eitaa logo
جرعه ناب
692 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
366 ویدیو
28 فایل
علی گلایری سطح چهار(دکترای کلام اسلامی),استادحوزه و دانشگاه ، نویسنده @Aligelayeri 📘@جرعه_ناب ؛جرعه ای ازچشمه جوشان نهج‌البلاغه و معارف اهل بیت علیهم السلام ✏️کپی ازمطالب بدون ذکر منبع جایز است درنشر معارف اهل بیت علیهم السلام شریک باشیم
مشاهده در ایتا
دانلود
نزدیکان ترا فراموش می کنند دوستان ترا ترک می کنند دنیای با تمام پنهاوری اش ب تو سخت می گیرد اما رحمت الهی همیشه ترا در بر می گیرد پس سپاسگزار خداوند باش و خدارا شکرکن @jorenab
«اَلْكَرَمُ أَعْطَفُ مِنَ الرَّحِمِ» (نهج البلاغه حکمت ۲۴۷) «کرامت و جوانمردی، از پیوند خویشاوندی نیز عطوفت بیشتری دارد.» می گویم: یعنی کرامت اخلاقی گاه انسان را به مهربانی، بخشش و یاری دیگران وا می‌دارد، حتی بیش از آنچه صرفِ نسبت خانوادگی اقتضا می‌کند. چه بسیار افرادی که با وجود خویشاوندی، به یکدیگر بی‌مهری می‌کنند، اما انسان‌های کریم و باایمان، بدون هیچ نسبت نسبی، دستگیر دیگران می‌شوند. این معنا با آموزه‌های قرآن و روایات شیعه هماهنگ است که ملاک برتری را تقوا و مکارم اخلاق می‌دانند، نه صرف نسبت خانوادگی. از جمله، خداوند می‌فرماید: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» «گرامی‌ترین شما نزد خدا، باتقواترین شماست.» (حجرات:۱۳) همچنین درباره نیکی به دیگران می‌فرماید: > «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ» «همانا خداوند به عدالت و احسان فرمان می‌دهد.» (نحل: ۹۰) بنابراین، این حکمت یادآور می‌شود که رابطه ایمانی و فضیلت اخلاقی می‌تواند از پیوند خونی نیز اثرگذارتر باشد؛ انسان کریم نه تنها به خویشاوندان، بلکه به همه بندگان خدا با رحمت، احسان و گذشت رفتار می‌کند، و این همان روح تعالیم قرآن و مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام است. @jorenab
وَلَوْ كانتِ الدُنيا تَدُومُ لأهلها لَكانَ رَسولُ الله حيًّا وباقيا وَلكنّها تُفْنىٰ ويَفْنى نٕعيمُها وَتَبْقىٰ الْمَعٰاصي وَالذُّنوبُ كما هيا. اگر دنیا برای اهلش پایدار می‌ماند، بی‌گمان پیامبر خدا زنده و جاوید می‌ماند. اما دنیا فنا می‌شود و نعمت‌هایش نیز از بین می‌روند، و آنچه باقی می‌ماند، گناهان و نافرمانی‌هاست، همان‌گونه که هستند. @jorenab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
فرزندان حضرت علی(ع) سر خم نخواهند کرد 🔹وزیر کشور پاکستان: رهبر شهید در یکی از دیدارها دست عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان را به گرمی فشردند و به او گفتند فرزندان حضرت علی(ع) هرگز سر خم نخواهند کرد. @TasnimNews
«قَطَعَ الْعِلْمُ عُذْرَ الْمُتَعَلِّلِينَ» (نهج البلاغه حکمت۲۸۴) «دانش، بهانهٔ بهانه‌جویان را از میان برده است.» به عبارت دیگر «وقتی انسان آگاه شد، دیگر عذری برای سستی و بهانه‌تراشی ندارد.» ۱.یعنی آگاهی، مسئولیت می‌آورد. کسی که حق را شناخته، راه درست را می‌داند و وظیفه خود را فهمیده است، دیگر نمی‌تواند با بهانه‌هایی مانند «نمی‌دانستم» یا «فرصت نداشتم» از انجام وظیفه شانه خالی کند. از دیدگاه اخلاق اسلامی، هرچه علم انسان بیشتر شود، مسئولیت او نیز سنگین‌تر می‌شود. ۲. «علم» تنها دانستن مفاهیم نیست، بلکه نوری است که حقیقت را بر دل آشکار می‌کند. وقتی این نور در قلب سالک بتابد، پرده‌های غفلت و عذرهای نفسانی کنار می‌رود. از آن پس، هر کوتاهی نه از ناآگاهی، بلکه از پیروی نفس و دلبستگی به دنیا ناشی می‌شود. بنابراین، سالک پس از معرفت، باید علم خود را به عمل و سلوک تبدیل کند؛ زیرا معرفتِ بی‌عمل، حجتی علیه خود انسان خواهد بود. ۳.بنابراین این حکمت یادآور می‌شود که علم حقیقی، انسان را متعهد می‌کند. هرچه شناخت بیشتر باشد، جای بهانه کمتر است و انتظار عمل، اخلاص و حرکت به سوی کمال بیشتر خواهد بود. @jorenab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
#«قلب» و«فؤاد» ۱.تفاوت «قلب» و «فؤاد» در قرآن از ظریف‌ترین مباحث معناشناسی قرآنی است. این دو واژه هرگز مترادف کامل نیستند و انتخاب هر کدام در بافت آیات کاملاً هدفمند است. الف) قلب ریشه:« ق ل ب» ابن فارس: "القلب يدل على تقليب الشيء وتحويله." یعنی:«قلب» دلالت بر دگرگونی، انقلاب، برگشتن و تغییر حالت دارد. از همین ریشه است:انقلاب,تقلب«قلب الشیء»بنابراین قلب در اصل: مرکزى است که پیوسته در معرض تحول و تغییر است. به همین علت امده است: إنما سمي القلب قلباً لكثرة تقلّبه. «قلب، قلب نامیده شد زیرا بسیار دگرگون مى‌شود.» ب) فؤاد «ف أ د »ابن فارس می‌گوید: الفأد يدل على شدة الحرارة.اصل این ماده:حرارت شدید؛است.«فأدت اللحم »یعنی گوشت را روی آتش بریان کردم. بنابراین فؤاد از ابتدا با مفهوم حرارت، التهاب، سوز، هیجان ارتباط دارد. نتیجه ریشه‌شناختی قلب = مرکز ادراکِ متغیر فؤاد = مرکز احساسِ مشتعل ۲.در قرآن «قلب» حدود ۱۳۲ بارآمده است.اما«فؤاد»تنها حدود ۱۶ بار قلمرو معنایی قلب قلب در قرآن محل: الف) ایمان ختم الله على قلوبهم بقره ۷ ب) کفر في قلوبهم مرض بقره ۱۰ ج) عقل لهم قلوب لا يفقهون بها اعراف ۱۷۹ دقت کنید: فقه با قلب انجام مى‌شود. د) یقین وليطمئن قلبي بقره ۲۶۰ هـ) نفاق في قلوبهم مرض و) خشوع ألم يأن للذين آمنوا أن تخشع قلوبهم (حدید ۱۶) ز) قساوت ثم قست قلوبكم (بقره۷۴) پس قلب مرکز جامع شخصیت انسان است. یعنی،عقل،ایمان،اختیار،اراده،محبت،نفرت،نفاق،یقین ،همگی در قلمرو قلب قرار دارند. قلمرو معنایی فؤاد اکنون همه آیات فؤاد را بررسی کنیم. نمونه اول سوره قصص وأصبح فؤاد أم موسى فارغاً نفرمود: قلب أم موسى بلکه فؤاد فرمود چرا؟زیرا مادر موسی دچارهیجان شدید اضطراب سوز درونی شد.در چنین وضعی عقل منظم موقتاً کنار مى‌رود.پس فؤاد مرکز احساسات ملتهب است. نمونه دوم اسراء ۳۶ إن السمع والبصر والفؤاد كل أولئك كان عنه مسؤولا اینجا فؤاد کنار سمع وبصرآمده. چرا؟زیرا فؤادمرحله پردازش درونی ادراکات حسی است. یعنی ادراکى که هنوز به داوری عقلانى نرسیده نمونه سوم نجم ۱۱ ما كذب الفؤاد ما رأى اینجا سخن ازشهود پیامبراست. نفرمود: ما كذب القلب زیرااین مشاهده،یک ادراک حضوری و شهودی است،نه استدلال عقلی. فؤاد در این مقام ابزار دریافت شهود است. نمونه چهارم فرقان ۳۲ كذلك لنثبت به فؤادك چرا نفرمود: لنثبت قلبك؟ زیرا هنگام نزول تدریجی قرآن،نیاز به تثبیت عاطفی ،روحی، وجودی پیامبر بود. نمونه پنجم ابراهیم ۳۷ تهوي إليهم أفئدة من الناس نگفت:قلوب.چون هوى جاذبه عاشقانه است.میل سوزان در فؤاد شکل مى‌گیرد. قلب مانندمرکز فرماندهی است. امافؤاد بخش فعال هیجانی قلب است. ۳.در قرآن هر جا،حرارت روانى،اندوه،وحى،شهود،اضطراب،اشتیاق،مطرح است فؤاد آمده. هر جا ایمان،کفر،عقل،فقه،خشوع،قساوت ،تقوا،نفاق مطرح است قلب آمده. فؤاد واژه‌ای عاطفی ـ شهودی است؛ قلب واژه‌ای معرفتی ـ وجودی. چرا در آیه «ما كذب الفؤاد ما رأى» قلب نیامده؟ اگر گفته مى‌شد: «ما كذب القلب» ذهن مخاطب به تفکراستدلال قضاوت عقلى منتقل مى‌شد. کلمه «فؤاد»مى‌فهمانداین رؤیت،رؤیت قلبىِ شهودى است،نه نتیجه استدلال منطقى.به تعبیر برخی مفسران، «فؤاد» در اینجا بر هماهنگی کامل ادراک باطنی با حقیقت مشاهده‌شده دلالت دارد. ۴.می‌توان گفت هر فؤاد، قلب است، اما هر قلب، فؤاد نیست. «قلب» در قرآن عنوان عامِ مرکز وجود باطنی انسان است؛ جایگاه ایمان، عقل، اراده و اخلاق. «فؤاد» عنوان خاص همان مرکز است، آنگاه که در اثر وحی، شهود، محبت، خوف، شوق یا اندوه، به مرتبه‌ای از التهاب، تمرکز و حضور وجودی می‌رسد. از همین رو، قرآن در هیچ مورد این دو واژه را بدون ملاحظه ظرایف معنایی به جای یکدیگر به کار نبرده است. @jorenab
السلام علیک یا روح الله السلام علیک یابن رسول الله @jorenab
السلام علیک یا روح الله السلام علیک یابن رسول الله @jorenab