حدیث و دیگر هیچ ...:
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الشّهداء و الصدّیقن
اگر طاقت داشتید و تا پایان خواندید؛
و اگر بعد از پایان چشمانتان بارانی شد؛
دعا برای تعجیل در فرج منتقم خون حسین علیه السلام را فراموش نفرمایید!!
💠 سخنان سید و سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیهما السلام در #عصر_عاشورا:
⬅️ (در عصر عاشورا) چون كار بر حسين عليه السّلام سخت شد و #تنهاى_تنها ماند،
به خيمههاى برادرانش نگريست و آنها را خالى ديد،
به خيمههاى فرزندان عقيل نگاه كرد و آنها را خالى ديد،
به خيمههاى اصحاب نگاه كرد و كسى را نديد
و فراوان مى فرمود: لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم.
سپس به خيمههاى بانوان رفت
و پس از آن به خيمه فرزندش زين العابدين عليه السّلام آمده او را ديد كه بر روى پوست خشنى افتاده و زينب عليها السّلام از او پرستارى مىكند.
زين العابدين عليه السّلام چون امام عليه السّلام را ديد خواست برخيزد، #نتوانست.
به عمّه خود گفت: مرا به سينه خود تكيه ده، اين فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه آمده!
زينب عليها السّلام پشت او نشسته او را به سينه خود تكيه داد.
امام عليه السّلام از حال او جويا شد و او خدا را سپاس گفت.
سپس عرض كرد: پدر جان! امروز با اين منافقان چه كردى؟
فرمود: «فرزندم! شيطان بر ايشان چيره گشته و خدا را از يادشان برده است. جنگ ميان ما و آنان چنان شعلهور شد كه زمين از خون ما و ايشان به جوش آمد» «4».
🔹 زين العابدين عليه السّلام عرض كرد: پدر جان! #عمويم عبّاس كجاست؟
ديدههاى زينب عليها السّلام اشكبار شد و به برادرش نگريست تا چه پاسخ مى دهد، زيرا او زين العابدين عليه السّلام را از شهادت عمويش عبّاس عليه السّلام آگاه نكرده بود تا مبادا بيمارىاش سختتر شود.
🔹 امام عليه السّلام فرمود: «فرزندم! عمويت كشته شد و كنار فرات #دستانش را بريدند» «5».
علىّ بن الحسين عليه السّلام چنان گريست كه #بيهوش شد.
چون به هوش آمد از يكايك عموها و عموزادگانش مىپرسيد و امام عليه السّلام مىفرمود: «شهيد شد»«6».
پرسيد: برادرم على، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهير بن قين چه شدند؟
فرمود: «فرزندم! بدان كه در خيمهها #مرد زندهاى جز من و تو نمانده است» «7».
همه آنان كه مىپرسى اينك كشته بر روى خاكند.
امام سجّاد عليه السّلام سخت گريست.
سپس به عمّه خود زينب عليها السّلام فرمود: شمشير و عصايى به من ده.
امام عليه السّلام فرمود: «براى چه مىخواهى» «8»؟!
عرض كرد: تا بر عصا تكيه كنم و با شمشير از #حريم فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پاس دارم، كه ديگر خيرى در زندگى دنيا نيست.
امام عليه السّلام او را بازداشته به سينه چسبانيد و فرمود:
«فرزندم! تو پاكترين ذريّه و برترين عترت منى، تو جانشين من بر اين كودكان و بانوانى، ايشان #غريب و تنهايند كه #خوارى و يتيمى و شماتت دشمنان و حوادث تلخ روزگار آنان را فرا گرفته است،
هرگاه فريادشان بلند شد، آرامشان کن،
هرگاه به هراس افتادند مونسشان باش و با (مهربانى و) سخنان نرم خود خاطرشان را آسوده ساز،
زيرا آنان غير از تو #مرد ديگرى ندارند تا به او انس گيرند و غم و غصه هايشان را به او گويند.
بگذار ايشان تو را ببويند و تو آنان را ببويى
و آنان بر تو بگريند و تو بر آنان #بگريى» «9».
سپس دست او را گرفته و با صداى بلند فرمود:
«اى زينب! امّ كلثوم! سكينه! رقيّه! فاطمه!
سخنم را بشنويد و بدانيد كه فرزندم على جانشين من بر شماست و او امام مفترض الطّاعه است.
سپس به او فرمود:
فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
🔹 پدرم #غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد.» «10»
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا لثارات الحسین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا حجت بن الحسن عجل علی ظهورک
(5) يا بنيّ انّ عمّك قد قتل، قطعوا يديه على شاطئ الفرات.
(6) قتل.
(7) يا بنيّ اعلم انّه ليس في الخيام رجل حيّ إلّا أنا و أنت، و أمّا هؤلاء الّذين تسأل عنهم فكلّهم صرعى على وجه الثّرى.
(8) و ما تصنع بهما.
(9) يا ولدي انت اطيب ذرّيتي، و افضل عترتي، و انت خليفتي على هؤلاء العيال و الاطفال، فانّهم غرباء مخذولون، قد شملتهم الذّلّة و اليتم و شماتة الاعداء و نوائب الزّمان سكّتهم اذا صرخوا، و آنسهم اذا استوحشوا، و سلّ خواطرهم بلين الكلام، فانّهم ما بقى من رجالهم من يستأنسون به غيرك و لا احد عندهم يشكون اليه حزنهم سواك، دعهم يشمّوك و تشمّهم، و يبكوا عليك و تبكي عليهم.
(10) يا زينب و يا امّ كلثوم و يا سكينة و يا رقيّة و يا فاطمة، اسمعن كلامي و اعلمن انّ ابني هذا خليفتي عليكم، و هو امام مفترض الطّاعة ثمّ قال له: يا ولدي بلّغ شيعتى عنّى السّلام فقل لهم: انّ ابى مات غريبا فاندبوه و مضى شهيدا فابكوه.
📚: فرهنگ جامع سخنان امام حسين(علیه السل
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الشّهداء و الصدّیقن
اگر طاقت داشتید و تا پایان خواندید؛
و اگر بعد از پایان چشمانتان بارانی شد؛
دعا برای تعجیل در فرج منتقم خون حسین علیه السلام را فراموش نفرمایید!!
💠 سخنان سید و سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیهما السلام در #عصر_عاشورا:
⬅️ (در عصر عاشورا) چون كار بر حسين عليه السّلام سخت شد و #تنهاى_تنها ماند،
به خيمههاى برادرانش نگريست و آنها را خالى ديد،
به خيمههاى فرزندان عقيل نگاه كرد و آنها را خالى ديد،
به خيمههاى اصحاب نگاه كرد و كسى را نديد
و فراوان مى فرمود: لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم.
سپس به خيمههاى بانوان رفت
و پس از آن به خيمه فرزندش زين العابدين عليه السّلام آمده او را ديد كه بر روى پوست خشنى افتاده و زينب عليها السّلام از او پرستارى مىكند.
زين العابدين عليه السّلام چون امام عليه السّلام را ديد خواست برخيزد، #نتوانست.
به عمّه خود گفت: مرا به سينه خود تكيه ده، اين فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه آمده!
زينب عليها السّلام پشت او نشسته او را به سينه خود تكيه داد.
امام عليه السّلام از حال او جويا شد و او خدا را سپاس گفت.
سپس عرض كرد: پدر جان! امروز با اين منافقان چه كردى؟
فرمود: «فرزندم! شيطان بر ايشان چيره گشته و خدا را از يادشان برده است. جنگ ميان ما و آنان چنان شعلهور شد كه زمين از خون ما و ايشان به جوش آمد» «4».
🔹 زين العابدين عليه السّلام عرض كرد: پدر جان! #عمويم عبّاس كجاست؟
ديدههاى زينب عليها السّلام اشكبار شد و به برادرش نگريست تا چه پاسخ مى دهد، زيرا او زين العابدين عليه السّلام را از شهادت عمويش عبّاس عليه السّلام آگاه نكرده بود تا مبادا بيمارىاش سختتر شود.
🔹 امام عليه السّلام فرمود: «فرزندم! عمويت كشته شد و كنار فرات #دستانش را بريدند» «5».
علىّ بن الحسين عليه السّلام چنان گريست كه #بيهوش شد.
چون به هوش آمد از يكايك عموها و عموزادگانش مىپرسيد و امام عليه السّلام مىفرمود: «شهيد شد»«6».
پرسيد: برادرم على، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهير بن قين چه شدند؟
فرمود: «فرزندم! بدان كه در خيمهها #مرد زندهاى جز من و تو نمانده است» «7».
همه آنان كه مىپرسى اينك كشته بر روى خاكند.
امام سجّاد عليه السّلام سخت گريست.
سپس به عمّه خود زينب عليها السّلام فرمود: شمشير و عصايى به من ده.
امام عليه السّلام فرمود: «براى چه مىخواهى» «8»؟!
عرض كرد: تا بر عصا تكيه كنم و با شمشير از #حريم فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پاس دارم، كه ديگر خيرى در زندگى دنيا نيست.
امام عليه السّلام او را بازداشته به سينه چسبانيد و فرمود:
«فرزندم! تو پاكترين ذريّه و برترين عترت منى، تو جانشين من بر اين كودكان و بانوانى، ايشان #غريب و تنهايند كه #خوارى و يتيمى و شماتت دشمنان و حوادث تلخ روزگار آنان را فرا گرفته است،
هرگاه فريادشان بلند شد، آرامشان کن،
هرگاه به هراس افتادند مونسشان باش و با (مهربانى و) سخنان نرم خود خاطرشان را آسوده ساز،
زيرا آنان غير از تو #مرد ديگرى ندارند تا به او انس گيرند و غم و غصه هايشان را به او گويند.
بگذار ايشان تو را ببويند و تو آنان را ببويى
و آنان بر تو بگريند و تو بر آنان #بگريى» «9».
سپس دست او را گرفته و با صداى بلند فرمود:
«اى زينب! امّ كلثوم! سكينه! رقيّه! فاطمه!
سخنم را بشنويد و بدانيد كه فرزندم على جانشين من بر شماست و او امام مفترض الطّاعه است.
سپس به او فرمود:
فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
🔹 پدرم #غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد.» «10»
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا لثارات الحسین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا حجت بن الحسن عجل علی ظهورک
(5) يا بنيّ انّ عمّك قد قتل، قطعوا يديه على شاطئ الفرات.
(6) قتل.
(7) يا بنيّ اعلم انّه ليس في الخيام رجل حيّ إلّا أنا و أنت، و أمّا هؤلاء الّذين تسأل عنهم فكلّهم صرعى على وجه الثّرى.
(8) و ما تصنع بهما.
(9) يا ولدي انت اطيب ذرّيتي، و افضل عترتي، و انت خليفتي على هؤلاء العيال و الاطفال، فانّهم غرباء مخذولون، قد شملتهم الذّلّة و اليتم و شماتة الاعداء و نوائب الزّمان سكّتهم اذا صرخوا، و آنسهم اذا استوحشوا، و سلّ خواطرهم بلين الكلام، فانّهم ما بقى من رجالهم من يستأنسون به غيرك و لا احد عندهم يشكون اليه حزنهم سواك، دعهم يشمّوك و تشمّهم، و يبكوا عليك و تبكي عليهم.
(10) يا زينب و يا امّ كلثوم و يا سكينة و يا رقيّة و يا فاطمة، اسمعن كلامي و اعلمن انّ ابني هذا خليفتي عليكم، و هو امام مفترض الطّاعة ثمّ قال له: يا ولدي بلّغ شيعتى عنّى السّلام فقل لهم: انّ ابى مات غريبا فاندبوه و مضى شهيدا فابكوه.
📚: فرهنگ جامع سخنان امام حسين(علیه السلام) ،ص:539 تا 542