💎جرعه ای از نهج البلاغه
🔹دعا برای اصلاح ظاهر و باطن
📜 امیرالمومنین علی(ع) فرمودند: خداوندا، به تو پناه مى برم از اینکه ظاهرم در دیده مردم نیکو جلوه کند، و درونم در آنچه از تو پنهان مى کنم زشت نماید، خود را از همه آنچه بر من آگاهى در برابر دید مردم حفظ کنم، پس ظاهر آراسته ام را براى مردم آشکار نموده، و زشتى کردارم را به سوى تو آورم، تا خود را به مردم نزدیک، و از خشنودى تو دور سازم .
حکمت 276
#کلام_امیر
🔰کانال شهید دهه هفتادی🔰
•••✾شهید جهاد مغنیه✾•••
╔═════════════╗
@jahadesolimanie
╚═════════════╝
YEKNET.IR - چایی روضه . معاونیان.mp3
1.27M
⭕️چایی مجلس امام حسین (ع) انسان ساز است
👌 #سخنرانی بسیار شنیدنی
🎤حجت الاسلام #معاونیان
🔰کانال شهید دهه هفتادی🔰
•••✾شهید جهاد مغنیه✾•••
╔═════════════╗
@jahadesolimanie
╚═════════════╝
9.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ورود به محرم
🏴گریه های حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در محرم
حجه الاسلام استاد #رفیعی
#محرم
🔰کانال شهید دهه هفتادی🔰
•••✾شهید جهاد مغنیه✾•••
╔═════════════╗
@jahadesolimanie
╚═════════════╝
هنوز «روضة الشهیدین» چندان شلوغ نشده بود که خانومی با پوشیه وارد شد و یک راست به سمت مزار «سید ذوالفقار» رفت، کفشهایش را در آورد و وقتی به قبر ذوالفقار رسید، بغضش ترکید. با دست چند مرتبه روی سنگ قبر زد و زیر لب زمزمه ای کرد و رفت سراغ مزار «عماد» و «جهاد».
بالای قبر حاج عماد، تصویر بزرگی از او و فرزندش قرار دارد؛ روی صورت «عماد مغنیه» دست کشید و در حالی که به وضوح گریه می کرد، خودش را روی قبر او و جهاد انداخت.
حدسمان این بود که او باید همسر حاج رضوان باشد یعنی مادر جهاد و خواهر سید ذوالفقار. از یکی از مادران شهدا که با او سلام علیکی کرد، سوال کردیم. حدسمان درست بود.
بعد از چند دقیقه که زیارتش تمام شد، جلو رفتیم و با اینکه شنیده بودیم اصلا اهل مصاحبه نیست، خودمان را معرفی کردیم و از خواستیم چند کلمه برایمان صحبت کند. با خوشرویی پذیرفت. فارسی را هم کمی بلد بود.
فرصتی برای مصاحبه نبود و او هم چند جمله ای کوتاه درباره عماد و جهاد و ذوالفقار گفت.
می گفت بعد از 3 ماه و نیم که بیمار بوده و نتوانسته به «روضة الشهیدین» بیاید، برای اولین بار بعد از این مدت است که به زیارت همسر، فرزند و برادر خود آمده و لابد گریه شدید بر سر مزار شهدا هم برای همین دلتنگی بود.
«بعد از شهادت حاج عماد و ازدواج دو فرزند دیگرم -مصطفی و فاطمه- من با جهاد زندگی میکردم. یک شب قبل از ماموریت سوریه، نیمه های شب دیدم با صدای بلند گریه میکند. به سرعت به اتاقش رفتم و متوجه شدم در حال نماز است. شب جمعه بود و قرار بود فردای آن روز به «قنیطره» سوریه برود. فردای آن روز ازش سوال کردم که چرا گریه می کردی؟ خجالت کشید و گفت: هیچی.
شنبه از سوریه تلفن کرد. پرسیدم کِی برمیگردی؟ جواب داد یا یکشنبه شب و یا دوشنبه. من دوباره پرسیدم که تو آن شب به چه کسی متوسل شده بودی؟ اول حرفی نزد. بعد گفت: من در نمازم خطاب به امام زمان حجت بن الحسن(عج) صحبت میکردم. پرسیدم چه می گفتی؟ سکوت کرد. قسمش دادم که بگو. گفت: به ایشان می گفتم که من بنده گناهکاری هستم و...»
مادر جهاد بقیه حرفها را نگفت و فقط این را گفت که تا وقتی جهاد در این دنیا بود، دل من قرص و آرام بود.
🔰کانال شهید دهه هفتادی🔰
•••✾شهید جهاد مغنیه✾•••
╔═════════════╗
@jahadesolimanie
╚═════════════╝