☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🎥 🔞 فیلمی که فارس از لحظات ضربه به دو ماموری که در آتش میسوزند منتشر کرد! @istadegi
الحمدلله که این وحوش توی همون مکانی که این اتفاقات رو رقم زدند اعدام شدند، باشد که عدهای جاهل، پند بگیرند.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔴جنایتکاران حادثۀ تروریستی دیماه ۱۴۰۴ ملکشهر اصفهان اعدام شدند ♦️دقایقی پیش قانون برای سه نفر از
فرض کن یه نفر بیاد خدای نکرده بزنه یکی از عزیزان شما رو به قتل برسونه... یا نه، به شما یه خسارت سنگین جانی یا مالی بزنه. یه خسارت خیلی سنگین.
اینجا شما میاید به درباره اون قاتل یا ضارب بگید:
نه خیلی جوونه، حیفشه؟🥺
نه خیلی خوشگل و خوشتیپه، گناه داره؟🥺
نه این ورزشکار/دانشجو/هنرمند و... بوده، حقش نیست مجازات بشه؟🥺
نه مامانش گناه داره؟🥺
نه قطعا اصلا به اینا فکر نمیکنید.
اون لحظه جوون بودنش، خانوادهش، شغلش و قیافهش اصلا تأثیری توی سبک کردن جرمش ندارن!
نبایدم داشته باشن.
و شما قطعا دوست داری عدالت در حقت اجرا بشه.
جرم جرمه.
و قانون هم برای همه قانونه.
چه جوون باشن چه نه، زیبا باشن یا زشت، دانشجو باشن یا هنرمند یا هرچیزی.
پس اجازه ندید رسانههای معاند، با ننه من غریبم بازی بیان بگن:
وای ننه این دوتا بیچاره جوون بودن و جمهوری اسلامی جوونهامون رو کشت!
این مغالطه ست.
چون نمیگن اون جوون قاتل بوده و به حکم قانونیش رسیده.
همینطوری الکی که نرفتن یکیو بیارن اعدام کنن!!
محکم جلوی این مغالطه وایسید
و اجازه ندید با استفاده از احساساتتون، چشم شما رو روی اجرای عدالت ببندن.
چی میگی دوست عزیز؟
من اولین رمانم رو حتی حاضر نیستم گردن بگیرم😶😅
و انقدر فاجعه ست که حتی حاضر نیستم یه دور دیگه بخونمش😑
(حتی از کانال هم حذف کردم کارای اولمو)
اولین کارم بوده دیگه، طبیعیه آدم توی کارهای اولش گند بزنه. هم سنم، هم تجربهم، هم سواد و دانشم اون زمان کمتر از الان بوده پس طبیعیه که رمانهای قبلی خوب نباشن.
حتی شاید پنج سال دیگه، رمان الانم رو که بخونم با خودم بگم این دیگه چه مزخرفیه؟؟😂
طبیعیه.
آدم همیشه درحال پیشرفت و یاد گرفتنه. یعنی باید اینطوری باشه.
و نباید از اشتباه کردن ترسید.
چیزی که ترس داره، یاد نگرفتن و پیشرفت نکردنه.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 5 مرده بود.
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم از راوی داستان...😎
(یکی از دوتا راوی)
پ.ن: چون توی ناشناس گفته بودید؛ اونی که روی شونههاش هست غلاف سلاحه. نیروهای انتظامی و امنیتی گاهی از این مدل غلاف استفاده میکنن. معمولا یه طرفش سلاح میذارن و یه طرفش خشاب اضافه(گاهی هم فقط سلاح).
اصفهانیهای عزیز
امشب حضور ما خیلی توی تجمعات خیابانی مهمه.
سعی کنید حتما امشب رو بیاید،
و بیشتر بمونید،
و مخصوصا اگه براتون مقدوره، بیاید میدون علیخانی.
ضدانقلاب روی خستگی و سستی ما حساب کرده،
و مترصد فرصته برای ایجاد آشوب و ناامنی.
پس لطفاً سستی نکنید و حتما بیاید تجمع🌱🇮🇷
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 5 مرده بود.
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 6
در بررسی اولیه پزشکی قانونی به چیز جدیدی نرسیدیم. دختر با شلیک دو گلوله به قفسه سینه فوت شده بود؛ در واقع یک گلوله نزدیک قلب نشسته بود و کار را تمام کرده بود. یک گلوله هم توی شقیقه راست وکیلی بود و سلاح در دست راستش. سلاح قتل یک کلت45 بود، همان کلت ام1911 برونینگ. به نظر میرسید خیلی قدیمی باشد؛ انگار مدتها گوشه خانه خاک خورده بود و بعد یکهو وکیلی آن را برداشته بود که با آن دخترش و خودش را بکشد. هر سه گلوله از همان کلت45 شلیک شده بودند و فقط اثر انگشت وکیلی روی سلاح بود.
همه شواهد نشان میداد که وکیلی دخترش را و خودش را کشته بود. قاتل مشخص بود و چون توی کشوهای سردخانه بود، کسی را قرار نبود دستگیر کنیم؛ اما چندتا سوال وجود داشت که باید جواب میدادیم: اولا وکیلی سلاح از کجا آورده بود و دوما چرا چنین کاری کرده بود؟
وکیلی آدم آرام و سالمی بود. کسی سوءرفتاری از او ندیده بود. از مهندسان خوب صنعت دفاعی بود و خانواده ساده و بیحاشیهای داشت. تنها حاشیه خانوادهاش، ارتباط دخترش مینو با یک پسر جوان بود؛ با ناصر. و ناصر همان شبی که قتل رخ داد، عکس خودش و مینو را برای وکیلی فرستاده بود. فرض این که وکیلی فقط بخاطر ارتباط با یک پسر دخترش را کشته باشد، از همه فرضها سرراستتر، اما سادهلوحانهتر بود.
«وکیلی آدمی نبود که به دلایل ناموسی دخترش را بکشد.»
این را موسویان به من گفت، تقریبا دوازده ساعت قبل از این که خودش ترور شود. موسویان و وکیلی همکار بودند. با چند نفر دیگر، روی یکی از پروژههای مهم وزارت دفاع کار میکردند؛ برای همین موسویان یکی از اولین کسانی بود که سراغش رفتم.
گفتوگو با موسویان سخت بود. طوری آدم را نگاه میکرد که انگار جای ما برعکس بود و من باید به او جواب پس میدادم. تظاهر به این که موقع گفتوگو با او هیچ حسی ندارم، از هرکاری سختتر بود. آخر کار، سلاح قتل را توی پلاستیک جلوی موسویان گذاشته بودم و پرسیده بودم: این سلاح رو میشناسید؟
کمی سرش را به سوی سلاح خم کرد و گفت: یه کلت چهل و پنجه.
-میدونم. منظورم اینه که دیده بودید وکیلی سلاح داشته باشه؟
-نه. وکیلی نظامی نبود، کارمند بود. کارمندا مجوز حمل سلاح ندارن.
-یعنی سلاح رو قاچاقی نگه داشته؟ بدون مجوز؟
موسویان شانه بالا انداخت.
-شاید.
بعد باز هم سرش را به سلاح نزدیک کرد، خواست با دقت بیشتری براندازش کند. آن را برداشت و از داخل پلاستیک زیپدار نگاه کرد. گفت: قدیمیه، خیلی قدیمیه.
-حدس خاصی دارید؟
سلاح را روی میز گذاشت و سرش را تکان داد.
-نمیدونم. فقط یه چیز به ذهنم میرسه.
-چی؟
-اوایل انقلاب اسلحه پادگانها افتاده بود دست مردم. چند وقت بعد مردم خودشون اومدن سلاحا رو تحویل کمیته دادن. ولی خب ممکنه بعضیا این کارو نکرده باشن.
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi