eitaa logo
لـیـلا .
676 دنبال‌کننده
205 عکس
135 ویدیو
0 فایل
- ساکـت در پیله‌ی خویش ، به فکر پروانه شدن . کپی؟! لا ، فور کن مومن🤌🏻 برایم حرف بزن 🌱 https://daigo.ir/secret/8728288590
مشاهده در ایتا
دانلود
منِ سرمازده را گرم در آغوش بگیر به هوایِ بغلت بود که سرما خوردم…((:
بعضی وقت‌ها سکوت خودش کلی حرفه…!(:
به‌قول نَقی: قلب جایِ یه نفره دیگه، نه مثل قلب بعضیا که بوی جوراب میده، این‌قدر توش رفت و آمد زیاده!
من ۹۹ درصد مواقع مقصر نیستم! فقط چون نمی‌تونم با سیاست باشم، مقصر ۱۰۰ در۱۰۰ به‌نظر می‌رسم(:
و من از دلتنگـیِ تو تمام می‌شوم…!(:
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
مو یکی لنگِ تو…(:
اما من جدی دارم می‌ترسم از اینکه نکنه یه سری حسارو دیگه تجربه نکنم..
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اگه این‌جوری نگام نکرد چیییی؟🥺
واقعا آدمیزاد بیشتر از یه مدتی بغل نشه؛ پژمرده و تاریک و گرفته می‌شه…🥲
إلهـي هَل یَتوه قلبـي وأنتَ رَبهُ…؟!
لایِ دفترِ خاک خورده‌ام را باز می‌کنم. چندیست در این دفتر؛ بغضم‌را ننوشته و فقط در گلو زندانی‌اش کردم، چندیست که این بغضِ لعنتی دیگر با نوشتن از بین نمی‌رود وحتی اشک کمک چندانی نمی‌کند. دستم می‌لرزد و می‌خواهم بنویسم اما نوشتن، برایم سخت شده است. دفتر را ورق می‌زنم، به اولین برگه‌ی دفتر می‌رسم، به آنجا که لبخند بر روی لبم بود، به آنجا که قلبم می‌خندید، به آنجا که چشم‌هایم برق می‌زدند. لبخند محوی گوشه‌ی لبم می‌نشیند؛ لبخندی از جنسِ درد، از جنس حسرت… مدتیست که این قلبِ ترک خورده دیگر نمی‌خندد، دیگر از زیستن در درونِ همچین آدمی خسته شده است، مدتیست که معده‌ام برای دفاع از قلبم از خود مایه می‌گذارد و درد می‌کشد. شروع می‌کنم به نوشتن، می‌نویسم و می‌نویسم؛ آن‌قدر که از تاریِ چشمانم دیگر نمی‌توانم ببینم، دستم را به چشمانم می‌زنم که تار بودنش از بین برود. به صفحاتی می‌نگرم که بدون خستگی و بدون توجه چندی نوشتم، اما خیس شده‌اند از سیلِ چشمانِ مشکی‌ام…
به اذنِ زهرا مشکی به تن می‌کنم حَـي علی العزا في ماتم الحسیـن🖤