هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
پسرداییم نوزده سالش بود، یه دختره خیلی به دلش نشست، گفتن زوده، از دختره خوشمون نیومدوفلان. خلاصه نرفتن براش خواستگاری. پسرداییم دوساله دیگه 40ساله میشه هیچوقت ازدواج نکرد. مسیر زندگیش به کلی عوض شد نابود شد، صدای گریه هاش وقتی گفت دختره رو بابچه اش بعد از چند سال اتفاقی دیده یادم نمیره..
》Zohreh《
@farsitweets
جِنابِ او +:
پسرداییم نوزده سالش بود، یه دختره خیلی به دلش نشست، گفتن زوده، از دختره خوشمون نیومدوفلان. خلاصه نرف
میتونم ساعت ها با این پیام اشک بریزمممممم««««
دایی مامانم تو خونش دوتا عروسک ببر گنده داشت و من همیشه از اول تا آخر آروم میشستم و زل میزنم به ببر تا یه وقت خورده نشم :+
هدایت شده از افکاردرونمن.
https://eitaa.com/Nvr_Kst/4694
پارسال همین موقع منم با دوستام مشهد بودم :)
*جالبیش اینجاست که فاطمه هم اومده بود و اون موقع نمیشناختمش😂✨
جِنابِ او +:
https://eitaa.com/Nvr_Kst/4694 پارسال همین موقع منم با دوستام مشهد بودم :) *جالبیش اینجاست که فاطمه
چرا همه پارسال این موقع مشهد بودن :«
پارسال این موقع گفتیم بریم شب حرم تا صبح بمونیم اولش که خوابمون گرفته بود بعد گفتیم بزا غیبت کنیم خوابمون بپره و تا خوده صب به این کار ادامه دادیم
« این داستان چگونه شب لیله الرغائب متفاوتی با بقیه داشته باشید »
جِنابِ او +:
پارسال این موقع گفتیم بریم شب حرم تا صبح بمونیم اولش که خوابمون گرفته بود بعد گفتیم بزا غیبت کنیم خ
😂ملت اون شب استغفار میکنن گناهاشون بخشیدع شه ما نشستیم توحرم گناه کردیم
جِنابِ او +:
😂ملت اون شب استغفار میکنن گناهاشون بخشیدع شه ما نشستیم توحرم گناه کردیم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا