eitaa logo
کرانه
517 دنبال‌کننده
529 عکس
193 ویدیو
69 فایل
☫ ﷽ ☫ در تندباد حادثه با هر نفس بخوان هر بحر پرخروش ورایش کرانه‌ای یادداشت‌‌هایی در عرصه‌ اخلاق، فرهنگ و اجتماع. راه‌اندازی شده در تاریخ ۱۰ شهریور سال ۱۳۹۹. و از ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ وقف انقلاب و جنگ ▫️برای ارتباط با مدیر به شناسه زیر مراجعه کنید: ✅ @sadramah
مشاهده در ایتا
دانلود
محمد صدرا مازنی از چشم‌انداز ابدیت(۲) امروز با عبارتی از اسپینوزا (1632-1677م) مواجه شدم که شبیه نگاهم به زندگی و ابدیت بود. او آموزه‌های سنتی و رسمی یهودیت، را به چالش می‌کشید و سرانجام در بیست و چهار سالگی(1677م) از جامعۀ یهودی طرد شد. اسپینوزا می‌گفت: «وظیفۀ فلسفه این است‌که به ما بیاموزد چگونه به چیزها، مخصوصاً به رنج‌ها و ناامیدی‌هایمان، از چشم‌انداز ابدیت نگاه کنیم، یعنی گویی از فاصله‌ای بسیار دور و یا از سیاره‌ای دیگر به زمین نگاه می‌کنیم. از این چشم‌انداز رفیع، حوادثی که ما را به دردسر می‌اندازند دیگر آن‌قدر تکان‌دهنده یا بزرگ به نظر نمی‌رسند.» اسپینوزا موحد بود. از دکارت الهام می‌گرفت، از او اما فراتر می‌اندیشید. دکارت می‌خواست تمام جهان مادی را بجز خدا و ارواح انسانی با قوانین مکانیکی و ریاضی تفسیر کند؛ اما اسپینوزا قصد داشت این روش را در مورد خدا و روح و رفتار و اعمال انسان هم تعمیم دهد. اسپینوزا هم مانند آلبرکامو دریافته بود که غالب چیزهایی که در زندگانی عادی به آن بر می‌خوریم، پوچ و بی‌فایده است، اما پیشنهاد او با پیشنهاد کامو متفاوت بود. آلبرکامو زندگی کردن را واجد ارزش می‌دانست، اما نه برای مفهومی والاتر، بلکه برای طی شدن تا نیستی محض. اما اسپینوزا در پیِ یافتن معنای زندگی در ابدیت بود. در جستجوی خدا. می‌گفت: به تجربه دریافتم که غالب چیزهایی که در زندگانی عادی به آن بر می‌خوریم، پوچ‌ و بی‌فایده است و چیزهایی که من بدانان دلبسته‌ام یا گریزانم، به خودی خود نه خوب و نه بد هستند و نیک و بدها همه نسبی‌اند. اگر دلبستگی انسان به چیزهای ناپایدار و زودگذر باشد، چون از دست بروند، سبب یأس‌واندوه می‌شوند. بالأخره تصمیم گرفتم که به‌جستجوی چیزی بپردازم که به‌خودی‌خود خوب است و می‌تواند خوبی خود را به آنان منتقل کند و به‌وسیله آن از سعادت ابدی برخوردار باشم. آنکه دلبسته به امور پایدار باشد، خوشی او همیشگی خواهد بود. دیدم مردم دنیا همه به دنبال اموری چون لذت‌های حسی، ثروت و شهرت می‌روند و به‌خاطر آن خود را متحمل سختی‌ها و رنج و خطر می‌کنند؛ اما این قبیل امور هرچه افزونتر شوند، بیشتر مطلوب می‌گردند و سبب رضایت و سکون خاطر نمی‌شوند و موجب رنج‌ها و دشمنی‌ها و فسادها می‌گردند. این امور نباید مقصد قرار گیرند؛ بلکه باید وسیله‌ای برای رسیدن به‌خیر بالاتر باشند. تنها عشق به یک حقیقت جاودانی و لایتناهی می‌تواند چنان غذایی برای روح تهیه کند که او را از هر رنج و تعبی آسوده دارد. بنابراین باید با شوق و نیروی هرچه تمامتر به دنبال آن رفت.» @masaelepazuheshi
محمدصدرا مازنی گعده شبانه(۱) از ساعت هفت صبح که به اداره آمدم، فرصتی برای استراحت نداشتم. ناهار و شامم هم یکی شد. از اون روزهای پرکار بود. روزهای متراکم جلسه‌ای. شدیم آیت‌الله مجلسی! حدود ساعت ده صبح از جلسه کوتاه بارش فکری با مدیران معاونت پژوهش حوزه برای بررسی راهکارهای تقویت تولید علم در مراکز تخصصی که به پیشنهاد خودم برگزار شد به جلسه شورای معاونت پژوهش رفتم و از آنجا به جلسه کارگروه بررسی کاربرگ‌های ارزیابی جشنواره علامه حلی و از آنجا جهت شرکت در اجلاسیه مدیران واحدهای آموزشی وارد سالن اجلاسیه دارالاعلام شدم و دوباره در جلسه بررسی کاربرگ‌ها حاضر شدم و سپس به جمع دوستانم در جلسه تحریریه مجله رهنامه پژوهش در اتاق محل کارم پیوستم. نماز مغرب و عشا را همانجا خواندم و ناهار و شامم را میل کردم. تعدادی از نامه‌های کارتابل اتوماسیون اداری را بررسی کردم و بخشی از کارهای مانده روی میزم را انجام دادم. ساعت هشت شب شد و من طبق برنامه‌ریزی قبلی به سمت مجتمع یاوران مهدی راه افتادم. همسایه دیوار به دیوار محل کارمان در ساختمان مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه بود. پرده ضخیم درب نگهبانی اداره را که کنار زدم، چشمم به آقای اسحاقی قائم مقام معاونت افتاد. ادامه مسیر کوتاه‌مان را در معیت او بودم. وارد حیاط مجتمع شدیم. دو لاله گمنام آرمیده در حیاط مجتمع را زیارت کردیم. توجه آقای اسحاقی به سن ‌و سالشان جلب شد. یکی نوزده و دیگری هفده ساله! احساس شرم‌ کردم و حقارت در برابر عظمت روحشان.  به یاد تعریض اخیر در فضای مجازی افتادم که شهدا را نه در پارک‌ها که می‌بایست جلوی چشم مسئولین دفن کنند تا با دیدنشان بار سنگینی که به دوششان سنگینی می‌کند به یادشان بیاید. برای لحظه‌ای به خود پیچیدم و ترسیدم. گویی بودم در سرازیری‌ای که اختیاری به کف ندارد و در راهی بی‌نهایت می‌رود و نمی‌داند به کجا ختم می‌شود.... با آقای اسحاقی درباره شهدا مشغول گپ زدن بودیم که آقای اخلاقی هم از همکاران بین‌الملل به جمع ما ملحق شد. کمی بعد آقایان علی‌زاده و فرهنگیان دو دیگر مدیر معاونت پژوهش هم آمدند. به اتفاق وارد لابی شدیم. لابی بزرگ مجتمع پر بود از همکاران. مدیران معاونت آموزش هم بودند. آقایان عینی و غبیشی و امیرخانی را یادم هست. همکاران بخش قائم‌مقام مدیر هم که دست‌اندرکار اجلاسیه بودند، در تکاپوی کارها طول‌وعرض لابی را طی می‌کردند. روبروی درب اصلی لابی میزی برپابود و برای خودش نمایشگاهی بود از آثار مکتوب معاونت تهذیب. مشغول صحبت با یکی از مدیران مدارس شدم. از استان زنجان. دغدغه پژوهشی‌اش را شنیدم. آقای میرمطلبی مسئول امور طلاب هم از راه رسید. اندکی بعد آقای آل ایوب از مدیران امور بین‌الملل حوزه آمده بود. آن طرف‌تر آقای اسحاقی مشغول گفت‌وگو با آقای حقیقی مدیر استان هرمزگان شد‌. به جمع دونفره‌شان پیوستم. پس از گپ‌وگفتی کوتاه با راهنمایی یکی از همکاران بخش قائم‌مقام مدیر به اتاق بزرگی هدایت شدیم. با مدیرانی که آنجا اسکان داده شده بودند حلقه‌ای شکل گرفت. جمعا حدود پانزده_شانزده نفری می‌شدیم. سر صحبت با افت انگیزه طلاب جوان باز شد و معیشت‌شان و اینکه کرونا در ریزش طلاب از حوزه نقش داشت و می‌باید مطالعه‌ای درخصوص دلایل افت انگیزه طلاب انجام شود. و نیز برای جذب طلبه ناظر به نیازمندی‌ها آینده‌پژوهی شود. آقای اسحاقی که مدیریت این گعده صمیمانه را برعهده داشت همدلانه خاطره‌ای از دوران دفاع مقدس گفت و اینکه دوشبانه‌روز را طی کرده بود تا به خط مقدم جبهه برسد. می‌گفت: شما امااینک در صف مقدم جبهه مبارزه فرهنگی قرار دارید. بدون اینکه نیازی به سیروسلوک چندصدکیلومتری باشد! به درایت آقای اسحاقی بحث به سمت مشکلات و مسائل پژوهشی مدارس هدایت شد. بالاتفاق از ضرورت آموزش پژوهش‌محور می‌گفتند و اینکه مهمترین رکن تقویت پژوهش طلبه استاد است و نیز می‌بایست انگیزه‌های پژوهشی اساتید تقویت شود. آقای علیزاده بر امنیت شغلی اساتید تاکید کرد و همگان بر این مهم متفق بودند. به ذهنم آمد که این موضوع مورد اتفاق چرا تاکنون به نتیجه نرسید؟! گرچه از گام‌های مثبت همکاران‌مان در امور اساتید معاونت آموزش بی‌خبر نیستم. اما چرا امنیت شغلی اساتید همچنان مسئله مهم حوزه است؟! میهمانان ما از شهرستان‌ها که حالا ما میهمانشان در اتاق استراحت‌شان بودیم به فکر پذیرایی هم بودند. فلاسک چای به‌راه بود. من تشنه بودم و بی تعارف دو فنجان نوشیدم. @masaelepazuheshi
محمدصدرا مازنی گعده شبانه(۲) گعده با چای داغ، داغ‌تر شد! از ضرورت شناسایی استعدادها و تشویق آنان به حوزه  گفته شد و اینکه به پایان‌نامه‌های تولیدی در رتبه‌بندی پژوهشگران امتیاز تعلق گیرد. درباره آموزش مهارت‌های پژوهشی به اساتید هم صحبت شد گفتم بیش از هشتصد نفر دوره عمومی را آموزش دیدند و تا آخر سال می‌باید دوهزار نفر دیگر آموزش ببینند. تاکید بر امنیت شغلی نیز موضوع دیگر گپ‌وگفت صمیمی بود. می‌گفتند مدارس معاون پژوهش ندارند، از اساتید استفاده شود و البته ساعات حضور پژوهشی اساتید درس محاسبه شود. پیشنهاد دیگرشان این بود که سالیانه حداقل یک مقاله توسط اساتید تولید شود. آیین‌نامه متروک فعالیت‌های پژوهشی که دو سال پیش در شورای پژوهش تصویب شد و به دلیل مشکلات بودجه و اعتبار خاک خورده را یادآور شدم. گفته شد دوره آموزش مهارتهای پژوهشی به معاونان پژوهش اهتمام شود که گفتم هم‌اینک دوره آموزش مهارت‌های پژوهشی به معاونان پژوهش استان هرمزگان در حال اجرا است و برای سایر استان‌ها نیز در حال بررسی هستیم. چاره‌اندیشی برای نگهداری نسخ خطی دغدعه دیگرشان بود. آقای فرهنگیان از امکان حراست از این گنجینه‌ها گفت و اینکه نیاز  مدارس به کتاب‌های تخصصی قابل پی‌گیری و تامین است. یکی از مدیران می‌گفت پنج‌شنبه‌های مهارتی داریم و در آن روز فقط آموزش مهارتهای پژوهشی و تهذیبی و تبلیغی و... برقرار است. یه یاد پیشنهادم به آقای مقیمی افتادم: یک روز در هفته به پژوهش در مدارس اختصاص یابد. تجربه‌ای که ماه گذشته در مدرسه ابوذر تهران دیده بودم. پیشنهاد ماده واحده‌ پنج نمره پژوهش درسی برای آموزش‌های غیرحضوری هم جالب بود و تربیت مدرس آموزش مهارتهای پژوهشی و سرعت بخشیدن به طرح تربیت مدرس مهارتهای پژوهشی و توسعه برنامه‌های پژوهشی به سطوح عالی هم از جمله نکات این گفت‌وگوی دوساعته بود. آقایان اسحاقی، فرهنگیان، علیزاده و من کوتاه سخن گفتیم. به برخی از پرسش‌ها پاسخ داده شد. و قول پی‌گیری پاره‌ای از دغدغه‌هایشان را دادیم. ساعت ده و نیم شد. همه خسته بودند و نیاز به خواب و استراحت در میزبانان ما محسوس بود و میهمان هم گرچه عزیز است، ولی همچو نفس خفه می‌سازد اگر آید و بیرون نرود! به رسم این شعر حکیمانه جمعشان را ترک کردیم! @masaelepazuheshi
محمدصدرا مازنی با دوستان جدید هرمزگانی‌ در قم(۱) حوالی ساعت ده و نیم صبح روز جمعه مشغول مطالعه و نوشتن بودم. تلفن همراهم زنگ خورد. آقای مقیمی بود. معاون پژوهش حوزه. رئیس ما. سفارش معاونین پژوهش مدارس استان هرمزگان که برای شرکت در دوره آموزش مهارتهای پژوهشی به قم آمده‌اند را می‌کرد. می‌گفت: از قرار اطلاع کلاس درس‌شان در مدرسه فیضیه فاقد امکانات مناسب گرمایشی است. امتثال امر کردم. با آقای توسلی از مسئولین مدرسه امام کاظم(ع) تماس گرفتم و از وضعیت‌شان گفتم. درخواستم درباره اختصاص کلاس درس به مدت یک هفته را رد نکرد. قول پی‌گیری داد. برای تغذیه‌شان نیز با آقای میرمطلبی مسئول امور طلاب تماس گرفتم. طبق برنامه قبلی ساعت پانزده روز یکشنبه به‌همراه همکارانم در مدیریت ترویج پژوهش به‌دیدارشان رفتیم. منتظر بودند. تعداد صندلی‌های کلاس کم بود. به کمک هم از کلاس مجاور صندلی مورد نیاز را تامین کردیم. نحوه نشستن به پیشنهاد من تغییر کرد. هم حلقه زدیم. صمیمانه‌تر شد. از ساختار معاونت و مدیریت ترویج پژوهش گفته شد و معرفی همکاران و ماموریت بخش‌ها. به نقش و مسئولیت‌شان در تقویت پژوهش طلاب و اساتید اشاره شد و اینکه سیاست مدیر محترم حوزه بر واسپاری امور به واحدهای پژوهشی است. آقای اکبرپور از امکان ساده و آسان راه‌اندازی مجله مدرسه‌ای گفت و از امکان رتبه‌بندی پژوهش آموزان و نقش معاونان پژوهش در این امر. آقای خیراندیش معاون پژوهش استان می‌گفت: معاونین ما حتی سیستم رایانه ندارند و هر وقت بخواهند امورات اداری انجام دهند باید  منتظر وقت فراغت معاون آموزش مدرسه باشند، تا از سیستم رایانه‌اش استفاده کنند. یکی از همکارانش اضافه کرد: گاهی تا پاسی از شب مشغول کارهای پژوهش طلاب مدرسه هستیم. دوباره صحبت زیرساخت‌های پژوهش به میان آمد مثل شب پیشین که با مدیران مدارس گفت‌گو داشتیم و مانند ده‌ها جلسه دیگر آسیب‌شناسی. درد را می‌شناسیم، اما از درمانش ناتوانیم. اختصاص یکی دو دستگاه سیستم رایانه به امر پژوهش مدرسه زیاده‌خواهی نیست. آقای اسحاقی از پژوهش درسی و شیوه‌نامه جدیدش گفت. به نقش نظارتی و ستادی مرکز تاکید شد و اینکه انتظار می‌رود مدارس کارهای واسپاری شده را به‌نحو مناسب انجام دهند‌ آقای صمدزاده هم از دوره آموزش مهارت‌های پژوهشی اساتید و نقش معاونان پژوهش در انگیزه‌بخشی اساتید گفت. همچنین از آموزش مهارت‌های پژوهشی به طلاب. و نیز تربیت مدرس مهارت‌های پژوهشی و درسنامه‌های در حال تدوین توسط مرکز تدوین متون برای طلاب سطح یک. در جمع‌بندی ضمن تاکید بر نکات گفته شده بر این مطالب توجه داده شد: ضرورت برنامه‌ریزی برای تقویت نقش اساتید در گروه‌های علمی و سایر فعالیت‌های پژوهشی، ضرورت همراهی برای کیفی‌سازی پژوهش درسی، لزوم تهیه شیوه‌نامه یا توضیح‌نامه ارزیابی و نیاز به برنامه‌ریزی پژوهشی برای پ۱ و ۲ در برنامه جامع پژوهش. ضرورت آموزش پژوهش‌محور. یکی از معاونان بر ضرورت شاخص‌های پژوهشی در گزینش اساتید تاکید کرد. گرم گفت‌وگو با همکاران پژوهش استان هرمزگان بودیم که آقای اکبرپور درگوشی خبر زلزله در بندرعباس و قشم را به من داد. نگران شدم، بحث را قطع نکردم، اما نگران بودم. آقای مظاهری تاریخچه مختصری از جشنواره گفت. هرمزگان چهارمین جشنواره را برگزار می‌کند. در نخستین جشنواره سراسری در سال ۱۳۸۷ صفر اثر و در سیزدهمین دوره ۶۵۱ اثر ارائه شد. دوره یازدهم و دوازدهم یک برگزیده کشوری از استان هرمزگان افتخارآفرین و نشان‌دهنده ظرفیت این استان در عرصه پژوهش است. می‌گفت: میانگین ارزیابی استان هرمزگان۸۴ بود. میانگین کشوری‌اش ۷۴، یعنی ده امتیاز اختلاف. تحلیلش این بود که این مقدار اختلاف قابل قبول است. نکته جالب در کلام آقای مظاهری بیان نقاط ضعف آثار ارایه شده به جشنواره کشوری بود. ایرادهای عمده عبارت بود از: تکراری بودن موضوع، ضعف در چکیده‌نویسی، کلی‌گویی و عدم تشریح مناسب مطالب و  عدم پردازش محتوا به وسیله نویسنده. اذان شد و نماز مغرب و عشا را در مسجد مدرسه به‌جماعت خواندیم و ادامه جلسه از کلاس به‌سوئیت منتقل شد. سوئیت خوب بود. هم مکانش آبرومند بود و هم اینکه پذیرایی داشت. مخصوصا چای! دو فنجان حق مطلب را ادا می‌کرد! @masaelepazuheshi
محمدصدرا مازنی با دوستان جدید هرمزگانی‌ در قم(۲) تا ساعت نوزده‌ونیم حضورمان ادامه یافت. یکایک معاونان پژوهش که اغلب‌شان تازه به جمع همکاران پژوهش استان پیوستند، صحبت کردند. آقای خیراندیش می‌گفت: تدبیری اتخاذ شده که اساتید استان سالی یک مقاله بنویسند خوب بود. کفتم می‌تواند طلیعه‌ای برای جشنواره مقالات اساتید استان باشد. یکی از معاونین پیشنهادی درباره پژوهش درسی داشت. از بررسی دوباره‌اش در ستاد خبر دادم. دیگری از وضع کتابخانه‌ مدرسه‌اش راضی نبود. حواله‌اش دادم به آقای فرهنگیان؛ اما قول دادم یک دوره اصول کافی برای مدرسه تهیه کنم. ضرورت توجه ویژه به استان‌های محروم مورد تاکید یکی دیگر از معاونین بود. می‌گفت منظورم از نگاه ویژه نه فقط به حیث سخت‌افزاری بلکه لحاظ امتیاز ویژه به آثاری که از مناطق محروم به جشنواره ارسال می‌شد. از کارگروه بررسی کاربرگ‌های ارزیابی جشنواره گفتم و اینکه طرح یادشده مطرح و بناشد به شورای علمی پیشنهاد شود. نکته جالب دیگری که مطرح شد این بود که یکی از طلبه‌های جوان کتابی با موضوع روانشناسی اسلامی نوشته است. متحیر و انگشت به‌دهان بودم و مشتاق که بدانم کجا روانشناسی خوانده و چه نوشته. با مطایبه داستان فیل‌شناسی آمریکایی و انگلیسی و المانی را برایشان تعریف کردم و امیدوار بودم کار قابل دفاعی انجام داده باشد. می‌گفت از وزارت ارشاد مجوز انتشار گرفته. لابد در آنجا توسط یک ارزیاب روانشناسی اسلامی بررسی شده. جرات و جسارتش تحسین برانگیز بود. قرار شد فایل پی‌دی‌افش را برایم بفرستد و قول تشویق دادم. جلسه می‌توانست ادامه یابد. اما وظیفه دیگری نیز داشتم؛ میهمانان ما که از ظهر منزل بودند و باید به دیدنشان می‌رفتم. به پیشنهاد یکی از معاونان عکس یادگاری دسته‌جمعی گرفتیم و از خدمت‌شان مرخص شدیم. پ‌ن: آلمانی‌ها لطیفه‌ای دارند با این مضمون که ۳ پژوهشگر آمریکایی، انگلیسی و آلمانی برای تحقیق دربارۀ فیل به هندوستان می‌روند. محقق آمریکایی ۶ماه بعد برمی‌گردد و کتابی جیبی در ۸۰ صفحه می‌نویسد که عنوانش این بود: «همه‌چیز درباره فیل». پژوهشگر انگلیسی یک سال بعد برمی‌گردد و کتابی ۲۰۰صفحه‌ای با مطالب باکیفیت‌تر و بهتری نسبت به قبلی می‌نویسد با عنوان: «فیل‌ها را بهتر بشناسیم». و اما استاد آلمانی … او ۴سال دیگر هم در هند می‌ماند و روی زندگی و رفتار فیل‌ها به دقت کار می‌کند و وقتی به آلمان بازمی‌گردد کتابی دانشگاهی در ۱۰جلد با عنوانی متواضعانه می‌نویسد: «مقدمه‌ای بر شناخت فیل» @masaelepazuheshi
کرانه
محمد صدرا مازنی ایلان ماسک و آینده فرهنگ ایلان ماسک ادعا می‌کند پروژه‌ای را در دست بررسی دارد که در
جف بزوس: نسل‌های آینده صرفا به‌عنوان گردشگر به زمین باز خواهند گشت بزوس می‌گوید آیندگان عمده زندگی خود را در فضا سپری می‌کنند و بعد همان طور که گردشگران برای تعطیلات به پارک ملی «یلواستون» می‌روند، آن‌ها هم برای بازدید به کره زمین خواهند آمد. @masaelepazuheshi
محمدصدرا مازنی ۲۴ آبان روز کتاب و کتابخوانی نام‌گذاری شده است. از این تاریخ تا ۲ آذر نیز هفته کتاب است. از خودمان بپرسیم: ۱)آخرین باری که به کتاب‌فروشی یا کتاب‌خانه رفتیم چه زمانی بود؟ ۲)آخرین کتابی که خواندیم و از خواندنش لذت بردیم چه کتابی بود؟ ۳) چه کتاب‌هایی برانگیزاننده و بر افکار و سبک زندگی ما تاثیر گذار بود؟ ۴) این روزها مشغول خواندن چه کتابی هستیم؟ ملت ما کم کتاب می‌خواند و نقل‌قول معروفی هست که می‌گوید: «ملتی که کتاب نمی‌خواند، ناچار است تمام تاریخ را تجربه کند…» @masaelepazuheshi
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم تلۀ جمعیت، هوش مصنوعی و تله‌های آینده محمدصدرا مازنی چندی قبل جلسه‌ای درباره جمعیت برگزار شده بود. جناب آقای وافی که برای عموم شناخته شده است آمده بود. طلبه40 ساله‌ای که پانزده سالگی با همسرش که یک سال‌ونیم با او تفاوت سنی دارد، ازدواج کرد. دوازده-سیزده فرزند دارد. به پدر پرجمعیت‌ترین خانواده جوان ایرانی معروف است. دو دامادش هم با او بودند. هر دو طلبه و معمم. از تله جمعیت می‌گفت و آینده‌ای پر مخاطره برای ایران پیر! راه‌کارهایی برای حل چالش پیش‌رو داشت. از سیاست غلطی که در دهه‌های گذشته کشور را وارد این چالش اساسی کرد گفته شد. و نقش خطای انسانی در این چالش بزرگ. مشکل پیری جمعیت جهانی است. «در دهه ی شصت میلادی تصمیم برای کنترل جمعیت به انسان سپرده شد. نتیجه این شد که در دهه ۹۰ پی به غلط بودن استمرار این تصمیم برده شود. تصمیم جدید چقدر بر صواب است، خدا می‌داند.» سیاست‌گذاران کشور ما نیز به آن سوی مرزها چشم دوخته بودند، مانند بسیاری دیگر از تصمیم‌گیری‌هایی که متأثر از محاسبات آن سوی آب است. آزمون و خطاهایی که -به نام علم-، بدون توجه به باورهای دینی، شرایط زیست‌بوم و جغرافیای فرهنگی شیک‌و‌مجلسی بر افکار ما تحمیل می‌شود و متأسفانه گاهی مانند همین کاهش جمعیت تئوریزه نیز می‌شود. نویسندۀ کتاب 21 درس برای قرن 21 وقتی به این معضل اشاره می‌کند از آینده‌ای با احتمال ضریب خطای کم‌تر در تصمیم‌گیری سخن می‌گوید. زمانی که انسان تصمیم نمی‌گیرد: «حال اگر الگوریتم محاسبه جمعیت طراحی شود، نتیجه چه خواهد شد؟ شک ندارم ضریب خطا به حداقل ممکن می‌رسد. جمعیت با نگاه به وضعیت حال و آینده محاسبه می‌شود. منابع طبیعی و غیرطبیعی در این محاسبه مداخله دارد. انواع و اقسام احتمالات آینده پیش‌بینی می‌شود. با این حال نمی‌توان برای آیندۀ دور پیش‌بینی کرد. فاصلۀ انقلاب‌های علمی در تاریخ زندگی انسان کم و کم‌تر شده است.» با این حال اینجا نیز نباید چشم به بیرون دوخت. ضریب خطای الگوریتم‌ها برای زیست‌بوم غربی احتمالاً کم است، این یعنی در هر صورت بدون خطا نیست. برای ما چه؟ اگر آن را بدون پیوست فرهنگی به کار بگیریم آسیب‌های جبران ناپذیر بیشتری متوجه ما خواهد شد. منطق حکمرانی فضای مجازی را دریابیم! هوش مصنوعی ضرورت است؛ اما اگر هوش طبیعی و خدادادی‌مان را به کار نگیریم تله‌های بزرگ‌تری ما را تهدید خواهد کرد. نه فقط در قلمرو جمعیت، بلکه در همۀ عرصه‌های زندگی. @masaelepazuheshi
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم متخصصین تازه‌کار این ضرب‌المثل را همۀ ما بارها بکار بردیم که «پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است!»، اما در آینده‌ای نزدیک شاید این ضرب‌المثل کاربرد چندانی نداشته باشد! امروزه تعبیر«از هر انگشتش یک هنر می‌بارد.» یا «فلانی آچار فرانسه است.» و یا «فلان‌شخص همه فن حریف است.» و مانند آن‌ها برای افراد خاصی بکار می‌رود، اما انتظار آینده از همگان این است که: از هرانگشت‌شان هنر ببارد و همه‌فن حریف و آچار فرانسه باشند! بنابراین مشکل آینده کم‌رویی یا تکبر در «پرسیدن» و در نتیجه «ندانستن» نیست؛ بلکه اتفاقاً مشکل اساسی در «پرسش‌های فراوان» و «دانستن‌ همه چیز» است! از این‌روست که «جهل عام» در هیچ قلمروی احساس نمی‌شود. جامعه از ما در مقام فرد انتظار دارد مهارت انجام بسیاری از کارها را بیاموزیم. دانستن و آموختن دربارۀ همه چیز مستلزم احاطه به سطوح مختلفی از دانش و مهارت است. در دسترس بودن اطلاعات این انتظار را ایجاد کرده است که «خودمان باید پاسخ همه پرسش‌هایمان را بیابیم و در نتیجه در همه‌چیز متخصص باشیم.» امروز نیز از آینده دور نیستیم! با کمک موتورهای جستجو به انواع اطلاعات مورد نیاز دست پیدا می‌کنیم. این پدیده از جهاتی خوب است؛ مثلاً روحیه جستجوگری عمومی تقویت می‌شود، در مواقع بحرانی یا شرایط خاص می‌توان مشکل موقتی را رفع کرد، اما این نگرانی و تهدید باقی است که: دسترسی همگان به هرنوع اطلاعات بدون محوریت استاد و درس و بحث و حوزه و دانشگاه و شاگردی در محضر استاد، علاوه بر سطحی بار آمدن جامعه، ترویج سفسطه و شایعه، اعتماد به نفس دروغین و توهم «همه‌چیزدانی» را نیز تقویت می‌کند. این مشکل جدی از پیشرفت و تکنولوژی بر فرهنگ عمومی تحمیل می‌شود. این که جامعه از ما در مقام فرد انتظار دارد مهارت انجام بسیاری از کارها را بیاموزیم عیبی ندارد، ایراد اینجا است که دانستن و آموختن دربارۀ همه چیز مستلزم احاطه به سطوح مختلفی از دانش و مهارت است و مشکل بالاتر اینکه در دسترس بودن اطلاعات این انتظار را ایجاد کرده است که «خودتان باید پاسخ همه پرسش‌هایتان را بیابید و در نتیجه در همه‌ حوزه‌ها متخصص باشید.» و اشکال اساسی‌تر اینکه از هر علمی جرعه‌ای می‌نوشید و ذرّه‌ای می‌آموزید. و این شما را متوهم و از مراجعه به متخصص بی‌نیاز می‌کند. دیگر کسی نمی‌گوید نمی‌دانم چون احساس می‌کند به همه چیز احاطه دارد. او اکراه دارد که خود را نادان بداند، دربارۀ همه چیز با اطمینان و ژست خاصی اظهار نظر می‌کند، چه در موضوع بحث تخصص داشته باشد و چه نداشته باشد. حتی در مواقعی که پاسخ سؤالی را نمی‌داند، تمایلی ندارد که به آن اعتراف کند. این اعتماد به نفس بیش از حد نیز «سوگیری پس‌نگر» را تقویت کند. سوگیری پس نگر یعنی‌ تمایل ذهن افراد به اینکه مسئله‌‌ای را پیش‌بینی‌پذیرتر از آنچه واقعا هست در نظر بگیرند. به این معنی که پس از تحقق یک نتیجه، افراد تمایل دارند بگویند آنها می‌دانسته‌اند که چنین یا چنان خواهد شد. در واقع، جمله معروف «دیدی گفتم» نشانه‌ای از تمایل فرد برای پیش‌بینی‌پذیرکردن رویدادی است که چه‌بسا امکان پیش‌بینی‌کردن آن وجود نداشته است. در وضعیتی که همه متخصص تازه‌کارند، نسبت به متخصصان واقعی و حرفه‌ای نوعی بدگمانی و بی‌اعتمادی ایجاد شده و با تهی شدن جامعه از اطلاعات عمیق و کارشناسی به سرعت به پادآرمانشهر آلدوس هاکسلی در دنیای قشنگ نو که «با توهم همه چیزِ مردمش عالی است، اما از دین، اخلاق و تربیت عاری است»، نزدیک می‌شود. پ.ن: ۱. جهل عام با عوام‌ بودن دو مقوله جدا بوده و به دانش تخصصی شخص چندان مرتبط نیست. در وضعیتی که عموم مردم اعم از متخصصین و مردم کوچه و بازار به اطلاعات عمومی دست پیدا کرده و دانش عمومی‌شان تقویت شود، جهل‌عام بی‌مصداق می‌شود، در حالی‌که عوام‌اندیشی و رفتار عوام‌انه ربطی به تخصص ندارد. ممکن است شخصی در رشته‌ای علمی متخصص باشد، اما در مسائل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی عوام باشد و عوامانه برخورد کند. ۲.پادآرمانشهر به معنی ویران‌شهر، تباه‌شهر و مدینه فاسده در مقابل آرمانشهر و مدینه فاضله است. @pavaragi
به نام خداوند لوح و قلم با سلام و احترام محضر اعضای محترم؛ از همراهی شما تشکر می‌کنم. حمایتها و نقدهای شما، دلگرم کننده است. این فضا که حلقه‌ وصل اینجانب با خوبانی است که نوشته‌هایم را می‌خوانند و گاه با نقدهای خویش مرا مورد لطف و محبت قرار می‌دهند، بیش از یک‌سال گذشته با عهد درج تاملات و دغدغه‌هایم در عرصه پژوهش و دین و مسائل فرهنگی_ اجتماعی آغاز به کار کرد. نامی که انتخاب شده بود با نقد دوستان مواجه بود که محتوای ارائه شده اغلب مسئله پژوهشی نیست. پاسخی نیز تهیه شد و در همین کانال منتشر شد، اما به تدریج کوتاه آمدم و ترجیح دادم تا ضمن احترام به نظرات خوانندگان نامی فروتنانه‌تر برای این کانال انتخاب نمایم. از این‌رو نام «پاورقی» انتخاب شده است، با همان عهد سابق. و اینک در روز ولادت حضرت زینب کبری(س) و در آستانه هفته پژوهش ضمن عرض تبریک به همگان این کانال با نام «پاورقی» به کار خویش ادامه می‌دهد. لوگوی کانال نیز فعلا موقت است. تا فرصتی دیگر که لوگوی مناسب‌تری تهیه شود. @pavaragi