https://eitaa.com/32009412/11553
اون وقت من بدبخت هر چی میخوندم نمیفهمیدم و بلقیس سعی داشت توضیح بدهههههه:/
هدایت شده از بورا)🇵🇸
ما یه بار تو نمازخونه بودیم برا یه مراسمی سر خواستگاریتجاری گوشی رو گذاشتیم تو کیسهی چادرم جلومون داشتیم میدیدیم همون موقع معاونپرورشی اومد بالاسرمون ماعم سریع رو کیسه رو پوشوندیم ولی فیلم پلی بود صداش تو گوشم داشت پخش میشدد حالا معلمه اومده بالا سرم که آره تو رو چند بار تو نمازخونه دیدم دختر خوبی هستی و فلآنن و عزیزم حواست باشه بچهها دست به چیزی نزنن من برم.. حالا ما داشتیم منفجرر میشدییمم😭😂😂😂
جِنابِ او +:
ما یه بار تو نمازخونه بودیم برا یه مراسمی سر خواستگاریتجاری گوشی رو گذاشتیم تو کیسهی چادرم جلومون
من خودمو انداختم رو کیفتتت😂😂
جِنابِ او +:
تکتک اندام و عضلات و رگ های بدنم درد میکنههههه:/
انگار از طبقه ۳۰ برج خودمو پرت کردم پایین بعد منو با آبیس زنده کردن ولی کوفتگی بدنش برام مونده :_
مامان بزرگم به مامانم میگفت که دیگه باید جاهاز بخری پول بزار کنار ، مامانم اینجوری بود که فعلا خرج های دیگه داریممم😂😭😭
مامان بزرگم میگفت شنبه چرا داری میری مدرسه کسی نمیبره و من اینجوری بودم کههه جاموننننن جامونووو میگیرنننن😂😞