به اندازه قطره قطره اشکی که ریختم، به اندازه کلمه به کلمهای که خرجت کردم، به اندازه لحظه لحظه هیجانی که به خاطرت داشتم و دونه دونه روزایی که شمردم برای دیدنت، شاکیم ازت.
یه نفر هست داخل ناشناسم تقریبا هر روز برام شعر میفرسته، از همینجا ممنونم بزرگوارِ لطیفطبع. عمری باشه مشاعره کنیم.
نه اونقدر درد بزرگیه که بشه ازش حرف زد و نه اونقدر کوچیکه که بشه ازش صرف نظر کرد، انگار عاقبت بعضی غمها در دل موندن و هیچ وقت به زبون نیومدنه.
نمیدونم از کی باید گله داشته باشم، از زندگی که خوب باهام تا نکرد یا از خودم که تا شدم همراه زندگی.