دایی مامانم تو خونش دوتا عروسک ببر گنده داشت و من همیشه از اول تا آخر آروم میشستم و زل میزنم به ببر تا یه وقت خورده نشم :+
هدایت شده از افکاردرونمن.
https://eitaa.com/Nvr_Kst/4694
پارسال همین موقع منم با دوستام مشهد بودم :)
*جالبیش اینجاست که فاطمه هم اومده بود و اون موقع نمیشناختمش😂✨
جِنابِ او +:
https://eitaa.com/Nvr_Kst/4694 پارسال همین موقع منم با دوستام مشهد بودم :) *جالبیش اینجاست که فاطمه
چرا همه پارسال این موقع مشهد بودن :«
پارسال این موقع گفتیم بریم شب حرم تا صبح بمونیم اولش که خوابمون گرفته بود بعد گفتیم بزا غیبت کنیم خوابمون بپره و تا خوده صب به این کار ادامه دادیم
« این داستان چگونه شب لیله الرغائب متفاوتی با بقیه داشته باشید »
جِنابِ او +:
پارسال این موقع گفتیم بریم شب حرم تا صبح بمونیم اولش که خوابمون گرفته بود بعد گفتیم بزا غیبت کنیم خ
😂ملت اون شب استغفار میکنن گناهاشون بخشیدع شه ما نشستیم توحرم گناه کردیم
جِنابِ او +:
😂ملت اون شب استغفار میکنن گناهاشون بخشیدع شه ما نشستیم توحرم گناه کردیم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جِنابِ او +:
:))
یکیم نداریم بگه بیا برا من غر بزن تازه همه میگن دوباره شروع نکن به غر زدن رو اعصابی +:
نمیدونم چرا احساس میکنم اینجایی که برا اعتکاف ثبت نام کردم میخواد مارو بپیچونه ._.
رفته بودم جایی که حامد سلطانی هم بود بعد بچها تا میدیدنش بغلشش میکردننننن»»»»»