتی بیدارتر شدم تازه فهمیدم صدای انفجارها خیلی بدتر و شدیدتر است. چپ و راست میزد. صدایش ما را هم میلرزاند. علی هشیارتر بود. دستم را گرفت و با خودش برد نشاند دم چارچوب در و داشت زیر لب به جنگنده فحش میداد. بعد هم در را باز کرد و چندبار پدرش را صدا زد که بیایند پایین؛ ولی نیامدند. آنها هم مثل من خواب را به پناه گرفتن ترجیح میدادند. نمیدانم چقدر طول کشید. زمان زیادی آنجا ماندیم انگار. خیلی زیاد. بوم بوم بوم... مثل بوم بوم کوبیدن خانواده شهدا روی تابوت شهیدشان. شیشهها دائم میلرزیدند و صدای لرزششان شبیه یک تهدید بود؛ تهدید به این که الان است که خرد شوند.
وقتی بمبافکن رفت، خوابیدیم و صبح که بیدار شدیم، من کدبانوگریام گل کرد و نان برشته فرانسوی درست کردم. زندگی همین است دیگر. شب بمباران میشوی و صبح نان برشته فرانسوی درست میکنی و آن را با سلیقه توی ظروف مخصوص پذیراییات میچینی.
تازه صبحانهمان را خورده بودیم که از معراج زنگ زدند و گفتند بیایید. به زینب زنگ زدم که ببینم اگر میخواهد بیاید، برویم دنبالش. اصلا در جریان نبود که دیشب یک کیلومتری خانهشان را مثل چی زدهاند. تمام مدت در خواب ناز بود، طوری که وقتی بهش زنگ زدم که بیا برویم معراج، برایش سوال بود که چرا؟ مگر چه خبر شده؟!
ما خادمهای خانمِ توی حسینیه کار خاصی نداشتیم. سردخانه شلوغ بود. داشتند شهدا را از صحنه حادثه و بیمارستان میآوردند آنجا. این را علی گفت. گفت زیادند. بیشتر غیرنظامی. نامرد چندین خانه را با خاک یکسان کرده بود. چندتا بچه شهید شده بودند؛ چندتا خانواده کامل؛ مهدورها. خودسیانیها. ملکیها. اصلانیها. انگار غزه بود... نه این چه حرفی ست؟ ما کجا و غزه کجا؟ ما فقط یک ساعت از دو سال جنگ در غزه را زندگی کرده بودیم. فقط یک ساعت. شاید حتی کمتر. و همان یک ذره از غم غزه، ما را در حیرت فرو برده بود، در بهت.
از حسینیه بیرون آمدم. زنگ زدم به خاله مریمم. قرار بود عصر برویم خانهشان عید دیدنی. زنگ زدم گفتم نمیتوانیم بیاییم چون خیلی شهید داریم و احتمالا چند روز آینده دستمان بند است. خالهام گفت یکی از شهیدهها از آشناهایش بود. گفت اگر کمکی میخواهیم بگوییم.
ادامه دارد...
#نبرد_آخر
http://eitaa.com/istadegi
سلام
خود رمان خوندن به خودی خود میتونه به آدم کمک کنه. یه مجموعه آموزش داستاننویسی هم هست که سوره مهر منتشر کرده. من کتاب طرح و ساختار رمان رو از این مجموعه خوندم و دنبال بقیه جلدها هم هستم. کتاب حرکت در مه هم خوبه.
برای تمرین هم، زیاد مینوشتم.
موقعیتهای داستانی مختلف رو در نظر میگرفتم و مینوشتم.
هدایت شده از KHAMENEI.IR
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 رهبر شهید انقلاب: امام باقر علیهالسلام در مقابل افراد خبیثِ ظالمِ هتاکِ بنیامیه و بنیمروان توانستند افزایش قدرت تأثیرگذاری، توسعه تفکر و تعدد افراد شیعه را انجام دهند. ۱۴۰۴/۳/۱۳
📆 سالروز شهادت حضرت امام محمد باقر علیهالسلام تسلیت باد.
🖥 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از ☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
شیفت نیمه شب.mp3
زمان:
حجم:
7.1M
🎧بشنوید/داستان صوتی "شیفت نیمهشب"🌙
📖بریده داستان:
"میگویم: هوشیاریش نزدیک پنجه. از جایی پرت شده؟
خانم سجادی صدایش را پایین میآورد و میگوید: نه بابا حادثه نبوده. وقتی آوردنش من اینجا بودم. بدنش پر جای چاقو بود.
پشت میز، کنار خانم سجادی مینشینم. سمانه سرش را جلوتر میبرد و چشمانش از کنجکاوی برق میزنند: یعنی خلافکاری چیزی بوده؟ دعوا کرده؟"
✍️به قلم: فاطمه شکیبا
🎙گویندگان:
بانو مهدیآسا(راوی)
بانو شبنم(خانم سجادی)
بانو "نوکر ارباب"(سمانه)
بانو شباهنگ(مادر آرمان)
آقای سپهر(پدر آرمان)
🌱کاری از درختان سخنگوی باغ انار.🌱
تقدیم به روح بلند آرمان عزیز...✨
#فاطمیه #لبیک_یا_خامنه_ای #آرمان_دهه_هشتادی_ها
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🎧بشنوید/داستان صوتی "شیفت نیمهشب"🌙 📖بریده داستان: "میگویم: هوشیاریش نزدیک پنجه. از جایی پرت شده؟
چند روزه دارم حرص میخورم،
هی میخوام بیام یه چیزی بگم، هی میگم نه... تو که قاضی نیستی بخوای نظر بدی!
بله من قاضی نیستم،
تخصصی در زمینه حقوق کیفری ندارم،
ولی با نگاه جامعهشناسانه، یه چیزی رو میدونم...
یه چیز ساده که حتی نیاز به جامعهشناسی خوندن هم نداره:
یکی از اهداف قانون، بازدارندگی و پیشگیری از جرمه.
یعنی علاوه بر اینکه مجازات باید متناسب با جرم باشه،
باید بازدارنده باشه، یعنی کسی که میخواد مرتکب جرم بشه، ببینه به مجازاتش نمیارزه و منصرف بشه.
حالا سوال اینجاست که آیا پنج سال حبس و دیه، برای ضرب و جرح شدید منجر به فوت کافیه؟ اونم درحالی که قاتلان با هدف کشتن مقتول این کار رو کردن و قتل عمد محسوب میشه؟
آیا این حکم بازدارندهس؟
من قاضی نیستم، نمیدونم...
نمیتونم هم سریع بگم قاضی تحت فشار بوده یا خدای نکرده فسادی در کار بوده...
فقط کاش قاضی پیامدهای بعدی حکمش فکر میکرد.
اصلا نمیخوام فضا رو احساسی کنم و بگم پدر و مادر آرمان علیوردی الان چه حالی دارن که جگرگوشهشون اینطوری وحشیانه شهید شده و حالا قاتلانش انقدر خفیف مجازات میشن... نه کاری به این حرفا ندارم.
فقط منطقی به قضیه نگاه میکنم؛
این جنایت دستهجمعی، واقعا جنایت هولناک و سنگینی بود. انتظار مردم این بود که برای چنین جنایت وحشتناکی، مجازات متناسبی در نظر گرفته بشه، تا دیگه کسی اینطور قربانی نشه.
ولی دقیقا برعکس بود،
انگار جان بسیجیها و مدافعان امنیت برای قاضی ارزش نداشت،
انگار قاضی این حکم رو امضا کرده که: اگه خواستید حمله کنید و بکشید، دستهجمعی باشه، هرچی تعداد بیشتر، هرچی وحشیگری بیشتر، مجازات سبکتر!!
قضیه چیه؟
اینجا ببینید:
https://eitaa.com/shahid_armanaliverdy/8061
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
و اما کتابخانه دوست داشتنی من، که الان کتابهایش بیشتر شدهاند و قفسه کم آوردم برای منظم چیدنشان.
از دوستداشتنیترین قفسههای کتابخونم این قفسه است. 😎
سعی کردم گوشه کتابخونم یک پک کامل از رمانهای تاریخ اسلام داشته باشم!
📕اگر علاقهمندید زندگینامه پیامبر(ص) را بهتر بدونید کتاب «آنک آن یتیم نظر کرده» را بخونید، میتونم بگم هیچ قلمی مثل استاد سرشار نیست و همه نوشتهها مستند و درست گفته شده.
📗اگر دوست دارید راجب امام رضا(ع) و اینکه چی شد ایشون ولیعهد شدن و به ایران اومدن بدونید کتاب «ولادت» رابخونید، یک رمان پر از فراز و نشیب البته از احادیث ضعیف هم درش استفاده شده.
📔اگر عاشق امیرالمومنین(ع) هستید و میخواهید بدونید در حکومتشان فضای شهر شام چگونه بود و معاویه چیکار میکرده کتاب «پس از بیست سال» را بخونید، کتابی که انگار برای همه زمانها نوشته شده.(از کتابهاییه که عاشقانه دوستش دارم، هرچند خداتومن پولش شده الان😢)
📘اگه خواستید با زنان شیعه و تاثیرگذار آشنا بشید حتما کتاب «من برمیگردم» را بخونید، کتاب از زبان زن هارون الرشید نقل شده است.
🌱همه کتابهای این قفسه از بهترینها هستند اما نمیشد همشم معرفی کرد.
#معرفی_کتاب 📚
#کتابخانه_من