هدایت شده از سید یاسر جبرائیلی
آیا جنگ خواهد شد؟
این پرسش را باید با منطق عریان قدرت پاسخ داد. در سیاست جهانی، نیتها اهمیت ثانویه دارند؛ آنچه تعیینکننده است، نسبت هدف با ابزار و هزینه است. اگر هدف، صرفاً مهار یا تغییر رفتار جزئی بود، فشار سیاسی و تهدید نظامی کفایت میکرد؛ اما وقتی هدف، تغییر رفتار بنیادی یا تغییر یک نظام سیاسی است، تاریخ نشان میدهد مسیرها محدود و بیرحمانهاند. تحریم، محاصره اقتصادی، عملیات روانی، حذف نخبگان سیاسی-نظامی و بمباران راهبردی، همه مقدمهاند؛ هیچکدام بهتنهایی پایانبخش نیستند. نظام سیاسی را نمیتوان از آسمان سرنگون کرد. بمب میتواند پل را ویران کند، نیروگاه را از کار بیندازد، شهر را زخمی کند، اما قدرت سیاسی را بدون تصرف زمین نمیتوان جابهجا کرد. نیروی زمینی، عنصر تعیینکننده هر جنگی است که هدفش تغییر نظام سیاسی باشد.
از همین روست که سیاست تحریم، با همه خشونت پنهانش، در تاریخ به ندرت به تغییر نظام انجامیده است. تحریم میفرساید، خسته میکند، هزینه میسازد، اما الزاماً نمیشکند. جامعه یاد میگیرد با فشار زندگی کند و دولت یاد میگیرد با فشار کار کند. آنچه تحریم را خطرناک میکند، نه قدرت اقتصادی آن، بلکه امیدی است که به شکاف اجتماعی میبندد. شرط موفقیت تحریم، فروپاشی پیوند مردم و حاکمیت است؛ و این شرط، نه خودکار محقق میشود و نه تضمینپذیر است، بهویژه در جهانی که دیگر تکقطبی نیست. تغییر نظم بینالملل، تحریم را از یک ابزار قاطع به ابزاری پرهزینه و کماثر تبدیل کرده است. وقتی قدرتهای بزرگ حاضر نیستند در یک اجماع واقعی علیه ایران بایستند، فشار اقتصادی به سقف اثرگذاری خود میرسد و همانجا متوقف میشود.
تجربه عملیاتهای نظامی محدود و سیاستهای موسوم به «قطع سر» (Decapitation) نیز همین را میگوید. ضربه زدن به فرماندهی، ایجاد شوک امنیتی، یا بمباران راهبردی، میتواند صحنه را متلاطم کند، اما نمیتواند نظام سیاسی را جایگزین کند. این اقدامات، بیشتر برای مدیریت بحران و ارسال پیاماند تا تحقق هدف نهایی. اگر این ابزارها کارساز بودند، قرن بیستم و بیستویکم باید پر از نظامهایی میبود که با حمله هوایی تغییر کردهاند؛ حال آنکه تاریخ، روایت دیگری دارد.
پس اگر هدف واقعی، تغییر نظام سیاسی ایران باشد، تنها مسیر مؤثر، جنگی تمامعیار است که نیروی زمینی در آن تعیینکننده باشد؛ و دقیقاً همینجاست که معادله به بنبست میرسد. ایران، نه از نظر جغرافیا، نه جمعیت، نه عمق راهبردی و نه پیامدهای منطقهای، قابل قیاس با اهدافی نیست که پیشتر با نیروی زمینی مورد تهاجم قرار گرفتهاند. ورود نیروی زمینی به ایران، یعنی جنگی طولانی، پرهزینه، غیرقابل پیشبینی و با تبعات منطقهای و جهانی. چنین جنگی، نه تنها تضمین پیروزی ندارد، بلکه تضمین فرسایش مهاجم را دارد. آمریکا این واقعیت را میداند و به همین دلیل، از گزینهای که پایانش معلوم نیست، پرهیز میکند.
در چنین وضعی، راهبرد جایگزین روشن میشود: اگر زمین از بیرون قابل تصرف نیست، باید قدرت تصرف از درون ساخته شود. امید اصلی، نه به لشکر خارجی، بلکه به نیروی زمینیای است که در داخل شکل بگیرد؛ نیرویی که از نارضایتی اقتصادی، نابرابری و فرسایش اعتماد اجتماعی تغذیه کند. فشار معیشتی، بهعنوان مؤثرترین ابزار، به کار گرفته میشود تا شکاف اجتماعی تعمیق شود و پیوند دولت و جامعه تضعیف گردد. در کنار آن، تلاش میشود تصویری از یک آلترناتیو سیاسی تطهیر و تبلیغ شود تا اگر شکاف به نقطه بحران رسید، خلأ قدرت بیپاسخ نماند. با این همه، جز پروژه ناراضیسازی از مسیر معیشتسوزی و نابرابریسازی، سایر اجزای این راهبرد توفیق جدی نیافتهاند.
از این منظر، پاسخ به پرسش احتمال جنگ روشنتر میشود. جنگ تعیینکنندهای که هدفش تغییر نظام سیاسی باشد، به دلیل فقدان ابزار اصلیاش، یعنی نیروی زمینی بیرونی، بعید است. اما این به معنای پایان تهدید نیست. برخوردهای محدود، عملیاتهای نقطهای، جنگ سایبری، فشار امنیتی و تنشهای کنترلشده، همچنان محتملاند، زیرا اینها ابزارهاییاند که بدون ورود به باتلاق زمین، هزینه ایجاد میکنند.
در نهایت، میدان اصلی این تقابل، نه آسمان است و نه مرزها؛ اقتصاد و سیاست داخلی است. اگر هدف طرف مقابل، ساختن نیروی زمینی از دل نارضایتی است، خنثیسازی آن نیز فقط از همین مسیر ممکن است. یک گام تا عبور از این مرحله باقی مانده و آن، بیرون راندن سفیران آمریکا از اقتصاد، کنار گذاشتن سیاستهایی که نابرابری میسازند و جامعه را میسوزانند، و بازگشت صریح و بیتعارف به قانون اساسی است. هرچه این پیوند ترمیم شود، جنگ بزرگ ناممکنتر میشود و تهدید بیرونی، ناچار به عقبنشینی از هدف نهایی خود خواهد شد.
@syjebraily
هر نسل فکر میکنه با نسل قبل فرق داره،
برا همینه که تاریخ، سلسله ای از اشتباهاتِ تکراریه
▪️سریال تلویزیونی
هدایت شده از مجموعه گرا
🔻خدای صحرای طبس، همان خدای دریای خلیج فارس است
🔹 خدای صحرای طبس همان خدای دریای خلیج فارس است؛ روزی شنها «سرباز خدا» شدند و شاید روزی هم قطرهها، اگر ایمان داشته باشیم.
🔹در این ایام کنونی، که دلها درگیر حوادث گوناگون است، یادمان نرود قدرتی بالاتر از همه محاسبات مادی وجود دارد.
🔹این روزها بیش از همیشه باید یک آیه مهم قرآن را با خود تکرار کنیم؛ آیهای که رهبر معظم انقلاب اسلامی بارها بر آن تأکید کردهاند و فرمودهاند: این آیه را فراموش نکنید.
🔹وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
سستی نکنید و اندوهگین نشوید؛ شما اگر مؤمن باشید، برترید.
🌐 #شبکه_گرا
🆔 @geraa_ir
01 هگل.mp3
زمان:
حجم:
3.5M
🔻فریدریش هگل:
تاریخ جهان از ایران آغاز می شود.
▪️من گئورگ ویلهلم فریدریش هِگِل هستم. فیلسوفی از آلمان. من عمر خود را صرف درک حرکت «روح» در بستر زمان کردهام؛ آنچه شما آن را «تاریخ» مینامید. تاریخ برای من، صرفاً مجموعهای از رویدادها نیست، بلکه داستان خودآگاهی روح بشری و گذار آن از وضعیت قبیلهای به مفهوم «دولت» است. از این منظر، باید با قاطعیت اعلام کنم که این داستان بزرگ، این سیر دیالکتیکی، نه در چین، نه در هند، بلکه در ایران آغاز شد. پیش از ایرانیان، تمدنها در یک وضعیت ایستا و تکرارشونده به سر میبردند. اما این امپراتوری ایران بود که برای نخستین بار، روح تاریخ را به حرکت واداشت.
▪️تاریخ جهان با ایران آغاز میشود. ایرانیان نخستین قوم تاریخی هستند؛
ایران نخستین امپراتوریای بود که از میان رفت.
▪️این روحِ جهانشمول تاریخی اما خود را به سیاست محدود نکرد؛ بلکه در کالبد فرم و رنگ نیز جاری شد تا زبانی جهانی از زیبایی بیافریند. شهادت در این باب را به آمریکاییای میسپارم که زندگی خود را وقف درک این زبان کرد.
منبع:
Hegel, G. W. F. (1956). The Philosophy of History. Dover Publications. (Original workpublished 1837), p. 191