هدایت شده از - تامیلا -
آقایاباعبدالله، شیربچههایِایرانی
نامِشما، وپرچمِمزینبهاسممبارکتون روتوبلادکفربالابردن.
اسمتبرکتدارهدورتبگردم(:
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
[علیاصغر پسر حسین]
نمیدانم طفل ششماهه دیدهاید یا نه. طفل ششماه تقریبا چیزی که بشود اسمش را گردن گذاشت، ندارد. مادر میگفت بچه در ششماهگی گردن میآورد. نوزاد را که بغل میگیری، باید یکدستت را آرام پشت سرش یا میان دو کتفش بگذاری که سرش بهعقب نیفتند. میدانی؟ گردنش تحمل وزن سر خودش را هم ندارد. گردن نوزاد لطیف است. بوی لطافت میدهد. پوست گردن نوزاد حتی تحمل گرمای بدن خودش را هم ندارد. چند دقیقه که سرش پایین باشد، پوست گلویش سرخ و ملتهب میشود. نمیدانم برنامه غذایی نوزاد تا یکسالگی را دیدهاید یا نه. در ششماهگی نوزاد تازهتازه میتواند آب بخورد. آب که میگویم، یعنی با قاشق چایخوری. یعنی با قطرهچکان. یعنی با در بطری. کمی که لبهایش تر شود، گریهاش بند میآید و آرام میشود. نمیدانم طفل گرمازده دیدهاید یا نه. مدام غشگونه بهخواب میرود و بیدار که میشود مثل ماهی بیرون از آب، لبهایش را میجنباند. نمیدانم مادر شیرده دیدهاید یا نه. همانقدر که طفل وقت شیرخوردن دارد، مادر هم وقت شیردادن دارد. حتی اگر طفل نخواهد؛ حتی اگر طفل نباشد! آه. همیشه آخر روضه او زنانه میشود. مردها از پس داستان علیاصغر برنمیآیند. برای او باید که زنها گریه کنند.
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
جانـان۱۲۸ .
امشب شب ِتاسوعاست، شب ِحضرت عباس'ع شب ِحضرت چارهساز.. فردا صبح هم شنبههای خانوم امالبنین'س و همچ
تو روضه حضرتعباس'ع منو خیلی
دعا کنید، خیلی.. التماس دعا.
هدایت شده از - زَهور -
بلاخره «یومالعباس» رسید؛
و ما، امسال شکستهتر از قبل پناه آوردیم به پناهِ حرم؛ شکسته تر، فهمیده تر و زهر چشیده تر.
فهمیدیم رفتن علمدار و حمله به خیمه ها یعنی چه.
چشیدیم زهر هلهله ی بعد شهادت علمدار یعنی چه.
فهمیدم بی پناهی بعد عباس یعنی چه.
چشیدیم «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی» را..
و آن لحظه که بیت و حسینیه به دست شقی ترین های زمانه ترک برداشت و تلی خاک شد، فهمیدیم به زمین زدن عمود خیمه عباس چه بر سر اهلِ او آورد..
[ در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.. ]