جِنابِ او +:
ما یه بار تو نمازخونه بودیم برا یه مراسمی سر خواستگاریتجاری گوشی رو گذاشتیم تو کیسهی چادرم جلومون
من خودمو انداختم رو کیفتتت😂😂
جِنابِ او +:
تکتک اندام و عضلات و رگ های بدنم درد میکنههههه:/
انگار از طبقه ۳۰ برج خودمو پرت کردم پایین بعد منو با آبیس زنده کردن ولی کوفتگی بدنش برام مونده :_
مامان بزرگم به مامانم میگفت که دیگه باید جاهاز بخری پول بزار کنار ، مامانم اینجوری بود که فعلا خرج های دیگه داریممم😂😭😭
مامان بزرگم میگفت شنبه چرا داری میری مدرسه کسی نمیبره و من اینجوری بودم کههه جاموننننن جامونووو میگیرنننن😂😞
دلم میخواد برم فردا سر کلاس دهمااا طراحی شخصیت دارنننن
میخوام برم ماهییی بکشممم/: