هدایت شده از هو الفاروق
امروز پیر شدم. وقتی با دستای خودم لباس مشکی تنم کردم پیر شدم، وقتی کف خیابان راه رفتم و قرآن شنیدم پیر شدم، وقتی گوشه به گوشه جدول مردهایی دیدم که زنانه گریه میکردند پیر شدم، وقتی داد زدم " این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده " پیر شدم، باورم نمیشود عزیزجانم این شعار در زمان شادی و غم وِرد زبانِ ما بوده و باعث تحکّم قلبهای ما حالا با گفتنش جگرمان بسوزد. جگرمان سوخت باشد که به این سوختگی جگر مارا حلال کنی./
هدایت شده از دفتر خاطرات خانوم علیا -
باید تا صبح احیا بگیریم و بیدار باشیم ولی نه توی خونه، بلکه باید خیابون دستمون باشه. خدایا به حقِ لیلة القدر و قرآن سنگرمون رو حفظ کن.
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
از صبح که این خبر رو شنیدیم انگار اندازهی صد سال گذشته، انقدر که سخت و جانفرسا بود آقاجان. ((:
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
همش از امروز صبح میگم که من خودم رو آماده این مرحله نمیدیدم، هنوز کوچیک بودم، هنوز قدّم به اندازه کافی برای نداشتن آقا بلند نشده بود اما بعد نشستم فکر کردم دیدم قدّم بلند نشده بود، چون همه بار مارو آقا به دوش میکشید، من نشسته بودم و فکر میکردم اینکه عکس بکگراند گوشیم آقا باشه، یا بیستودو بهمن برم تو خیابون، یعنی دارم صدم رو برای ولایت میذارم. نه! یکهم نذاشتم هادی حتی شاید نیم... آقا بجای همه ما خسته بود.. خسته نباشی باباجونم، خداقوت بهت، ماهم از این به بعدش رو بدون تو بزرگ میشیم و قد میکشیم و دل قوی میکنیم، در این وحشت دنیایِ بی تو. اینهم امتحان ماست، و شاید این تنها راهی بود که یادمون میورد، قرار نیست بار ما رو دوش ولی باشه، یادمون اورد امامزمانمون چقدر دست تنهاست... برای قبول شدن تو این امتحان ولی، دعامون کن بابا، باشه؟ :: ))
جانـان۱۲۸ .
منم همینطور حاجمحمود، منم همینطور..
دیشب اولین شبی بود که دیگه نشد بگیم:
خدایا رهبرمون رو حفظ بفرما..
هدایت شده از ‹آبینه.›
حضورتون در مساجد و تجمعات دست کم نگیرید…
از اینجا به بعد ستون های نگهداری ایران ما مردم عادی هستیم!
حتی یک نفر هم یک نفره؛ پس امشب هر کسی وظیفهاش شرکت در تجمعاته!