eitaa logo
کرانه
517 دنبال‌کننده
529 عکس
193 ویدیو
69 فایل
☫ ﷽ ☫ در تندباد حادثه با هر نفس بخوان هر بحر پرخروش ورایش کرانه‌ای یادداشت‌‌هایی در عرصه‌ اخلاق، فرهنگ و اجتماع. راه‌اندازی شده در تاریخ ۱۰ شهریور سال ۱۳۹۹. و از ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ وقف انقلاب و جنگ ▫️برای ارتباط با مدیر به شناسه زیر مراجعه کنید: ✅ @sadramah
مشاهده در ایتا
دانلود
کرانه
محمد صدرا مازنی ایلان ماسک و آینده فرهنگ ایلان ماسک ادعا می‌کند پروژه‌ای را در دست بررسی دارد که در
جف بزوس: نسل‌های آینده صرفا به‌عنوان گردشگر به زمین باز خواهند گشت بزوس می‌گوید آیندگان عمده زندگی خود را در فضا سپری می‌کنند و بعد همان طور که گردشگران برای تعطیلات به پارک ملی «یلواستون» می‌روند، آن‌ها هم برای بازدید به کره زمین خواهند آمد. @masaelepazuheshi
محمدصدرا مازنی ۲۴ آبان روز کتاب و کتابخوانی نام‌گذاری شده است. از این تاریخ تا ۲ آذر نیز هفته کتاب است. از خودمان بپرسیم: ۱)آخرین باری که به کتاب‌فروشی یا کتاب‌خانه رفتیم چه زمانی بود؟ ۲)آخرین کتابی که خواندیم و از خواندنش لذت بردیم چه کتابی بود؟ ۳) چه کتاب‌هایی برانگیزاننده و بر افکار و سبک زندگی ما تاثیر گذار بود؟ ۴) این روزها مشغول خواندن چه کتابی هستیم؟ ملت ما کم کتاب می‌خواند و نقل‌قول معروفی هست که می‌گوید: «ملتی که کتاب نمی‌خواند، ناچار است تمام تاریخ را تجربه کند…» @masaelepazuheshi
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم تلۀ جمعیت، هوش مصنوعی و تله‌های آینده محمدصدرا مازنی چندی قبل جلسه‌ای درباره جمعیت برگزار شده بود. جناب آقای وافی که برای عموم شناخته شده است آمده بود. طلبه40 ساله‌ای که پانزده سالگی با همسرش که یک سال‌ونیم با او تفاوت سنی دارد، ازدواج کرد. دوازده-سیزده فرزند دارد. به پدر پرجمعیت‌ترین خانواده جوان ایرانی معروف است. دو دامادش هم با او بودند. هر دو طلبه و معمم. از تله جمعیت می‌گفت و آینده‌ای پر مخاطره برای ایران پیر! راه‌کارهایی برای حل چالش پیش‌رو داشت. از سیاست غلطی که در دهه‌های گذشته کشور را وارد این چالش اساسی کرد گفته شد. و نقش خطای انسانی در این چالش بزرگ. مشکل پیری جمعیت جهانی است. «در دهه ی شصت میلادی تصمیم برای کنترل جمعیت به انسان سپرده شد. نتیجه این شد که در دهه ۹۰ پی به غلط بودن استمرار این تصمیم برده شود. تصمیم جدید چقدر بر صواب است، خدا می‌داند.» سیاست‌گذاران کشور ما نیز به آن سوی مرزها چشم دوخته بودند، مانند بسیاری دیگر از تصمیم‌گیری‌هایی که متأثر از محاسبات آن سوی آب است. آزمون و خطاهایی که -به نام علم-، بدون توجه به باورهای دینی، شرایط زیست‌بوم و جغرافیای فرهنگی شیک‌و‌مجلسی بر افکار ما تحمیل می‌شود و متأسفانه گاهی مانند همین کاهش جمعیت تئوریزه نیز می‌شود. نویسندۀ کتاب 21 درس برای قرن 21 وقتی به این معضل اشاره می‌کند از آینده‌ای با احتمال ضریب خطای کم‌تر در تصمیم‌گیری سخن می‌گوید. زمانی که انسان تصمیم نمی‌گیرد: «حال اگر الگوریتم محاسبه جمعیت طراحی شود، نتیجه چه خواهد شد؟ شک ندارم ضریب خطا به حداقل ممکن می‌رسد. جمعیت با نگاه به وضعیت حال و آینده محاسبه می‌شود. منابع طبیعی و غیرطبیعی در این محاسبه مداخله دارد. انواع و اقسام احتمالات آینده پیش‌بینی می‌شود. با این حال نمی‌توان برای آیندۀ دور پیش‌بینی کرد. فاصلۀ انقلاب‌های علمی در تاریخ زندگی انسان کم و کم‌تر شده است.» با این حال اینجا نیز نباید چشم به بیرون دوخت. ضریب خطای الگوریتم‌ها برای زیست‌بوم غربی احتمالاً کم است، این یعنی در هر صورت بدون خطا نیست. برای ما چه؟ اگر آن را بدون پیوست فرهنگی به کار بگیریم آسیب‌های جبران ناپذیر بیشتری متوجه ما خواهد شد. منطق حکمرانی فضای مجازی را دریابیم! هوش مصنوعی ضرورت است؛ اما اگر هوش طبیعی و خدادادی‌مان را به کار نگیریم تله‌های بزرگ‌تری ما را تهدید خواهد کرد. نه فقط در قلمرو جمعیت، بلکه در همۀ عرصه‌های زندگی. @masaelepazuheshi
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم متخصصین تازه‌کار این ضرب‌المثل را همۀ ما بارها بکار بردیم که «پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است!»، اما در آینده‌ای نزدیک شاید این ضرب‌المثل کاربرد چندانی نداشته باشد! امروزه تعبیر«از هر انگشتش یک هنر می‌بارد.» یا «فلانی آچار فرانسه است.» و یا «فلان‌شخص همه فن حریف است.» و مانند آن‌ها برای افراد خاصی بکار می‌رود، اما انتظار آینده از همگان این است که: از هرانگشت‌شان هنر ببارد و همه‌فن حریف و آچار فرانسه باشند! بنابراین مشکل آینده کم‌رویی یا تکبر در «پرسیدن» و در نتیجه «ندانستن» نیست؛ بلکه اتفاقاً مشکل اساسی در «پرسش‌های فراوان» و «دانستن‌ همه چیز» است! از این‌روست که «جهل عام» در هیچ قلمروی احساس نمی‌شود. جامعه از ما در مقام فرد انتظار دارد مهارت انجام بسیاری از کارها را بیاموزیم. دانستن و آموختن دربارۀ همه چیز مستلزم احاطه به سطوح مختلفی از دانش و مهارت است. در دسترس بودن اطلاعات این انتظار را ایجاد کرده است که «خودمان باید پاسخ همه پرسش‌هایمان را بیابیم و در نتیجه در همه‌چیز متخصص باشیم.» امروز نیز از آینده دور نیستیم! با کمک موتورهای جستجو به انواع اطلاعات مورد نیاز دست پیدا می‌کنیم. این پدیده از جهاتی خوب است؛ مثلاً روحیه جستجوگری عمومی تقویت می‌شود، در مواقع بحرانی یا شرایط خاص می‌توان مشکل موقتی را رفع کرد، اما این نگرانی و تهدید باقی است که: دسترسی همگان به هرنوع اطلاعات بدون محوریت استاد و درس و بحث و حوزه و دانشگاه و شاگردی در محضر استاد، علاوه بر سطحی بار آمدن جامعه، ترویج سفسطه و شایعه، اعتماد به نفس دروغین و توهم «همه‌چیزدانی» را نیز تقویت می‌کند. این مشکل جدی از پیشرفت و تکنولوژی بر فرهنگ عمومی تحمیل می‌شود. این که جامعه از ما در مقام فرد انتظار دارد مهارت انجام بسیاری از کارها را بیاموزیم عیبی ندارد، ایراد اینجا است که دانستن و آموختن دربارۀ همه چیز مستلزم احاطه به سطوح مختلفی از دانش و مهارت است و مشکل بالاتر اینکه در دسترس بودن اطلاعات این انتظار را ایجاد کرده است که «خودتان باید پاسخ همه پرسش‌هایتان را بیابید و در نتیجه در همه‌ حوزه‌ها متخصص باشید.» و اشکال اساسی‌تر اینکه از هر علمی جرعه‌ای می‌نوشید و ذرّه‌ای می‌آموزید. و این شما را متوهم و از مراجعه به متخصص بی‌نیاز می‌کند. دیگر کسی نمی‌گوید نمی‌دانم چون احساس می‌کند به همه چیز احاطه دارد. او اکراه دارد که خود را نادان بداند، دربارۀ همه چیز با اطمینان و ژست خاصی اظهار نظر می‌کند، چه در موضوع بحث تخصص داشته باشد و چه نداشته باشد. حتی در مواقعی که پاسخ سؤالی را نمی‌داند، تمایلی ندارد که به آن اعتراف کند. این اعتماد به نفس بیش از حد نیز «سوگیری پس‌نگر» را تقویت کند. سوگیری پس نگر یعنی‌ تمایل ذهن افراد به اینکه مسئله‌‌ای را پیش‌بینی‌پذیرتر از آنچه واقعا هست در نظر بگیرند. به این معنی که پس از تحقق یک نتیجه، افراد تمایل دارند بگویند آنها می‌دانسته‌اند که چنین یا چنان خواهد شد. در واقع، جمله معروف «دیدی گفتم» نشانه‌ای از تمایل فرد برای پیش‌بینی‌پذیرکردن رویدادی است که چه‌بسا امکان پیش‌بینی‌کردن آن وجود نداشته است. در وضعیتی که همه متخصص تازه‌کارند، نسبت به متخصصان واقعی و حرفه‌ای نوعی بدگمانی و بی‌اعتمادی ایجاد شده و با تهی شدن جامعه از اطلاعات عمیق و کارشناسی به سرعت به پادآرمانشهر آلدوس هاکسلی در دنیای قشنگ نو که «با توهم همه چیزِ مردمش عالی است، اما از دین، اخلاق و تربیت عاری است»، نزدیک می‌شود. پ.ن: ۱. جهل عام با عوام‌ بودن دو مقوله جدا بوده و به دانش تخصصی شخص چندان مرتبط نیست. در وضعیتی که عموم مردم اعم از متخصصین و مردم کوچه و بازار به اطلاعات عمومی دست پیدا کرده و دانش عمومی‌شان تقویت شود، جهل‌عام بی‌مصداق می‌شود، در حالی‌که عوام‌اندیشی و رفتار عوام‌انه ربطی به تخصص ندارد. ممکن است شخصی در رشته‌ای علمی متخصص باشد، اما در مسائل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی عوام باشد و عوامانه برخورد کند. ۲.پادآرمانشهر به معنی ویران‌شهر، تباه‌شهر و مدینه فاسده در مقابل آرمانشهر و مدینه فاضله است. @pavaragi
به نام خداوند لوح و قلم با سلام و احترام محضر اعضای محترم؛ از همراهی شما تشکر می‌کنم. حمایتها و نقدهای شما، دلگرم کننده است. این فضا که حلقه‌ وصل اینجانب با خوبانی است که نوشته‌هایم را می‌خوانند و گاه با نقدهای خویش مرا مورد لطف و محبت قرار می‌دهند، بیش از یک‌سال گذشته با عهد درج تاملات و دغدغه‌هایم در عرصه پژوهش و دین و مسائل فرهنگی_ اجتماعی آغاز به کار کرد. نامی که انتخاب شده بود با نقد دوستان مواجه بود که محتوای ارائه شده اغلب مسئله پژوهشی نیست. پاسخی نیز تهیه شد و در همین کانال منتشر شد، اما به تدریج کوتاه آمدم و ترجیح دادم تا ضمن احترام به نظرات خوانندگان نامی فروتنانه‌تر برای این کانال انتخاب نمایم. از این‌رو نام «پاورقی» انتخاب شده است، با همان عهد سابق. و اینک در روز ولادت حضرت زینب کبری(س) و در آستانه هفته پژوهش ضمن عرض تبریک به همگان این کانال با نام «پاورقی» به کار خویش ادامه می‌دهد. لوگوی کانال نیز فعلا موقت است. تا فرصتی دیگر که لوگوی مناسب‌تری تهیه شود. @pavaragi
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 📝 در باب سیاست‌گذاری در آموزش مهارتهای پژوهشی(۱) آموزش علم و مهارت‌آموزی همواره به سه عنصر اساسی در مقام سیاست‌گذاری و اجرا وابسته است. اینکه 1)«چه علم و مهارتی» مورد نیاز است، 2)«چرایی» نیاز به آن علم و 3)«چگونگیِ» آموزش از جمله مقوله‌هایی است که ذهن برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران علم را به خود مشغول داشته است. نگارنده نیز از جمله مواجه‌اش در سال‌های اخیر سیاست‌گذاری در مقوله آموزش مهارتهای پژوهشی است، از این‌رو اگرچه دربارۀ عنصر نخست-چه مهارتی مورد نیاز است؟- توفیقاتی داشته‌ایم و از طریق تدوین «برنامۀ جامع پژوهش» و نیز طراحی پیش‌نویس «درختوارۀ مهارت‌های پژوهشی» چشم‌انداز روشنی ترسیم شده است، و ابهام چرایی آن‌ها(عنصر دوم)، نیز در پیِ تشخیص ضرورتِ نیاز تاحدودی رفع شده است-اگرچه طرح برخی دیگر از مباحث نظری آن همچنان مورد نیاز است و به‌گمانم ضرورت تدوین و طراحی فلسفه پژوهش احساس می‌شود-؛ اما دربارۀ سومین عنصر(چگونگی)، توقف قابل ملاحظه‌ای نداشته‌ایم. تأملات در این‌باره همراه با چاشنی نظراتی که در لابلای جلسات با صاحب‌نظران مطرح می‌شد، ما را به ضرورت بحث و گفت‌وگوهای جدی در قالب نشست‌های نظری جهت داد، بحث‌هایی که دربارۀ هر سه عنصر- چیستی و چرایی و چگونگی آموزش مهارت‌های پژوهشی-، خواهد بود و به بازنگری در مقام سیاست‌گذاری و اجرا می‌انجامد. این ضرورت به زودی در قالب سلسله نشست‌های علمی عملیاتی شده تا صاحب‌نظران و اساتید به ارائه دیدگاه‌های خویش بپردازند، و ناقدین با نقدوبررسی آن‌ها به تکمیل و ارتقای نظریات کمک نمایند. دراین راستا دربارۀ سومین عنصر در قالب «درنگی در چگونگی آموزش مهارتهای پژوهشی» نظراتم تقدیم محضر خوانندگان می‌شود تا با نقد و بررسی تکمیل یابد. ادامه دارد.... @pavaragi
بسم‌الله الرحمن الرحیم 📝در باب سیاست‌گذاری در آموزش مهارتهای پژوهشی(2) درباره سیاست‌گذاری آموزش مهارتهای پژوهشی همواره با دو نوع نگرش مواجه‌ایم: 1) اینکه «ساختار تحقیق» اعم از داشتن هدف، موضوع، سؤال و مسئله و فرضیه و مانند آن، «فرایند نگارش تحقیق» نظیر: از کجا شروع کنیم؟ و هر جزء تحقیق را چگونه بنویسیم؟، «قالب مقاله»، «روش تحقیق»، «روش ارائه بحث» و مانند آن از یک انسجام ساختارمندانه و اتحاد سیاق و وحدتِ رویه در مقام اجرا برخوردار باشد. مثلاً این است و جز این نیست که «قالب مقاله» متشکل از اجزایی نظیر: عنوان، چکیده و کلیدواژه و متن و نتیجه و فهرست منابع است. و این اجزا باید با یک نوع شیوه‌نامه و به یک روشِ ارائه گفته شود. به این معنی که قالب مقاله از ساختار یادشده تجاوز نکرده و در روش ارائه نیز وفادار و متصلب در روشِ مرسوم و متداول باشیم و براین معیار کل دستگاه آموزشی از ستاد تا صف بر این نوع ارائه متمرکز شوند و همه اساتیدِ روش تحقیق به این شیوۀ انحصاری تدریس نمایند. 2) یا اینکه «ساختار تحقیق»، «فرایند نگارش تحقیق» و... به‌گونۀ متداول و مرسوم، اما روش ارائه بحث متکثر باشد. به عبارتی دیگر ساختار و قالب و مانند آن از یک وحدت رویه برخوردار بوده و از آن تخطی‌ای صورت نگیرد، اما تکثر در روش ارائه را به رسمیت بشناسیم. بر این اساس مثلاً: ساختار و اجزای یک مقاله همین چیزی باشد که در همۀ نشریات معتبر بر آن تأکید می‌شود؛ اما روش ارائه با تفاوت نظریات و سلیقه‌ها متکثر باشد. 3) اما شیوۀ دیگر این است که برای تصمیم گیری در این خصوص بنگریم «چه چیزی در مباحث روش تحقیق اصل و محکم» و «چه چیزی فرع و متشابه است؟» بنابر پذیرش نظر نخست «ساختار، متن، روش و فرایند» و «روش ارائه بحث» همگی از نوع اصول و محکماتی است که تخطی از آن ناروا است. اما بر اساس دیدگاه دوم محکمات تنها به بخش نخست منحصر بوده و بخش دوم از اموری است که تصلب در آن روا نبوده و به عبارتی منعطف است. واقعیت این است که «اصل و اساس و محکم» در تحقیق تنها در هدف کلان منحصر بوده و نمی‌توان حتی در قالب ارائه به یک شیوه انحصاری عمل کرد. هدف کلان وابسته به تعریف ما از تحقیق و پژوهش است. پژوهش به فرایند تولید دانش گفته می‌شود که مصادیق آن نیز عبارت است از: تولید نظریه، اصلاح نظریه، تکمیل نظریه، نقد نظریه، دفاع از نظریه، ارائه کاربرد جدید برای نظریه و تولید پرسش‌های جدید. هدف ما توانمندی پژوهش‌آموزان در موارد یادشده است. اما از چه قالبی و چگونه و با چه روشی و از طریق چه نوع ارائۀ بحثی می‌توان به این هدف دست یافت بحث دیگری است. به‌گمانم رسیدن به هدف اصل است و چگونه رفتن از مقوله‌هایی است که به تناسب ابتکار و خلاقیت و ذوق و سلیقۀ صاحب‌نظران می‌تواند متکثر شود. ادامه دارد... @pavaragi
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 📝در باب سیاست‌گذاری در آموزش مهارتهای پژوهشی(۳) به بیان دیگر اگرچه هر ژورنالی حق دارد که برای درج مقاله در نشریه از قالب خاصی دفاع کرده و شیوه‌نامه مشخصی ارائه نماید. اما یک دستگاه آموزشی نمی‌بایست دانش‌پژوهان خویش را به یک قالب، شیوه و روش منحصر کند. به عبارتی دیگر هدف کلان پژوهش به تناسب قالب و سطح متفاوت می‌شود. مثلاً از یک دانشجو و طلبه جوانی که در مقطع کاردانی دانشگاه یا سطح یک حوزه مشغول تحصیل است انتظار اینکه بتواند مقاله‌ علمی پژوهشی بنویسد، غیرواقعی است. با این حال آیا می‌بایست نگارش مقاله را به یک قالب، یک متن و محتوا و یک روش تحقیق و یک روش ارائه بحث گره زد؟ به نظرم دستگاه آموزشیِ موفق باید نسبت به این موضوع با سعه صدر بیشتری عمل کند. هدف کلان آموزش مهارت‌های پژوهشی آشناسازی، شناخت و نهایتاً تسلط بر مهارتهای پژوهشی و تقویت چگونه نوشتن است. می‌خواهیم نوشتن برای پژوهش‌آموز ملکه شود. اما ضرورتی ندارد که چگونگی‌اش را به یک راه و روش و مسیر خاصّی منحصر کنیم. محتوا و متن و روش می‌تواند متکثر باشد. چند عنوان، چند سرفصل، چند نوع شیوۀ ارائه بحث پیشنهاد شود تا به تناسب ذائقه‌ها انتخاب شود. به عبارتی دیگر یکی از امتیازات حوزه‌های علمیه دروس آزاد و آزادی طلبه در انتخاب درس است. یک طلبه برای اینکه درس کفایه‌الاصول را بخواند از میان اساتید متعدد که در فضاهای کالبدی مختلف تدریس می‌کنند دست به انتخاب می‌زند. خوشبختانه بعد از سال‌ها متن درسی دیگری به نام الفائق به همت دفتر فقه معاصر نیز اضافه شد، تا اساتیدی که مایلند این متن را بجای متن کفایه الاصول تدریس نمایند. من فراتر از این معتقدم چرا مقاله باید به شیوه مرسوم و متداول نوشته شود؟ اگر هدف تولید علم است چه اشکالی دارد با یک نظم منطقی دیگری به این هدف دست پیدا کنیم؟ مثلاً سابقۀ دیرین حوزه‌های علمیه مقاله را با قالب‌هایی نظیر رساله‌نویسی، تقریرنویسی، حاشیه و تعلیقه، ردّ و جواب و مانند اینها می‌شناسد. با این قالب‌ها نیز همان هدفی تامین می‌شد که مقالات در قالب فعلی به آن توجه دارد. این نوشته طرح آغازینی است برای خوانندگان محترم تا بیشتر در اطرافش بیاندیشند. و با تأمل برای اصلاحش یاری‌ام نمایند. تمام @pavaragi
مصاحبه با خبرگزاری حوزه به مناسبت هفته پژوهش https://hawzahnews.com/xbv4v @pavaragi
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 📝درنگی در روش نگارش مقدمه، چکیده و نتیحه‌گیری در مقاله سالیانی است که با مقالات علمی جوانان و نوقلمان سروکار دارم. اغلب نگارش «چکیده»، «مقدمه»، و «نتیجه‌گیری» را با هم اشتباه می‌گیرند مثلاً در نگارش چکیده همان را می‌نویسند که در مقدمه و بیان مسئله نوشته‌اند و یا در نتیجه مطالب چکیده آورده می‌شود. در حالی‌که اگرچه بین موارد یادشده اشتراکاتی ملاحظه می‌شود؛ اما هدف‌گذاری ویژه هریک از آنها، شیوه نگارش‌شان را متفاوت می‌کند. 🔹چکیده با هدف بیان ضرورتِ تحقیق نوشته می‌شود و در آن روش و دستاورد مقاله با موجزترین عبارات درج می‌شود. از این‌رو نکات مورد توجه چکیده‌نویسی به این شرح است:1) بیان کلی نظرات صاحب‌نظران یا نتایج پژوهش‌های دیگر در ضمن یکی دو جمله؛ 2) درج هدف پژوهش؛ 3) بیان روش تحقیق -و چنانکه تحقیق از نوع میدانی است جامعه هدف، نمونه، ابزار، آزمایش‌ها و نظایر آن نیز اشاره می‌شود.-؛ 4) یافته‌های اصلی و مهم تحقیق که در راستای هدف پژوهش بیان می‌شود، -یافته‌های کم اهمیت یا جانبی که به اصل تحقیق ربطی ندارد نباید ذکر شود.-؛5) در بدرقۀ چکیده نیز نتیجه‌گیری مقاله درج می‌شود. تمام اجزاء یادشده در ضمن هفت هشت جمله نوشته می‌شود. با این توضیح که برای مقاله تخصصی یا ترویجی حداکثر از 75 تا 100 کلمه، (-در مقالات علمی پژوهشی یا پایان نامه بین 120 تا 150 کلمه-)، نباید تجاوز نماید‌. 🔹«نتیجه‌گیری» تا حدودی به «چکیده» شبیه است با این تفاوت که چکیده در آغاز مقاله درج شده و با نکاتی که جنبه پیش‌زمینه‌ای دارد همراه است تا ذهن خواننده برای خواندن آن آماده شود. اما در بخش نتیجه‌گیری فرض بر این است که خواننده متن مقاله را خوانده است، بنابراین از بیان نکات مقدماتی پرهیز می‌شود. در این بخش یافته‌ها به صورت خلاصه و تیتروار و بدون استدلال و اطلاعات جدید بیان شده و نکات برجسته مقاله به خواننده یادآوری می‌شود. در نتیجه از دوباره‌گویی پرهیز و صرفاً به نتایج کلیدی تحقیق و ارائه پیشنهادهای جدید بسنده می‌شود. 🔹نتیجه‌گیری اگر تکرار باشد اضافه است مگر اینکه نتیجه کلی بحث ارائه ‌شود. نتیجه‌گیری حکم بدرقه مقاله را دارد. کوتاه نوشت بودن و نپرداختن به جزییات والبته درج پیشنهادهایی برای تحقیقات آتی از نقاط مثبت نتیجه گیری است. همچنین در پژوهش‌های میدانی بخش نتایج و نتیجه‌گیری متفاوت است. در نتایج تحقیق داده‌ها و اطلاعاتی که در ضمن پیمایش به دست آمده است توصیف و تبیین می‌شود و در بخش نتیجه‌گیری به صورت مبسوط به تحلیل داده‌ها پرداخته و ضمن ارائه نتایج بدست آمده پیشنهادهایی نیز ذکر می‌شود. 🔹در مقدمه، حرکت از کل(موضوع تحقیق و حوزه مطالعاتی) به جزء( مسئله) و در نتیجه‌گیری از یک بحث تخصصی(مسئله تحقیق) به حالت کلی باز می‌گردید. تشبیه مقاله به ساعت شنی زیبا است؛ با یک مقدمه شروع می‌شود، نظرات و شواهد و استدلالات و استنادات مرور می‌شود، پس از تحلیل بحث با یک جمع‌بندی کلی از نتایج و اهمیت مسئله پایان می‌پذیرد. 🔹تفاوت «چکیده» و «مقدمه» در این است که: در چکیده «نتایج تحقیق» آورده می‌شود، در حالی که در مقدمه از این بحث پرهیز می‌شود. در چکیده «روش‌ تحقیق» درج می‌شود، و در مقدمه (در صورت نیاز به شرح و بسط بیشتر)، مقداری به جزئیات روش پرداخته شده و توضیح داده می‌شود. پیش‌زمینه» در چکیده مختصر و در مقدمه گسترده است. درچکیده از «استناددهی به منابع» پرهیز می‌شود، اما مقدمه معمولا دارای ارجاعات است. چکیده حداکثر در250 کلمه و مقدمه حداکثر 500 کلمه است اگرچه غالباً محدودیتی برای تعداد کلمات مقدمه وجود ندارد. @pavaragi