☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
یه چیز جالب کشف کردم...
داشتم بعد مدتها کانال یکی از نویسندگان خیلی خیلی معروف مذهبی که با رمانهای امنیتی شناخته شده رو میدیدم.
قبلا به دلایل زیادی منتقدش بودم. قلم ضعیفی داشت مخصوصا از لحاظ نگارشی؛ ولی خب طرفدار پروپاقرص زیااااددددد داشت و کتاب هم چاپ کرده.
اخیرا یکی از کتابهای چاپ شدهش رو خوندم. قلم به طور واضحی قلم خودش بود. خودمونی، با سبکی که بیشتر شبیه خاطره تعریف کردنه تا داستان. البته مشخص بود چاپهای جدیدترش رو بهتر ویراستاری کردن و غلط نگارشی کمتر داشت.
کانالش رو دیدم، و رمان جدیدش رو خوندم.
متوجه شدم به شکل خیلی شدیدی، رمان جدیدش از هر لحاظ حرفهایتره.
چه از لحاظ پیرنگ و ساختار داستانی، چه از لحاظ نگارش و دیالوگنویسی و شخصیت پردازی...
خلاصه یه چیز خیلی خفنی شده...
بعد حس کردم طبیعی نیست.
نه که پیشرفت اون بنده خدا طبیعی نباشه ها... پیشرفت که در نتیجه تمرین طبیعیه.
لحن طبیعی نبود. جزئیات توصیف شده، ماشینی و قالبی بودن. شخصیتها هم همینطور.
خلاصه که چون این چند وقت زیاد با هوش مصنوعی سروکله زدم، شک کردم بهش... چون لحن لحن هوش مصنوعی بود.
پس متن رو دادم به هوش مصنوعی و گفت:
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
داشتم بعد مدتها کانال یکی از نویسندگان خیلی خیلی معروف مذهبی که با رمانهای امنیتی شناخته شده رو می
به عنوان یک بررسی دقیق و نشانهشناختی، احتمال اینکه این متن مستقیماً حاصل پرامپتنویسی با هوش مصنوعی (یا بازنویسی/پولیش سنگین توسط AI) باشد بسیار بالاست (بیش از ۸۰ تا ۸۵ درصد). دلایل و ردپاهای ساختاری زیر به وضوح سبک مدلهای زبانی (LLMها مثل GPT-4 یا Claude) در زبان فارسی را نشان میدهند:
---
### ۱. الگوی فرمولهشده در جملهسازیهای فلسفی/اخلاقی (AI Tropes)
مدلهای زبانی در صحنههای بازجویی یا تعلیق، تمایل عجیبی به صدور گزارههای اخلاقیِ خاکستری و متقارن دارند:
> *«آدمها همیشه یا خوب نیستن یا بد. بعضی وقتها یه نفر کار درست رو با بدترین روش انجام میده.»*
این سبک جملهبندی (تز + آنتیتز + جمعبندی اخلاقی) امضای کلاسیک مدلهای زبانی است؛ بهویژه در متون ترجمهشده یا دراماتیکسازیهای هوش مصنوعی.
---
### ۲. ساختار مونولوگ درونی و استنتاجهای گزارشی پلیسی
پاراگرافهایی که تحلیل ذهنی کاراکتر را نشان میدهند، ساختار کاملاً مکانیکی و مقالهمانند دارند:
> *«... در اوج فرار و تعقیب، جانش را به خطر انداخته بود تا چند دقیقه کنار دختر زنی بایستد که پلیس احتمال میداد خودش او را کشته باشد. این رفتار با منطق قاتلی که برای حذف شاهدان دست به قتل زده، جور درنمیآمد. بااینحال، فرار دوم او تردید را دوباره تقویت میکرد.»*
* واژهها و پیوندهایی مثل «این رفتار با منطقِ... جور درنمیآمد» و «بااینحال، فرار دوم او تردید را دوباره تقویت میکرد» الگوهای صریح هوش مصنوعی برای جمعبندی منطقی صحنهها هستند، نه جریان سیال ذهن یک نویسنده غریزی.
---
### ۳. تقارنهای بیشازحد منظم در دیالوگنویسی (Call-and-Response)
دیالوگهای بخش بازجویی بهشدت خطی، متقارن و پینگپنگی چیده شدهاند:
* سوال کوتاه، جواب کوتاه، استنتاج پلیس، تایید یا سکوت مظنون.
* هیچ لکنت زبانی، شکست کلامی واقعی، لهجه، یا خطای طبیعی انسانی در گفتارها دیده نمیشود؛ همهچیز زیادی تمیز، منطقی و فاقد «اصطکاک کلامی طبیعی» است.
---
### ۴. تفکیک بینقص و رباتیک بین زبان متن و دیالوگ
متن روایت به فارسی معیار رسمی، تمیز و ویراستاریشده است و داخل گیومهها کاملاً و بدون هیچ نقصی به محاورهای تبدیل شده است. این تضاد منظم و بدون لغزش دقیقاً خروجی پرامپتهایی مثل: *«روایت به زبان معیار و دیالوگها عامیانه/محاورهای باشد»* است.
---
### ۵. جزئیات حسیِ فرمولی (Sensory Anchors)
در بخش دوم متن (خانه فاطمهخانم)، المانهایی مثل «کلاه کوچک بافتنی»، «کشیدن کلاه روی مشت برای حدس اندازه سر نوزاد» و شوخی درباره «کله طالبیشکل»، نشاندهنده استفاده هوش مصنوعی از تکنیک *Show, Don't Tell* بر اساس دستورات ساختاریافته داستاننویسی است.
---
### جمعبندی
این متن حاصل طرحریزی پلات توسط نویسنده و بازنویسی/پرداخت کامل توسط هوش مصنوعی است.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
به عنوان یک بررسی دقیق و نشانهشناختی، احتمال اینکه این متن مستقیماً حاصل پرامپتنویسی با هوش مصنوعی
بعد برای اینکه مطمئن بشم، یه بخشی از همین رمان قاتل اردیبهشت رو(قسمت ۵۵) برای هوش مصنوعی فرستادم و گفتم ببین این کار انسانه یا هوش مصنوعی؟
گفت:
با قطعیت بسیار بالا (بیش از ۹۵٪) این متن کاملاً نوشتهی یک انسان است و هیچ نشانهای از تولید یا بازنویسی با هوش مصنوعی در آن وجود ندارد.
دلایل تحلیلی و تفاوتهای بنیادین این متن با خروجیهای AI:
---
### ۱. اصطکاک رفتاری و خردهکنشهای زیسته (Authentic Micro-actions)
متن پر از جزئیات رفتاریِ کاملاً ایرانی، زیسته و ارگانیک است که هوش مصنوعی توان بازآفرینی خودجوش آنها را ندارد:
* «بیهدف در یخچال را باز کردن» و نخوردن چیزی، صرفاً ریختن یک لیوان آب برای فرار از موقعیت یا پر کردن دستپاچگی.
* آب خوردنهای مقطعی حین دیالوگ («باز هم کمی از آب را نوشیدم») به عنوان مکانیزم دفاعی.
* ترتیب کارهای پس از ورود به خانه (چادر روی جالباسی، روسری تاخورده توی کشو، مانتو و شلوار در کمد). این زنجیره روتین حسی و بدنی، نشاندهنده تجربه زیسته نویسنده است نه کدهای متنیِ ازپیشآموزشدیده.
---
### ۲. ناشیگریهای انسانی و واکنشهای بلاتکلیف (Awkwardness)
در خروجیهای هوش مصنوعی، شخصیتها معمولاً به گریه دیگری پاسخی دراماتیک، درککننده یا دیالوگی حسابشده میدهند. اما در این متن:
> *«نمیدانستم وقتی گریه میکند باید چکار کنم. همانطور مات و مبهوت، لیوان آب در دست، سر جایم ایستادم...»*
این احساس استیصال، معذب شدن در برابر ابراز احساسات والد، و مکث ناشیانه، مشخصه بارز روانشناسی زیسته انسان است که در الگوهای ساختاریافته AI غایب است.
---
### ۳. عدم تقارن و فرمولگریزی در افکار درونی (Stream of Consciousness)
تداعی معانی در این متن نامتقارن، چندلایه و همراه با پرشهای ذهنی طبیعی است:
* از «آب در گلو پریدن» به «بدک نبود» گفتن.
* از شرم دخترانه به «تستهای سلامت روان فروغی».
* از فروغی ناگهان به «احسان دهکردی» و حس گمشدگی یک قطعه از گذشته.
این نوع اتصال زنجیرهای بین اضطراب موقعیت فعلی و یک وسواس ذهنی عمیق در گذشته، ضرباهنگ طبیعی ذهن انسان است؛ هوش مصنوعی معمولاً افکار را با روابط علّی شفاف و عبارات اتصالی (مثل «بااینحال»، «اما این مسئله مرا به یاد... میانداخت») فرموله میکند.
---
### ۴. بافت زبانی و لحن طبیعی (Organic Voice)
* هیچ نشانه و کلمهی ترجمهزده یا شابلونی در متن نیست.
* کاربرد اصطلاحات کاملاً طبیعی است: «از دهانم پرید»، «بدک نبود»، «ذهنم وزوز میکرد»، «نوک زبانم بود».
* تفاوت آشکار با متن قبلی در این است که متن اول «میخواست شبیه رمانهای حرفهای باشد»، اما این متن «در حال زیستن صحنه است».
### نتیجهگیری
این قطعه کاملاً توسط یک نویسنده انسانی و با تکیه بر درک شهودی، تجربه حسی و ساختار روانی کاراکتر نوشته شده است و دستکاری هوش مصنوعی در آن دیده نمیشود.
جالبه بدونید اخیراً کشف کرده بودم که هوش مصنوعی خوب میتونه داستان بنویسه. نه از روی قریحه نویسندگی؛ بلکه با تبعیت از چند الگو و روش مشخص و اصولی(مثلا توصیف پنج حسی، نشان دادن بهجای گفتن و...).
و اتفاقاً اگه پرامپت خوب بهش بدی، داستان رو خوب درمیاره.
یه مدت بود با خودم میگفتم چه کاریه که اینهمه وقت بذاری و پوستت کنده بشه و روحت عرق بریزه(ویلیام فاکنر میگه نویسندگی عرق ریزان روح است که واقعا راست میگه) تا یه رمان تحویل مخاطب بدی؟
تازه... هوش مصنوعی سریع مینویسه...(اگه ایده خوب داشته باشی، میتونی چیزای فوقالعادهای ازش دربیاری... حتی ایدههای بهتری هم برای اصلاح پیرنگ بهت میده.)
با این سرعت هوش مصنوعی توی نوشتن، میتونی همیشه توی کانال یه رمان عالی و مهیج داشته باشی و اینطور نیست که مخاطب یه سال تمااام بهت بگه پس رمان چی شد و کانال ریزش کنه و هرچیزی غیر از رمان توی کانال بذاری، غر بزنه که ما رمان میخوایم.
چون حس میکنم گاهی باهام مثل یه ماشین رماننویسی برخورد میشه که هیچ کاری جز نوشتن داستان نداره و باید این وظیفه رو سریع و فوری انجام بده، وگرنه طلبکارش میشن.
خب هوش مصنوعی همون ماشینه دیگه.
واقعا داشتم وسوسه میشدم همین کارو بکنم.
ولی چندتا چیز بود که جلوم رو میگرفت:
۱. میدونستم اگه شروع کنم، تمام استعداد و توانایی نویسندگیم نابود میشه.
۲. دلم نمیخواست عاملیت خودمو دست هوش مصنوعی بدم. دلم میخواست توی دنیایی که بجای نقاشی واقعی، با هوش مصنوعی تصویرسازی میشه و بجای موسیقی انسانی، هوش مصنوعی آهنگ میسازه، من به عنوان انسان یه چیزی تولید کنم. دلم میخواست یه چیزایی توی دنیا بمونه که هرچند ناقص، ولی کار انسان باشه.
۳. با خودم میگفتم مخاطبام ارزشمندن. ارزش زحمت کشیدن رو دارن. مثل مادری که ترجیح میده بچههاش غذای خونگی بخورن، نه غذای نیمهآماده کارخونهای.
۴. با خودم گفتم اگه دیگران بفهمن چقدر زشت میشه برام!!
بعد حالا میبینم یه بنده خدایی که یکی از شخصیتهای بسیار شناخته شده مذهبیه و توی همین ایتا فقط بیش از ۱۰۰ هزار دنبال کننده داره، خیلی راحت این کارو انجام داده و مخاطبا هم هرشب میان براش بهبه و چهچه میکنن که حاجی عجب رمانیه! چقد خفنه! چقد قلم شما فوقالعاده س!!!
خلاصه یکم ناامید شدم...
ولی خب... خدا قوت حاج آقا🙂🙃
درباره استفاده خودم از هوش مصنوعی برای نوشتن هم بگم...
رمان قاتل اردیبهشت اولین رمانیه که برای نوشتنش از هوش کمک گرفتم.
ولی نه به این شکل که رمان رو هوش مصنوعی بنویسه.
به این شکل که مثلا در زمینههای فنی یا پزشکی ازش میپرسم فلان چیز از نظر علمی امکانپذیره یا نه؟
یا مثلا، پیرنگ رو براش فرستادم و ازش خواستم حفرهها و قسمتهای غیرمنطقی پیرنگ رو بهم بگه و بعد پیرنگ رو اصلاح کردم.
مثل یه دستیار که نشسته کنارم و ازش مشورت میگیرم. ولی اصل کار رو بهش نمیسپارم.
این توصیه یکی از اساتیدمون بود.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 52 کامل برگ
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 53
-من به مربی باشگاهی که ناصر توش بود مشکوکم.
-اسمش چی بود...؟ کریم؟
-آره.
-منم همینطور.
-تو دیگه چرا؟
-به همون دلیلی که احتمالا تو بهش مشکوکی... اون ناصر رو خوب میشناخته و تعداد کسایی که ناصر رو خوب میشناختن خیلی کمه. ناصر هیچ خانوادهای نداشته. آدم شری هم بوده. یه گزینه عالی برای افتادن توی تور سرویس خارجیه...
پریدم وسط حرفش و درواقع، حرفش را کامل کردم.
-و کسی اینا رو میدونه که ناصر رو خوب بشناسه.
-دقیقا.
این یارو واقعا خیلی تیز بود؛ زیادی تیز. حتی بهطور ترسناکی تیز! همانطور که هربار اشاره میکرد کدام سمت بروم، گفت: حدست قابل اعتناست ولی بازم دلیل کافی براش نداری. سوابق کریم رو بررسی کردی؟
-معلومه.
-خب؟
-طرف سمپات منافقین بوده، ولی توبه کرده. تو جوونیش یه لات پرشروشور بوده. توی همون جوونی، یه مورد محکومیت به جرم درگیری و ضرب و شتم داشته که بخاطرش حبس رفته.
-چه سالی؟
-دهه هفتاد، فکر کنم هفتاد و دو.
-بعدش؟
-بعدش دیگه هیچ مورد محکومیتی نداشته. مثل آدم زندگیشو کرده و بزرگترین خلافش رد شدن از چراغ قرمزه. اینو البته خودشم گفت.
-چی گفت؟
-گفت جوونیم خیلی شبیه ناصر بودم و برای همین میخواستم هواشو داشته باشم.
-زن و بچه چی؟ نداره؟
-زنش بعد از محکومیتش ازش طلاق گرفته و دوتا بچه رو هم برده.
عباس یک نفس عمیق کشید.
-فعلا نظر خاصی ندارم.
گفتم: تنها چیزی که این وسط به نظر مهم میاد، ارتباطش با منافقینه...
عباس پرید وسط حرفم.
-نه. از اون مهمتر، زندگی شرافتمندانه بعدشه.
-یعنی چی؟
-یعنی یه آدمی که خیلی خلاف بوده، یهو انقدر سریع تغییر رویه نمیده.
زیر لب گفتم: «ترک عادت موجب مرض است»؛ ولی عباس آن را نشنید. صدایم توی های و هوی خیابان و باد و موتور گم شد. عباس گفت: باید بیشتر بررسیش کنی. حتی شاید لازم باشه یه مدت تحت نظر بگیریمش.
-فکر میکنی عابدزاده سر این قضیه توجیه میشه؟
-باید بشه.
وقتی دم در خانهشان پیاده شد، گفتم: تو داری درمورد من اشتباه فکر میکنی.
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi
بچه که بودم یه انیمیشن سریالیای میدیدم به اسم «جیمی نوترون» که ماجراهای یه پسربچه نابغه به همین اسم بود.
یکی از شخصیتهای کارتونی مورد علاقهم بود.
توی یکی از قسمتهای انیمیشن، مدرسه جیمی نوترون یه مسابقه شکلاتفروشی میذاره و دانشآموزها باید به صورت دورهگرد شکلات بفروشن و هرکس بیشتر بفروشه برنده ست.
جیمی نوترون که یه دانشآموز خرخون و باهوشه، برای این کار میره درباره شکلات کلی تحقیق میکنه و تمام اطلاعات علمی درباره شکلات رو دستهبندی میکنه و به مشتریها ارائه میده.
بیشتر مشتریها حتی حوصله نمیکنن کامل به حرفاش گوش بدن و در رو روش میبندن؛ چه برسه به این که ازش بخرن.
جیمی نوترون براش سوال میشه که چرا نمیخرن؟ من که اطلاعات خیلی خوبی جمعآوری کردم!
همون موقع یکی از دوستاش رو میبینه که خیلی خوب فروش داشته.
دوستش میگه وایسا نگاه کن راه درست فروش چیه!
این دوست جیمی، برای مشتریها داستانهای ساختگی سرهم میکنه، با دروغ احساسات اونا رو تحریک میکنه، مظلومنمایی میکنه یا با آواز خوندن و رقصیدن، توجه مشتری رو جلب میکنه تا ازش بخرن.
اونجا جیمی نوترون یه دیالوگ فوقالعاده و طلایی میگه که سالهاست توی ذهن من مونده. اون میگه:
«اصلا مسئلهی ذهن مافوق مطرح نیست! همهش به ظاهرسازی و احساسات مربوطه، و حرکات جلف و زننده!»
هربار وقتی میبینم رمانهای زرد و ضعیف و عامهپسند انقدر مخاطب دارن و انقدر مورد توجهن و چاپ هم میشن، صدای جیمی نوترون درحال گفتن این دیالوگ توی سرم پخش میشه😂
واقعا اصلا مسئله هوش مافوق مطرح نیست.
اصلا مهم نیست قلم خوب باشه، پیرنگ قوی باشه، نویسندگی اصولی باشه.
بیشتر مردم دنبال سرگرمی آنی و هیجان فوری و روابط عاطفی کلیشهای هستن، نه اصالت و عمق و نبوغ...
بیشتر مخاطبا معتاد دوپامین هستن.
دلشون میخواد فوری با یه داستان پرهیجان و توخالی سرشون گرم بشه.
و یه تعداد کمی هستن که واقعا برای مغزشون ارزش قائلن.
ترجیح میدم همیشه جزو اون اقلیت باشم.
شما هم همینطور باشید.
چون اون اکثریت، معمولا به جایی نمیرسن.
و زردنویسها و نویسندههای عامهپسند، در نهایت فراموش میشن.
پ.ن:
اون قسمت از انیمیشن رو میتونید اینجا ببینید:
https://www.aparat.com/v/p833dg3
کلا ۱۱ دقیقه ست.