eitaa logo
"جا عَکسی‌!✩
39 دنبال‌کننده
68 عکس
10 ویدیو
2 فایل
بیاید از نگاهِ من باهم دنیا رو ببینیم ࣫͝ ✨𓍼 -امانت دارِ نگاهِ قشنگ‌ِتونم؛ امانت دارِ عکس‌هام باشید. من @RoghayeSadat_banouistade ناشناس؛ ولی تا وقتی شناس هست، چه نیازی به ناشناس!؟(؛
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از سیفی نویس
قربون غیرتت ایرانی🇮🇷❤️ اصفهان ۱۴۰۵/۰۱/۱۴ @fahimehseyfii
"جا عَکسی‌!✩
تازه این خانم گلی هم دیدم و کلی براشون ذوق کردم. فک کنم با این بچه ی کوچیکشون جدی هر شب پای کارن و حضور پیدا میکنن که تا الان کم کمش دوتا عکاس شکارشون کرده..✨
"جا عَکسی‌!✩
خدا حفظ کنه این مادر ها رو برای ایران و این انقلاب.(: از دامن همین مادر هاست که حاج قاسم سلیمانی ها و آرمان علی‌وردی ها به بار میان. از دامن زن مرد به معراج رود..
19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواستند مارا دفن کنند ما بذر بودیم، جوانه زدیم..🌱 |@ja_aksi|
"جا عَکسی‌!✩
خواستند مارا دفن کنند ما بذر بودیم، جوانه زدیم..🌱 |@ja_aksi|
عمودی و افقی این کار خدمتتون قرار گرفت. به قول معروف "رسانه باشید؛ استفاده کنید و نشر بدید(:✨
"جا عَکسی‌!✩
خواستند مارا دفن کنند ما بذر بودیم، جوانه زدیم..🌱 |@ja_aksi|
البته من که هنوز نمیتونم بیخیال این قند عسل ها بشم و تا آخر دنیا هم قابلیت اینو دارم که براشون ذوق کنم و عکس و کلیپ بزنم، اما با این اوصاف فک کنم کلیپ و محتواهای بعدی راجب مادران و بانوان عزیز باشه(:
هدایت شده از شعور .
باختند آنهایی که تو را نشناختند ..
قاب صدوچهلم [در مقابل چشمان دختران میناب، مردمی با مشاغل گوناگون از ایران حمایت می‌کنند.] نوشته روی پلاکارد ها: _من یک ماما هستم، در خیابان می‌مانم چون مخالف کودک‌کشی و نسل‌کشی ام‌. _من یک صادرکننده هستم. در خیابان می‌مانم تا شرافت و غیرت ایران را به سراسر دنیا صادر کنم. _من پرستارم. پای التیام زخم‌های وطن می‌مانم. _من طراح لباسم. امروز بهترین لباسی که تن مردم می‌بینم لباس غیرت و شرف است. _من یک روانشناسم. در خیابان می‌مانم. یاد گرفته ام درد را نادیده نگیرم. _من یک پزشکم. قلبم برای تک‌تک مردم سرزمینم می‌تپد. _من یک حسابدارم. به خیابان آمدم تا بعدها بدهکار وطن نباشم.
دخترک کوچکی بودم و آرزو داشتم من هم زورِ مردها را داشته باشم برای علمداری. آرزو داشتم پرچم بزرگِ دسته را بچرخانم. بزرگ‌تر که شدم، آرزو داشتم پسر باشم بلکه دستم به پرچم بزرگ هیئت برسد. هیچ‌کدام مقدر نبود. بزرگ‌تر شدم و آرزوهای کودکانه‌ی هیئتی‌ام را در بقچه‌ی سبز مخملی پیچیدم و کنج پستوی قلبم گذاشتم. امشب اما، دخترک کاپشن صورتی روی دوش بابایش یه آرزوی من رسید. علم‌دار تجمع که پرچم بزرگ یاحسین را می‌گرداند، به سمت دخترک آمد. میله‌ی بزرگ پرچم را به دخترک داد و گفت «بابا نگه می‌داره. نگران نباش.» و دخترک لحظاتی علمدار بیرق سرخ یاحسینِ میدان صادقیه بود. ستاره در چشم‌هایم دوید و بغض شعف در گلویم دوید. چه روزهایی را می‌گذرانند سربازهای کوچکِ آقاسیدعلی و آقاسیدمجتبی. چه روزهایی در دفتر کوچک خاطرات‌شان با برچسب‌های کودکانه ثبت می‌شود. نظامی که پایه نهادی و درختی که آب دادی تا تنومند شود، چه فرزندانی پرورش می‌دهد حضرت آقا. چه روزهایی، چه بچه‌هایی... س.ف میرزائی @DTabiidi