حضرت علی علیه السلام :
دلى كه از تقوا خالى باشد، فتنه هاى دنيا آن را پُر كند.
خُلُوُّ الْقَلْبِ مِنَ التَّقْوى يَمْلَؤُهُ مِنْ فِتَنِ الدُّنْيا
( غرر الحكم، ح ۵۰۷۸.)
نیست جزتقوی دراین ره توشهای
نان و حلوا را بِهِل در گوشهای
تقوی یعنی انجام واجبات و ترک محرمات وبرای رسیدن به کمال و تعالی تقوی شرط لازم است اما کافی نیست
بلکه مهمترین چیزی که همراه با تقوی انسان را سعادتمند می کند توکل به خداوند متعال است
تکیه برتقوی ودانش درطریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
@jorenab
خدای خوب من
تو بزرگوارتر از آن هستی که کسی را که خود پرورش دادی ضایع و تباه نمایی
تو بزرگوارتر از آن هستی که کسی را به خویش نزدیک نمودی دور نمایی
خدای خوب من
تو بزرگوارتراز آن هستی که کسی را خود پناه دادی آواره اش نمایی
تو بزرگوارتراز آن هستی که کسی را که خود کفایتش کردی به او رحم کردی تسلیم بلا و گرفتاری نمایی
نه من آنچه از کرم و فضل و لطف توخبر دارم فکر نمی کنم که چنین کاری بکنی
أَنْتَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَيِّعَ مَنْ رَبَّيْتَهُ.
اوْ تُبْعِدَ مَنْ ادْنَیْتَهُ،
« أَوْ تُشَرِّدَ مَنْ آوَيْتَهُ ،
أَوْ تُسَلِّم إِلَى الْبَلاَءِ مَنْ كَفَيْتَهُ وَرَحِمْتَهُ
....ما هکَذَا الظَّنُ بِکَ، وَلا اخْبِرْنا بِفَضْلِکَ عَنْکَ،یا کَریمُ یا رَبِّ،
(دعای کمیل )
@jorenab
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
دگر به روی کسم دیده بر نمیباشد
خلیل من همه بتهای آزری بشکست
مجال خواب نمیباشدم ز دست خیال
درِ سرای نشاید بر آشنایان بست
در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست
من از کمند تو تا زندهام نخواهم جست
غلام دولت آنم که پایبند یکیست
به جانبی متعلق شد از هزار برست
مطیع امر توام گر دلم بخواهی سوخت
اسیر حکم توام گر تنم بخواهی خست
نماز شام قیامت به هوش باز آید
کسی که خورده بود مِی ز بامداد الست
نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول
معاشران ز مِی و عارفان ز ساقی مست
اگر تو سرو خرامان ز پای ننشینی
چه فتنهها که بخیزد میان اهل نشست
برادران و بزرگان نصیحتم مکنید
که اختیار من از دست رفت و تیر از شست
حذر کنید ز باران دیدهٔ سعدی
که قطره سیل شود چون به یکدگر پیوست
@jorenab
#ایران
اشعث بن قيس از ميان جمعيت خود را به على (عليه السلام) رساند و گفت: يا امير المؤمنين! اين سرخ رويان (يعنى ايرانيان) كه اطراف ترا گرفتهاند بر ما عرب ها غلبه كردهاند.
حضرت با پاى خود آهسته به منبر كوبيد. صعصعة بن صوحان گفت: ما را با اشعث چه كار؟! امروز امير المؤمنين درباره عرب سخنى خواهد گفت كه هرگز گفته نخواهد شد.
حضرت فرمود: كداميك از اين شكم پرستان بى شخصيت كه مانند الاغ در رختخوابش مى غلطد و مانع هدايت مردم مى گردد، عذر مرا مىپذيرد؟!
آيا تو مىخواهى من آنها (ايرانيان) را برانم؟! اگر چنين كنم قطعا نادان خواهم بود. قسم به كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، ايرانيان شما را براى بازگشت به دين خواهند كوبيد، چنان كه شما آنها را براى پذيرش دين كوبيديد.
-۲۵۱ جاء الأشعث إلیه و هو علی المنبر فجعل یتخطی رقاب الناس حتی قرب منه ثم قال یا أمیر المؤمنین غلبتنا هذه الحمراء علی قربک یعنی العجم فرکض المنبر برجله حتی قال صعصعة بن صوحان ما لنا و للأشعث لیقولن أمیر المؤمنین ع الیوم فی العرب قولا لا یزال یذکر فقال ع من یعذرنی من هؤلاء الضیاطرة یتمرغ أحدهم علی فراشه تمرغ الحمار و یهجر قوما للذکر أ فتأمروننی أن أطردهم ما کنت لأطردهم فأکون من الجاهلین أما و الذی فلق الحبة و برأ النسمة لیضربنکم علی الدین عودا کما ضربتموهم علیه بدءا..
(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۲۰ص۲۸۴)
@jorenab