مهوا
قسمت دوم: دعوتنامه
📆 پنجشنبه شانزدهم مرداد.
ماشین آمده بود دنبال همسایه طبقهی پایین. همه راهی بودند. زن و شوهر و بچهها. از همان بالا، پشت پنجره، برایشان آیتالکرسی خواندم. توی دلم کاسهٔ آبی هم بدرقهشان کردم. نگاه ازشان برنداشتم تا از پیچ کوچه گذشتند.
آه.
خودم را انداختم روی کاناپه. دلم میخواست همه حسرت جاماندن، همانجا وِلو شود و برود به جان اشیای خانه. با صدای دینگدینگ تلفن همراه به خودم آمدم. صد و چهل و سه پیام خوانده نشده! گروه دوستان داشتند ترتیب یک سفر زیارت اربعین را میدادند. زنانه. چهطور؟ تا دیروز که خبری نبود. زهرا هوسش را انداخته بود وسط جمع و بقیه پروبالش داده بودند.
- «بلیط اتوبوس میگیریم از آزادی و میریم مهران. همینش مهمه. بقیه برنامه رو میسپاریم دست خود ارباب. هر جور کرَمش بود بچینه برامون.»
- سهی نوشته:«وای که قند توی دلم آب شد از همین حالا»
- نرگس گفته:«ما سه نفریم. من و دخترام. حلما و مهدا»
زینب منتظر است تب پسرش قطع شود تا جواب قطعی بدهد. مهدیه ساکش را حتی نصفه نیمه بسته است... . پابهپایشان رفتم تا صد و چهل و سومین پیام. از رمق افتادم و قطرهٔ آخرش، اشکی شد گوشهٔ چشمم.
⏳ چه مدت به این حال ماندم نمیدانم. بعد مغزم ناخودآگاه به تکاپو افتاد. «زنگ بزن همسرخان. زنگ بزن و مشورت کن. زنگ بزن»
💌 تجربه میگفت سخت موافقت کند، امّا تیری است به تاریکی. هیچ چیز به اختیار من نبود. انگار فقط دو تا چشم بودم که ماجرا را نظاره میکرد. شماره گرفتم. صدایم میلرزید وقتی گفتم:« سلام».
همسرخان انگار حالم را فهمیده باشد گفت:«باز کی راهی شده که شما روضهاش رو شروع کردی؟»
و جعلنا خواندم و گفتم:« برم کربلا؟»
بدون مکث جواب داد:« خیره انشاءلله. میتونم توی زیارت امام حسین نه بیارم آخه!! برو برای ماهم دعا کن.»
گفتم:« سَلما؟» گفت:« یه فکری براش میکنیم دیگه.»
خانه از صدای هق هقم پر شد.
عماد حیران مانده بود. سلما چسبیده بود به دامنم.
معجزه. معجزهٔ حسین (علیهالسلام).
دعوتنامه صادر شد.
🖊 سمانه سادات میرعابدینی
✍ •| گروه نویسندگی مهوا |•
#روایت
#اربعین
#نویسندگی
#مهوا
@kanoon_mahva
«عمر و زندگی»
💌 نکتهٔ مهم در ارتباط با عمر و زندگی بهویژه برای جوانان عزیز میتوانم عرض کنم آنچه مسلم است زمان تولد و موقع مرگ از مدیریت و اختیار ما خارج است و تصمیم ما اثری ندارد، ولی اختیار آنچه را که خداوند متعال به ما داده عمل ما است. عمل ما میتواند زندگی را به خسران یا عمل صالح تبدیل کند. امروز فرصت من به پایان رسید ولی شما فرصت دارید و از آن به بهترین شکل استفاده کنید.
🕯
⏳ لحظهها، حتّی لحظهها را کم نگیر، که آنچه تمامی بهشت و تمامی جهنّم در آن شکل می گیرد، کم نیست. و کسی که این سنگینی را در هر لحظه احساس کند، بیکار نیست، مشغول است و اهتمام دارد. مولای تو میگوید: «شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَالنّارُ أَمامَهُ»؛ آن کس که بهشت و جهنّم، در هر لحظهی او نهفته است؛ کسی که هر نگاهش، هر تصمیمش و هر اقدامش، بهشت و یا جهنّم را به دنبال میکشد، بیکار نیست... .
🎑 وصیتنامهخوانی شبانه
📝 برگرفته از وصیتنامهٔ شهید #حاجیزاده و سخنان استاد علی #صفایی_حائری
💌 •| گروه گنجینه مکتوب مهوا |•
#گروه_گنجینه_مکتوب
#وصیت_نامه
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
📜🇧🇦🩸 ویژهنامهٔ «جادهی ابریشم» مهوا منتشر شد 🔹️ روزی روزگاری؛ بوسنی | مونا عبداللهی 🔸️راه صلح؛ را
🌼 «رایحهای که در سکوت فریاد کشید: گل سربرنیتسا»
🩸در دل تاریخ، زخمهاییست که زمان هم نمیتواند مرهمی بر آنها باشد. یکی از این زخمها، فاجعهی سربرنیتسا است؛ جایی که انسانیت در سایهی تاریک نفرت و تعصب از هم گسیخت. اما در دل همین تاریکی، گلی رویید، گلی سفید با قلبی سبز که امروز به نام «گل سربرنیتسا» شناخته میشود.
⚰️ این گل، تنها یک نماد نیست؛ روایتِ خاموشِ فریادِ مادرانی است که صدای واپسین پسرانشان را نشنیدند. یازده گلبرگ، همچون یازده مادری که در سوگ یازده جولای به گرد تابوتی سبز حلقه زدهاند.
🌱 این گل، از دل رنج، پیامی به جهان امروز دارد. پیامی که در میان هیاهوی سیاست و قدرت، هنوز نجوا میکند: «فراموشی، بذر تکرارِ خطاها را در دل زمان میکارد؛ و پند گرفتن از گذشتگان، سپریست در برابر روییدنِ دوبارهی همان دردها».
✍️🏼 به قلم «سیما مصدق»، با الهام از سخنان خانم جوا #آودیچ نویسندهی کتاب «لبخند من انتقام من است»
📜 پ.ن: متن کامل این یادداشت را در فایل پیوستشدهی نشریهی جادهی ابریشم بخوانید.
#جاده_ابریشم
#گروه_نشریه
#بوسنی
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
📜🇧🇦🩸 ویژهنامهٔ «جادهی ابریشم» مهوا منتشر شد 🔹️ روزی روزگاری؛ بوسنی | مونا عبداللهی 🔸️راه صلح؛ را
🎬 قابی از مسیر مرگ؛ معرفی مستند مارش میرا
🩺 در مستند مارشمیرا، همراه تیمی از پزشکان ایرانی خواهیم شد؛ اولین گروه رسمی از ایران که بهصورت سازمانیافته در این پیادهروی شرکت کردهاند. همراهی تیم پزشکی ایران در پیادهروی صلح مارش میرا، یادآور کمکهای مردم ایران در همان تابستان خونین ژوئیهی ۱۹۹۵ است. کمکهایی که فرزندان ایران، محمدحسین نواب، بهزاد نیکنام و رسول حیدری، در راه آن، جان خود را فدا کردند.
🪨 سنگ بزرگ ورودی پوتوچاری، که نام شهدای این فاجعه را در دل خود جا داده، گواهی است بر پایان یک مسیر… مسیر رساندن صدای صلح توسط مردم بوسنی و همراهانی از کشورهای دیگر. مسیری که هنوز هم پر است از تابلوهای هشدار مین، ساختمانهای گلولهخورده، و البته چادرهای سادهی پذیرایی.
🎵 اما آنچه در آن موج میزند، نوای همصدای آرزوی صلح، و محکومکردن جنگ و ظلم است.
✍️🏼 به قلم «فاطمه افشارمنش»
📺 تماشای مستند مارش میرا از تلوبیون
📜 پ.ن: متن کامل این یادداشت را در فایل پیوستشدهی نشریهی جادهی ابریشم بخوانید.
#جاده_ابریشم
#گروه_نشریه
#بوسنی
#مهوا
@kanoon_mahva
هدایت شده از مهوا
🤝🏻 فراخوان همکاری و آموزش بخشهای #رسانه و #گرافیک مهوا:
🖼 پوستر و عکسنوشته
🎙 پادکست
🎬 تدوین
👨🏫 آموزش برای افزایش مهارت اعضا و برگزاری کارگاههای آموزشی متنوع در زمینههای:
🖌 گرافیک
📜 پوستر
📰 عکسنوشته
🎨 مبانی رنگ
📍 مبانی اصولی طراحی
🆔 علاقهمندان برای اعلام همکاری و کسب اطلاعات بیشتر به شناسهٔ @Asma_moghisi مراجعه کنند.
🔸 اولویت ثبتنام با دانشجویان دانشگاه تهران است.
🌐 •| گروه رسانه مهوا |•
#گروه_رسانه
#مهوا
@kanoon_Mahva
مهوا
🤝🏻 فراخوان همکاری و آموزش بخشهای #رسانه و #گرافیک مهوا: 🖼 پوستر و عکسنوشته 🎙 پادکست 🎬 تدوین 👨🏫
⚠️ توجه
⭕️ آخرین مهلت تمدید شدهی ثبتنام در فراخوان رسانهی کانون شهدای مهوا، سیویکم مرداد ۱۴۰۴ ساعت ۲۴ است.
مهوا
📜🇧🇦🩸 ویژهنامهٔ «جادهی ابریشم» مهوا منتشر شد 🔹️ روزی روزگاری؛ بوسنی | مونا عبداللهی 🔸️راه صلح؛ را
ما در این نشریه به مناسبت شهادت یکی از شهدای ایرانی جنگ بوسنی، شهید محمدحسین نواب و فوران آتش نسلکشی مسلمانان در فلسطین تصمیم گرفتیم تا سری به تاریخ بزنیم... از میان جادهی پرپیچ و خماش رد بشویم و از یکی از مظلومترین، ناشناختهترین و غریبانهترین نسلکشی مسلمانان در قلب اروپا، پرده برداریم!
📄 سرمقاله؛ جادهی ابریشم
🩸 برای شهیدِ ایرانی جنگ بوسنی؛ شهید «محمدحسین نواب
🛤 مارش میرا؛ مسیری در امتداد اربعین
📌 فایل نشریهی جادهی ابریشم
🔹️ یادداشتهای ویژهنامهی جادهی ابریشم:
۱. روزی روزگاری بوسنی
۲. راه صلح؛راهی که ناتمام مانده
۳. مرثیهای برای فاطمیا؛ شهید نهماههی سربرنیتسا
۴. سفرنامهای به مسیر سبز
۵. بهرسم جوانمردی؛
روایتی از نقش ایران در کمک به مردم بوسنی
۶. رایحهای که در سکوت فریاد کشید: گل سربرنیتسان
۷. قابی از مسیر مرگ؛ معرفی مستند مارش میرا
#جاده_ابریشم
#بوسنی
#نشریه
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
⏰️ ساعت اکنون دقیقاً نیمهشب است!
📄 سال یک هزار و سیصد و دوازده شمسی، درست در زمان حکومت رضاشاه پهلوی، قراداد شومی میان وزير دارايی ايران و شرکت نفت انگليس منعقد شد. اين قرارداد که در زمان ديکتاتوری رضا شاه و خاموشی همگانی انعقاد يافت، از تصويب يک مجلس شورای فرمايشی گذشت! بدین ترتیب سایهی شوم #استعمار بر طلای سیاه ایران افتاد. نفت ایران مستعمره شد و به تاراج انگلیس رفت.
🩸 استعماری که از زمان دیرین به خاک ایران چشم داشت و علمای دین و وطندوستان ایرانزمین در مقابلش مقاومت کردند، خون دادند و شهید شدند. این استعمار به شکلهای مختلف ادامه یافت و هنوز که هنوز است چنگال قدرتهای استعماری از تلاش برای محدود کردن منابع ملی و علمی ایران همچون انرژی هستهای و... بازنایستادهاند. و هنوز مام وطن، با خون شهیدانی که از سرمایههای ایرانزمین دفاع کردهاند، پابرجا مانده است.
🏗 نهضت ملی شدن صنعت #نفت هم فراز و فرودهای بسیار داشت و شکستها خورد. امروز ۲۸ مرداد ماه روز #کودتایی است که با رمز «اکنون ساعت دقیقاً نیمهشب است» آغاز شد و تلاشی بود برای سرنگونی تلاشهای دکتر مصدق برای ملی کردن صنعت نفت.
📝 قصيدهی زير ترجمان خواستهای ملّت در الغای قرارداد ياد شده است که در مهرماه ۱۳۲۹ سروده و در روزنامه و به شکل اوراق منتشر گرديد:
شايد از زيور سعی و علم آريم به کف
تا سر از مجلس اهل هنر آريم برون
کانِ نفت است مِهين گنج تموّل ما را
خويشتن بايد ازو سيم و زر آريم برون
ور کسی چشم طمع دوخت برآن زر سياه
بايد از حلقهی چشمش بصر آريم برون
تا به کی ذلّت و ناداری و نکبت باری
بيخ اين جمله به زرّين تبر آريم برون
بايد اندر ره ملّی شدن صنعت نفت
گوهر جاه، ز کان خطر آريم برون
بايد از دست خود آريم برون گوهر و لعل
گرچه آغشته به خون جگر آريم برون
تا ز صد لشکر بد خواه بر آريم دمار
تيغ وحدت همه با يکديگر آريم برون
🔍 •| گروه مکتب شهادت مهوا |•
#مناسبتی
#گروه_مکتب
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
💌 وصیتنامهٔ شهید «انس جمالالشریف» – راوی حقیقت در غزه
☀️ «این وصیت من است، و آخرین نوشتهام.
اگر این واژگان من به شما رسید، بدانید که اسرائیل در کشتن من و خاموش کردن صدایم توفیق یافته.
در آغاز، سلام بر شما و رحمت خدا و برکتهای او.
🕊️ خداوند میداند که من آنچه از سعی و توان داشتم را بذل کردم تا پشتیبان و صدایی باشم برای فرزندان مردمم، از آن زمان که در کوچهها و خیابانهای اردوگاه پناهندگان جبالیا چشم به جهان گشودم. و آرزویم آن بود که خداوند عمرم را طولانی کند تا همراه با خانواده و عزیزانم به شهر اصلیمان، عَسقَلان اشغالی، المَجدَل، بازگردیم. اما مشیت خداوند مقدم بود و حکم او نافذ.
💔 درد را با تمام جزئیاتش زیستهام، و رنج و فقدان را بارها چشیدهام، و با این وجود هرگز در رساندن حقیقت، همانگونه که هست، بدون فریبکاری یا تحریف، کوتاهی نکردم. باشد که خداوند شاهد باشد بر کسانی که سکوت کردند و کسانی که کشتن ما را پذیرفتند. و کسانی که نَفَسهای ما را گروگان گرفتند و پارهپارههای کودکان و زنان ما هیچ تکانی در دلهایشان ایجاد نکرد و کشتاری را که بیش از یکسالونیم است که بر مردم ما روا داشته شده را متوقف نکردند.
🌱 شما را وصیت میکنم به فلسطین، که گوهر تاج مسلمانان و تپش قلب هر آزادهای در این جهان است. شما را وصیت میکنم به مردمش و به کودکان کوچک ستمکشیدهاش که عمر به آنها اجازه نداد که رؤیا ببافند و در امان و در سلام زندگی کنند. پیکرهای پاکشان با هزاران تُن بمب و موشک اسرائیل خُرد شد و پارهپارههایشان بر دیوارها متلاشی گشت و پراکنده گردید.
🕯️ شما را وصیت میکنم که بَندها خاموشتان نکند و مرزها شما را بازنایستاند. و پلهایی باشید به سوی آزادی سرزمین و بندگان ساکن آن؛ تا که خورشید کرامت و آزادی بر سرزمین غصبشدهی ما بتابد.
🔥 اگر بمیرم، به حالی میمیرم که بر اصول خود استوار بودهام و خداوند را شاهد میگیرم که به قضای او خشنودم، به دیدارش باور دارم و یقین دارم که آنچه نزد خداست نیکوتر و ماناتر است.
🤲 معبودا، مرا در میان شهیدان بپذیر، گناهان گذشته و آیندهام را بیامرز و خون مرا نوری بدار که راه آزادی را برای مردمم و خانوادهام روشن میدارد.
اگر کوتاهی کردم مرا ببخشید و برایم به دعا رحمت طلب کنید که من بر عهد ماندم، و نه [عهدم را] تغییر دادم و نه تبدیل کردم.
🌍 غزه را فراموش نکنید...
و دعاهای نیکویتان برای آمرزش و پذیرش مرا از یاد نبرید.
🇵🇸 •| گروه فلسطین مهوا |•
#گروه_فلسطین
#انس_جمال_شریف
#فلسطین
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🛎 فراخوان دعوت به همکاری در بخش نویسندگی مهوا 🎙 #شهید_آوینی:« هنرمند موحد باید جهان را به مثابهٔ نش
📷 #گزارش_تصویری برگزاری پنجمین جلسهٔ کلاس آموزشی روایتنویسی و روایت مستند (زندگینامهٔ شهدا)
🔖 ما یک بیان داریم و یک تبیین. بیان باید مستند باشد. مثلاً اینکه آقای جهانگیر خسروشاهی در کودکی، مجلهی کیهان بچهها را میخوانده مستند است؛ اما تبیین و شیوهی بیان این مستندات میتواند داستانی و به کمک خیال نویسنده باشد.
🕙🔔 امروز ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، بهصورت حضوری و مجازی
✍ •| گروه نویسندگی مهوا |•
#گروه_نویسندگی
#مهوا
@kanoon_mahva