.هوالشهید.
«از خونِ جوانانِ وطن لاله دمیده»
چند شب پیش مسجد نورباران بودیم.
کلافه بودمو سردرگم اطرافمو نگاه میکردم.
هر طرفی که متوجهش میشدم یه صدایی میومد.
دوربینو گذاشتم تو کیفم،
نشستم و گوش کردم.
از سمت راست صدای دوتا جوون که پشت ماشین ایستاده بودن، بلندگو گذاشته بودن و مداحی میخوندنُ میشنیدم.
از سمت چپ صدای مداحی حماسی،
از پشت سر هم صدای روضه به گوشم میرسید.
حس عجیبی بود.
از این طرف غمگین میشدم،
از اون طرف با صدای مداحی حماسی شور میگرفتم،
و از طرفی هم با صدای روضهای که از پشت سرم میشنیدم دم به گریه میشدم.
.
چهل شب و روز از پر کشیدن پدر مهربان امت میگذشت،
و حالم تعریفی نداشت..
دلم گریه میخواست.
اشک ریختن به پهنای صورت،
به جبران این چهل روزی که قامت خم نکردیم، سر راست کردیم و نوای خامنه ای ادامه دارد هنوز سر دادیم..
-پس گوش سپردم به صدای روضه ای که همیشه قرارِ بی قراری هامون بوده.
.
روضه خون میگفت :
وقتی میرسم خونه انقد حالم بده و دگرگونم حتی نمیتونم بچه هامو بغل کنم. به رفقا میگم بابا منم آدمم. دل دارم،
مگه چقدر تحمل دارم..
یه مجلس شهید،
دوتا مجلس شهید، سه تا... چهارتا..
میگفت، مثلا دارم روضه میخونم یهو یکی میاد میگه این مادرشه..
یکی پا میشه میگه اینم دخترشه...
.
-اما این روضه فرق داشت. بی قرار ترم کرد.
شونه هام میلرزه. گونه هام خیس میشه.
دیگه فقط صدای گریه ی روضه خونُ و میشنوم. و صدای هق هقِ ملت..
خدا به دلت صبر بده آقای روضه خون..
حتی از تعریفش منم نتونستم تحمل کنم.. ( :
#من_نوشت
#شایدکمیروایت..
اولین باری که سرِ عکاسی و تدوین گریه کردم همین چهل روز پیش بود(:
همونقدر دور و همینقدر نزدیک..
اصلا انگار همین دیروز بود آقا میومدن میگفتن ملت ایران، حماسه آفریدید.
و انگار این مدت نبودشون چهل روز نه، یکسال گذشته..
هدایت شده از تورکآی -
میخواهی بدانی غم از دست دادن تو چگونه گذشت؟!
حالا دیگر تمام شعر های غمگین جهان را میفهمم..
Hamed ZamaniHamed Zamani - Khabari Hast.mp3
زمان:
حجم:
12.9M
-جُرم است زمین گیری اگر بال و پری هست..(:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 04:48
|@ja_aksi|
"جا عَکسی!✩
-جُرم است زمین گیری اگر بال و پری هست..(: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 04:48 |@ja_ak
از من اثری نیست که جا مانده ام اما..
"جا عَکسی!✩
من حاج قاسمُ نمیشناختم.
بی سعادت بودم و تازه با رفتنشون متوجه وجود همچین شخصیت عظیم و عزیزی شدم.
مثل خیلیای دیگه.
ولی تا به خودم اومدم دیدم همه جای زندگیم پر شده از عشقِ حاجی.
یهو دیدم همه چیزم رنگ و بوی ایشونو گرفته.
از کوچیکترین جزیئاتِ ممکن مثل برچسب و بوکمارک و کتاب و دفتر و در و دیوار اتاقم که پر از عکسای حاجی و آقا بود گرفته تا بزرگ ترین داراییم که قلبمه.
انگار که بزرگترین جای قلبمو اختصاص داده باشم به حاجی و متعلقاتش.
حاجی رفت،
و عشقش صاف وسط قلبم لونه کرد.
یه تابلوی گنده ی عکسِ حاجی،
قشنگ وسط دلم.
همون حاجی ای که تا دو روز پیشاش اصن نمیشناختمشون،
حالا یه غمی داشتم براشون که خودمم نمیدونستم و نمیفهمیدم از کجا اومده.
غمِ حاجی برام خیلی غلیظ و عزیز بود.(:
و همونقدر امن و پناه بود برام.
به معنای واقعی کلمه همه چیزِ حاجی، شخصیتشون..
غمشون.. غمی که داشتن و غمی که براشون داشتم
عشقشون.. عشقی که داشتن و عشقی که بهشون داشتم
سراسر نور و پناه بوده برام.
و هست.
و خواهد بود..
ولی الان... یه غمی بهش اضافه شده..(:
دوباره عزیزی از دست دادم..
عزیزی، عزیز تر از جونم.
اما اینبار آشنا..
عزیزِ آشنایی که غمِ نبودش یجوری سنگینه.. که نمیدونم چیکارش کنم.
انگار که غمِ نبود آقا رو هر دفعه میگیرم تو دوتا دستام، یذره بهش نگاه میکنم و نمیدونم چجوری باید سنگینیشو رو قلبم تحمل کنم.
-الان آقا رفته پیشِ حاجی و غمِ آقا صدبرابر برام سنگین تره.
الان دیگه نه فقط اتاق و کتاب و دفتر و وسلیه هام،
بلکه همهی خیابونا،
همه جای شهر،
کل کشورِ ایران،
حتی کشورهای دیگه.
جای جای این دنیا ردی از بودنِ شمارو داره آقا.
حالا شما بگید.
با غم نبودنتون چیکار کنیم؟!
#من_نوشت
|@ja_aksi|
"جا عَکسی!✩
من حاج قاسمُ نمیشناختم. بی سعادت بودم و تازه با رفتنشون متوجه وجود همچین شخصیت عظیم و عزیزی شدم. مث
داغِ تو سرد نمیشود.
با رفتنت غم های کهنه ی مرا نو کردی.
حالا نبودت، غمی نو ست که بر جانم نشسته.
و هیچگاه کهنه نمیشود.
هدایت شده از آنـٰہشرلیباموهاےرنگیپنگی ࣫͝
رفته هنوزهم نفسم جا نیامده است ...
هدایت شده از برگ زیتون🌿
اذا اشتقنا الی ابیک
نظرنا الی وجهک✨
اگر دلتنگ پدرت شدیم،
به صورتت نگاه میکنیم...🤍
@babooneh0
"جا عَکسی!✩
-جُرم است زمین گیری اگر بال و پری هست..(: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 04:48 |@ja_ak
در راهِ تو وقتی پدری باز نگردد