eitaa logo
جرعه ناب
692 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
366 ویدیو
28 فایل
علی گلایری سطح چهار(دکترای کلام اسلامی),استادحوزه و دانشگاه ، نویسنده @Aligelayeri 📘@جرعه_ناب ؛جرعه ای ازچشمه جوشان نهج‌البلاغه و معارف اهل بیت علیهم السلام ✏️کپی ازمطالب بدون ذکر منبع جایز است درنشر معارف اهل بیت علیهم السلام شریک باشیم
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱-طبری نقل کرده است ضحاک به همراه مالک بن نضر ارحبی، در میانه راه کاروان حسینی به سوی کوفه، با امام حسین (ع) ملاقات کردند. امام حسین (ع) آن دو نفر را به یاری خود خواند، وقتی آنان عذر خواستند امام (ع) علت عدم همراهی‌شان را جویا شد. مالک بن نضر گفت: من بدهی و نان‌خور دارم. اما ضحاک دعوت امام را مشروط قبول کرد و گفت: «من هم فردی عیالوارم و به مردم مقروض هستم؛ اما اگر به من اجازه دهی، هنگامی که هیچ جنگجویی -در کنارت- نیافتم، بازگردم و فقط تا آنجا برایت بجنگم که برایت سودمند باشد و بتوانم از تو دفاع کنم.» امام (ع) پذیرفت (نقل ازتاریخ طبری۴ص۳۱۷) ۲-ضحاک اوائل جنگ روز عاشورا حضور داشت ضحاک خود نقل کرده که در مقابل امام (ع)، دو نفر از دشمن را که پیاده می‌جنگیدند، به قتل رسانده و دست یکی دیگر را از تنش قطع کرده که حضرت هم در حق او دعا کردند و فرمودند: «سست نگردی، دستت بریده نشود. خداوند از اهل بیت رسول (ص)، بهترین پاداش‌ها را به تو ارزانی دارد (نقل ازطبری ج۴ص۳۰۵) ۳-ضحاک وقتی دید لشکر دشمن در حال پبروز شدن است سوار بر اسب شد و از صحنه نبرد گریخت. ۱۵ نفر از اصحاب عمر سعد به تعقیبش پرداختند تا اینکه ضحاک به دهکده‌ای نزدیک ساحل فرات رسید و آنجا توقف کرد. کثیر بن عبدالله شعبی و ایوب بن مشرح حیوانی و قیس بن عبدالله صایدی از تعقیب‌کنندگان او را شناختند و با حمایت و کمک تعدادی از بنی تمیم که آنان نیز از تعقیب‌کنندگان بودند، ضحاک را از کشته شدن رهایی دادند (نقل ازانساب الاشراف بلاذری ج۳ص۱۹۷) می گویم : ۱-پس مهم نیست که در محضر امام حاضر باشی یا محضر امام غائب وقتی لیاقت نباشد دل همراهی نمی کند و وقتی دل همراه نباشد پاها می لرزد و دنیای فانی را بر عالم باقی ترجیح می دهد اما اگر دل همراه باشد حتی در کنار امام حاضر نباشد مانند انانی است که در رکاب امام و مقتدای خویش به نبرد پرداخته است ۲-لذا وقتی حضرت امیرالمومنین علیه السلام درجنگی پیروز شد یکی از یاران گفت کاش برادرم اینجابود حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: آیا فکر و دل برادرت با ما بود؟ گفت: آری. امام علی علیه السلام فرمود: پس او هم در این جنگ با ما بود، بلکه با ما در این نبرد شریکند آنهایی که حضور ندارند، در صُلب پدران و رَحِم مادران می‌باشند، ولی با ما هم عقیده و آرمانند، به زودی متوّلد می‌شوند، و دین و ایمان به وسیله آنان تقویت می‌گردد فَقَالَ لَهُ علیه السلام: أَهَوَی أَخِیکَ مَعَنَا؟ فَقَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَقَدْ شَهِدَنَا، وَلَقَدْ شَهِدَنَا! فِی عَسْکَرِنَا هذَا أَقْوَامٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَأَرْحَامِ النِّسَاءِ، سَیرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ، وَیقْوَی بِهِمُ الْإِیمَانُ (نهج البلاغه خطبه ۱۲) @jorenab
چای آتشی سد برنجستانک قائمشهر
بسمه‌تعالی چایِ آتشی بارها پرسیده‌اند: راستی، چای آتشی مگر چه لذتی دارد؟ چای آتشی، تنها نوشیدنِ جرعه‌ای از آبِ جوش و برگِ خشک نیست؛ چای آتشی، سفر است… نه سفری در نقشه‌ها، که هجرتی در جان. گسستن از جهانِ آهن و سیمان، از هیاهوی سیمیِ شهرها، و رسیدن به جایی که زمین هنوز نفس می‌کشد؛ جایی که خاک، بوی خاک می‌دهد، درخت، بوی زندگی، و باد، حدیثِ دیرینِ دریا را در گوشِ جان می‌خواند. چای آتشی یعنی دیدنِ معجزه‌ی ساده‌ی هستی: چوب‌هایی که روزی بی‌اعتنا بر زمین افتاده‌اند، زیر پا شکسته و بی‌ارزش انگاشته شده‌اند، اما اکنون در کنار هم، در آغوشِ شعله، جان می‌گیرند؛ می‌سوزند تا روشن کنند، می‌گدازند تا گرم کنند، و در رقصی سرخ‌فام، رازِ دگرگونی را به تماشا می‌گذارند. چای آتشی یعنی تماشای حرکتِ پنهانِ هستی: حتی آب، که در ظاهر آرام است، در برابر آتش، از سکون می‌گریزد، می‌لرزد، می‌جوشد، و تا مرزِ نقطه‌ی جوش پیش می‌رود تا گرمای خود را با تو قسمت کند؛ گویی جهان، در ساده‌ترین شکلش، تنها برای بخشیدن آفریده شده است. چای آتشی یعنی مکاشفه در آیاتِ بی‌کلامِ آفرینش؛ نگاه کردن به جنگلِ بی‌پایان، به تنِ ستبرِ درختان کهن، به رقصِ نور بر موجِ آب، و زمزمه‌ی دل که بی‌اختیار می‌گوید: «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا…» چای آتشی یعنی انتخابِ هم‌نشین؛ نه هر کسی که کنار آتش بنشیند، بلکه آنان که جانشان با تو هم‌نواست؛ انیسِ لحظه‌های سکوت، و نه سوهانِ روح در هیاهوی بیهوده. چای آتشی یعنی آزادیِ ذهن؛ رهایی از بندِ حساب‌ها و سنگینیِ مادیات، خاموش کردنِ ازدحامِ فکرهای فرساینده، و سپردنِ جان به گرمایی ساده و بی‌ادعا. و شاید افزون بر همه‌ی این‌ها، چای آتشی یعنی بازگشت؛ بازگشت به خویشتنِ فراموش‌شده‌ی انسان، به جایی که هنوز می‌توان بی‌واسطه خندید، بی‌واسطه اندیشید، و بی‌واسطه زیست. چای آتشی، در حقیقت، بهانه‌ای است برای دیدنِ جهان، آنگونه که باید باشد: زنده، گرم، صمیمی… و الهی. @jorenab
على ماذا التكبر والغرور وهذه الأرض تملؤها القبور على ماذا التعالي يا صديقي أانت البحر أم أنت الصخور كأنك قد نسيت أيا أخي أن هذا الكون يملكه الغفور بر چه چیز این همه تکبر و غرور؟ در حالی که این زمین سراسر از قبرها پر شده است. بر چه چیز این برتری‌جویی، ای دوست من؟ آیا تو دریایی یا صخره‌ای استوار و شکست‌ناپذیر؟ گویی فراموش کرده‌ای، ای برادر، که مالک و فرمانروای این جهان، آمرزگار مهربان (خداوند) است. @jorenab
«وَ قالَ عليهِ السَّلامُ: مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بَشَّرَكَ.» (نهج البلاغه حکمت ۵۹) : «کسی که تو را از خطر و بدی‌ها آگاه و برحذر می‌دارد، همانند کسی است که به تو مژده و بشارت می‌دهد.» می گویم : این سخن می‌آموزد که هشدار خیرخواهانه نیز نوعی هدیه و نعمت است. همان‌گونه که از شنیدن خبر خوش خوشحال می‌شویم، باید از کسی که با نیت خیر ما را از اشتباه، گناه، یا خطر آگاه می‌کند نیز قدردانی کنیم؛ زیرا این هشدار می‌تواند ما را از زیان و پشیمانی نجات دهد. انسان خردمند، نصیحت و انتقاد دلسوزانه را ارزشمند می‌داند، نه ناخوشایند سخن گرچه تلخ است، چون پندِ دوست سرانجام، شیرین‌تر از شهد اوست @jorenab
چه نزدیک است جان ِتو به جانم که هر چیزی که اندیشی بدانم ضمیر همدگر دانند یاران نباشم یارِ صادق گر ندانم چو آب صاف باشد یار با یار که بنماید در او عکس بنانم @jorenab
هدایت شده از اَبٌو آیِهْ🌴
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قلب‌ها بیشتر از آنچه توان دارند می‌سوزند...❤️‍🔥
«اَلصَّبْرُ صَبْرَانِ: صَبْرٌ عَلَى مَا تَكْرَهُ، وَصَبْرٌ عَمَّا تُحِبُّ.» نهج البلاغه حکمت (۵۵) «صبر دو گونه است: یکی شکیبایی بر آنچه ناخوشایند توست، و دیگری خویشتن‌داری از آنچه دوستش داری.» اهل معنا گفته‌اند که صبر تنها تحمل رنج نیست؛ بلکه گاه دشوارترین صبر، چشم پوشیدن از محبوب‌هایی است که دل به آن‌ها بسته است، اگر میان آن محبوب و رضای خدا فاصله‌ای باشد. صبر بر سختی‌ها، انسان را استوار می‌کند؛ اما صبر از خواسته‌های نفس، او را آزاد می‌سازد. نخستین صبر، جسم را می‌آزماید و دومی، جان را می‌پروراند. آن‌که بر بلا صبر می‌کند، به آرامش می‌رسد؛ و آن‌که از خواهش دل در راه حق می‌گذرد، به قرب الهی. در نگاه اهل معرفت، صبر پلی است که سالک را از «خواستِ خود» به «خواستِ خدا» می‌رساند. آنگاه دیگر صبر، تحمل نیست؛ بلکه شیرینیِ اعتماد و رضایت به تقدیر محبوب است. @jorenab
«مَنْ أَطَاعَ التَّوَانِيَ ضَيَّعَ الْحُقُوقَ، وَمَنْ أَطَاعَ الْوَاشِيَ ضَيَّعَ الصَّدِيقَ.» (نهج البلاغه حکمت ۲۳۹) «هر کس تسلیم سستی و اهمال شود، حقوق خود را از دست می‌دهد؛ و هر کس از سخنِ سخن‌چین پیروی کند، دوست خود را از دست می‌دهد.» می گویم: ۱.در بخش نخست، امام به سستی و اهمال‌کاری اشاره می‌کنند. بسیاری از حقوق انسان، مانند حق یادگیری، حق دفاع از خود، حق خانواده، حق مردم یا حتی حق پیشرفت، تنها با تلاش و اقدام به‌موقع حفظ می‌شود. اگر انسان کارها را به تأخیر بیندازد یا در انجام وظایف کوتاهی کند، فرصت‌ها از دست می‌روند و گاهی دیگر قابل جبران نیستند. بنابراین، یکی از عوامل اصلی تضییع حقوق، بی‌عملی و تعلل است. ۲.در بخش دوم، امام از سخن‌چینی به‌عنوان عاملی برای نابودی روابط انسانی یاد می‌کنند. سخن‌چین با انتقال سخنان واقعی یا نادرست، میان افراد اختلاف ایجاد می‌کند. اگر انسان بدون تحقیق و انصاف، حرف او را بپذیرد، اعتماد و صمیمیت میان دوستان از بین می‌رود و چه‌بسا دوستی‌های ارزشمند به دشمنی تبدیل شود. ازاین‌رو، اسلام سفارش می‌کند که پیش از قضاوت درباره دیگران، سخن‌ها بررسی شوند و از شتاب‌زدگی در تصمیم‌گیری پرهیز شود. ۳. این حکمت یادآور می‌شود که انسان برای حفظ موفقیت و روابط سالم، باید دو خصلت ناپسند را از خود دور کند: تعلل در عمل و زودباوری در برابر سخن‌چینان. کوشش، مسئولیت‌پذیری و تحقیق پیش از قضاوت، از مهم‌ترین عوامل حفظ حقوق، فرصت‌ها و دوستی‌های پایدار هستند. @jorenab
وإذا الشدائدُ أقبلتْ بجنودِهَا والدهرُ من بعدِ المسرّةِ أوجعَك لا ترجُ شيئًا من أخٍ أو صاحبٍ أرأيتَ ظلَّكَ في الظلامِ مشى معَك؟ وارفعْ يديكَ إلى السماءِ ففوقَها ربٌّ إذا ناديتَه ما ضيَّعك هرگاه سختی‌ها با تمام توان به سراغت آمدند و روزگار پس از روزهای شادی، کامت را به تلخی کشاند، از هیچ برادر و دوستی چشم یاری نداشته باش؛ مگر دیده‌ای که حتی سایه‌ات در تاریکی همراهت بماند؟ پس دستانت را به سوی آسمان بلند کن، زیرا بر فراز آن پروردگاری است که اگر او را بخوانی، هرگز تو را تنها نمی‌گذارد و ناامیدت نمی‌کند. @jorenab