اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان.
و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
من مسلمانم...
قبله ام یک گل سرخ.
جانمازم چشمه، مهرم نور.
دشت سجاده من.
اهل کاشانم.
پیشه ام نقاشی است...
° ژاژ | 𝐽𝑎𝑗 °🕰
اهل کاشانم. روزگارم بد نیست. تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی. مادری دارم، بهتر از برگ درخت. د
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.
در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می خوانم
كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو.
من نمازم را پی«تكبیره الاحرام» علف می خوانم،
پی «قد قامت» موج.
كعبه ام بر لب آب ،
كعبه ام زیر اقاقی هاست.
كعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود
شهر به شهر.
«حجر الاسو » من روشنی باغچه است.
اهل كاشانم.
پیشه ام نقاشی است:
گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما
تا به آواز شقایق كه در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود.
چه خیالی ، چه خیالی ، … می دانم:)
پرده ام بی جان است.
خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است...:)