پَهژاره𐙚
در آغوشم بگیر ؛ که زخمهایم عمیقند و استخوانهایم خسته . .
دنیا آنقدر نامرده که دستمو به کربلات نمیرسونه ؛
خوش غیرت بغل لازمم ، به خرابهها نمیآیی دورت بگردم ¹³³ ؟!
پَهژاره𐙚
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود . .
ای ساربان آهسته ران ؛ آرام ِ جانم میرود . .
پَهژاره𐙚
دنیا آنقدر نامرده که دستمو به کربلات نمیرسونه ؛ خوش غیرت بغل لازمم ، به خرابهها نمیآیی دورت بگردم
ایهمهیباورم ؛ عشقاولُآخرمابوالفضل . .
پَهژاره𐙚
شب اول محرم پیش ارباب یادم کن بابا :))!
دخترها بابایی نیستند؛ باباها دختریاند . .
این را زمانی فهمیدم که حسین با سر به خرابهها رفت ُ تو در خواب دیگران سراغ مرا میگرفتی : ))!
پَهژاره𐙚
گلم بودی ُ گلابت کردن عزیز ِ جانم : ))
چشم شوری به قد و بالای تو افتاده ؛
صحبت از مرگ تو شد ، عزیز ِ جانم بیا برگردیم . .
پَهژاره𐙚
شد شد ، نشد میرم رو به رو ضریحش داد میزنم ؛ "تورو جون ِ رقیه 💔" . .
دردناکترین قسمت روضه میدونید کجاعه ؟
اونجا که روضهخون میگه :
"موقع بازی با رقیه هواشو داشته باش ؛
آخه دردونهی ابوالفضله : ))!"