حضرت نوح قوم خود را به خدا پرستی دعوت کرد اما به تعبیر قران کریم تنها عده ای کم به او ایمان آوردند وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ (هود:۴۰)
حضرت نوح به خدا پناه برد و گفت خدایا من مغلوب این قوم کج اندیش و طغیانگرشدم مرا یاری کن
أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ ( قمر:۱۰)
خداوند برای اودنیا را غرق کرد
آری به خدا اعتماد کن ببین که برایت چه می کند
@jorenab
#مباهله
۱-کلمه مباهله
از ریشه « بَهل» به معنای لعنت کردن یکدیگر و نفرین کردن است
۲-زمانی که مسیحیان نجران دعوت حضرت را نپذیرفتند قرارشد در ۲۴ ذی الحجه سال نهم هجری با حضرت مباهله کنند یعنی همدیگر را نفرین کنند تا اینکه چه کسی درست می گوید مشخص گردد
هر دو گروه با افراد خود به مکان مباهله رفتند. مسیحیان زمانی که مشاهده کردند پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله وسلم) با عزیزترین افراد خود یعنی حضرت علی، حضرت فاطمه، حضرت امام حسن وحضرت امام حسین می خواهد در مباهله شرکت کند، یقین پیدا کردند که پیامبر جان عزیزان خود را بیهوده به خطر نمی اندازد، بنابراین از انجام مباهله صرف نظر کردند.پس از مباهله کناره گرفتند.
پس از برگشتن مسیحیان به نجران طولی نکشید که دو تن از بزرگان آن گروه ، با آوردن هدایایی، نزد پیامبر(ص) آمده و مسلمان شدند
( مجمع البیان، ج2، ص310)
دونکته مهم درمباهله
۱-کسانی که اهل مباهله بودند دارای قرب و منزلت بالایی نزد خداوند بودند که نمی گویند دعا کنیم تا هرکس دروغ میگوید هلاک شده واز رحمت الهی دور شود بلکه میگویند ما لعنت الهی را بر دروغگو قرا ر میدهیم
نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اَللّٰهِ عَلَی اَلْکٰاذِبِینَ
(ال عمران ۶۱)
۲-از امیرالمومنین علیه السلام با عنوان نفس و جان پیامیر یاد شده است
أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ
که نشان از جایگاه بزرگ و با عظمت حضرت امیرالمومنین علیه السلام دارد
@jorenab
می دانی چه زمانی حضرت یوسف گم شد؟؟
وقتی گفت می ترسم گرگ اورا بخورد
وَأَخَافُ أَن یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ (یوسف:۱۳)
می دانی چه زمانی حضرت یوسف به پیش حضرت یعقوب برگشت
وقتی گفت کارهارا به خدامی سپارم چرا که خداوند بهترین حافظ است
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (یوسف:۶۴).
هان ای عزیز
کارهارا به خدا بسپار که او مهربان ترین مهربانان است
@jorenab
يا ليت شعري كيف حال أحبتي
و بأي أرض خيموا و أقاموا
يا غائبين و في الفراق لبعدكم
نار لها بين الضلوع ضرام
لا كتبكم تأتي و لا أخباركم
تروى و لا تدنيكم الأحلام
ما لي أنيس سوى بيت قاله
صب رمته في الفراق سهام
و الله ما اخترت الفراق و انما
حكمت علي بذلك الأيام
ای کاش میدانستم عزیزانم چگونهاند،
و در کدام سرزمین خیمه زده و اقامت گزیدهاند.
ای غایبان! در این جدایی و دوری از شما،
آتشی در میان سینهام شعلهور است.
نه نامههایتان به من میرسد و نه خبری از شما،
و نه حتی خوابها میتوانند شما را به من نزدیک کنند.
هیچ همدمی ندارم جز بیتی که سروده است
دلدادهای که تیرهای فراق بر او فرود آمدهاند.
به خدا سوگند، من جدایی را انتخاب نکردم،
بلکه روزگار چنین سرنوشتی را بر من حکم کرد
@jorenab
«حروف قلقله»
حروف دارای صفت قلقله را «حروف قلقله» میگویند، و عبارتند از: (ق - ط - ب - ج- د) که برای سهولت یادگیری در عبارت «قطب جد» جمع شدهاند.
اگر یکی از این ۵ حرف در کلمهای قرار بگیرند به شرطی که ساکن باشند قابل تلفظ نیستند و لذا برای سهولت تلفظ، کمی آنها را متمایل به حرکت میکنند. در «ق» و «ط» میل به ضمه میدهند تا استعلای آنها حفظ شود و ما بقی میل به کسره یا فتحه داده میشود
@jorenab
آنها که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است؛ و آنها پیروز و رستگارند!
الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّـهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُون
(توبه - ۲۰)
@jorenab
نشانۀ ايمان آن است كه
۱.راست بگويى، آنگاه كه تو را زيان رساند،
۲.و دروغ نگويى كه تو را سود رساند
۳. و آن كه بيش از مقدار عمل سخن نگويى،
۴.و چون از ديگران سخن گويى از خدا بترسى
اَلْإِيمَانُ أَنْ تُؤْثِرَ اَلصِّدْقَ حَيْثُ يَضُرُّكَ عَلَى اَلْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ وَ أَلاَّ يَكُونَ فِي حَدِيثِكَ فَضْلٌ عَنْ عَمَلِكَ وَ أَنْ تَتَّقِيَ اَللَّهَ فِي حَدِيثِ غَيْرِكَ
نهج البلاغه حکمت ۴۵۸
پس
الف )راست زیان آور بر دروغ سودمند برتری دارد چون دروغ انسان را از حق دور می کند گرچه بظاهر سودمند است اما در حقیقت افتادن در ره گمراهی است که مدتی که گذشت زشتی خود را نشان می دهد
ب)به اندازه علم سخن گفتن تا حرف بر عمل پیشی نگیرد بلکه عمل است که باید بر سخن پیشی بگیرد
ج)خداوند را حاضر دیدن چون خلایق بنده های او هستند و خداوند مولای انهاست سزاور نیست نزد مولا از بنده اش بد گفتن
@jorenab
حروف تَفخیم
تَفخیم به معنای درشت و محکم ادا کردن حرف می باشد اصطلاحات علم تجوید و عبارت است از تلفّظ درشت و محکم حرف؛ بهگونهای که هنگام ادا دهان از صدای آن پر شود. این صفت برای حروف استعلاء (خ، ص، ض، غ، ط ، ق ، ظ =خص ضغط قظ) و نیز برای دو حرف «ل» و «ر» ذکر شده است.
ترقیق
عبارت است از « نازک و کم حجم تلفظ کردن حرف یا حرکت» که غیر از حروف تفخیم می باشد
@jorenab