لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اگه اینجوری نگام نکرد چیییی؟🥺
لایِ دفترِ خاک خوردهام را باز میکنم.
چندیست در این دفتر؛ بغضمرا ننوشته و فقط در گلو زندانیاش کردم، چندیست که این بغضِ لعنتی دیگر با نوشتن از بین نمیرود وحتی اشک کمک چندانی نمیکند.
دستم میلرزد و میخواهم بنویسم اما نوشتن، برایم سخت شده است. دفتر را ورق میزنم، به اولین برگهی دفتر میرسم، به آنجا که لبخند بر روی لبم بود، به آنجا که قلبم میخندید، به آنجا که چشمهایم برق میزدند. لبخند محوی گوشهی لبم مینشیند؛ لبخندی از جنسِ درد، از جنس حسرت…
مدتیست که این قلبِ ترک خورده دیگر نمیخندد، دیگر از زیستن در درونِ همچین آدمی خسته شده است، مدتیست که معدهام برای دفاع از قلبم از خود مایه میگذارد و درد میکشد.
شروع میکنم به نوشتن، مینویسم و مینویسم؛ آنقدر که از تاریِ چشمانم دیگر نمیتوانم ببینم، دستم را به چشمانم میزنم که تار بودنش از بین برود. به صفحاتی مینگرم که بدون خستگی و بدون توجه چندی نوشتم، اما خیس شدهاند از سیلِ چشمانِ مشکیام…
#خانومِصاد
پیام دادن نوبتی نیستا، ولی از یه جایی به بعد رغبت نمیکنی و حسِ یه انسانِ مزاحم بهت دست میده…(: