6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤"شاملو"
داستان حماقت و بیسوادی سلبریتی ها قدمت طولانی داره،یه نمونه اش جناب شاملو که دیگه شاخ سلبریتی ها و روشنفکران معاصر بوده و از باسوادترین های اونا به حساب میاد و چند زبان زنده دنیا رو میدونسته و خارج رفته بوده!
شاملو داخل فیلمی که بالا گذاشتم در یک سخنرانی با لحنی بی ادبانه میگه: عاشورا دروغه و اونو شیخ عباس قمی از شاهنامه جعل کرده!
حالا داخل اون جمعیت مثلا فرهیخته یه نفر نبوده بلند بشه بگه آخه مرد ناحسابی! شیخ عباس قمی همین ۸۰ سال پیش از دنیا رفته!چجوری تونسته عاشورا رو جعل کنه!؟همین محتشم کاشانی که ۶۰۰ سال پیش زندگی میکرده شعر معروف «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» رو در مورد عاشورا گفته! مولوی نزدیک به ۹۰۰ سال پیش شعر « کجایید ای شهیدان خدایی/ بلاجویان دشت کربلایی»رو سروده!
دیگه هزاران هزار حدیث و روایت ۱۵۰۰ ساله در مورد عاشورا بماند،اگه یه کم با این جماعت خود شاخ پندار بحث کنی بعید نیست بگن شیخ عباس قمی با ماشین زمان سفر کرده و باعث جعل عاشورا شده.
این شاملوشون بوده که سواد تاریخیش در حد کلاس سوم دبستان هست دیگه علی کریمی و یراحی و کتایون ریاحی و فرخ نژاد و... جوکی بیش نیستن.
[ مَحـــــرَمانہ ]🔻
https://eitaa.com/joinchat/3721527618Cf7a1ebd464
@pavaragi
رساله اربعین آیت الله فاضل استرآبادی.pdf
حجم:
3M
رساله اربعین
تالیف آیت الله فاضل استرآبادی که عالمانه از اربعین اول دفاع نموده است
به مناسبت اربعین حسینی توسط انتشارات دارالولایه امیرالمومنین علیه السلام منتشر می شود.
@pavaragi
نثار جان برای آگاهی
سحرگاه امروز مشغول قرائت زیارت اربعین بودم که این فراز زیارت توجهم را به خود جلب کرد: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله»
یعنی امام حسین جانش را در راه خدا بذل کرد، تا بندگانش را از جهالت و گمراهی برهاند.
نکته مورد توجه این فراز زیارت کار بزرگ امام حسین( ع) یعنی نثار جان برای آگاهی مردم در برابر جهل است. منتها دو نوع جهل در واقعۀ عاشورا و پس از آن دیده میشود.
۱) مردمی که به جنگ امام آمده بودند، عمدتا کوفی بوده و مردم کوفه نیز امام را بر حق میدانستند. یعنی به حقانیت امام علم داشتند، اما در عین حال باطل را برگزیدند. از این رو در کربلا نقطه مقابل جهل، «عقل« قرار دارد. یعنی امام(ع) برای اینکه مردم دنیازدۀ بیچاره سرعقل بیایند، از نثار خون دریغ نکرد.
۲) نوع دیگر؛ جهل در برابر علم است. علم و آگاهی حقیقی در مقابل دروغهای رسانهای دستگاه بنیامیه.
اگرچه از شگرد دروغ رسانهای در کوفه نیز استفاده شد و بهخاطر انتشار خبر دروغ «آمدن سپاهی از شام»، یاران۴ هزار نفری هانی نتوانستند ۵۰ نفری که در دارالاماره ابن زیاد حضور داشتند را شکست بدهند. اما اغلب کوفیان بر حقانیت امام واقف بودند و دنیازدگی آنها موجب شد تا به سپاه عمرسعد ملحق شوند. ولی در شام قصه فرق میکرد. عموم مردم دین خویش را از رسانۀ تحت سلطۀ معاویه گرفته بودند. مردم با یزید بودند، چون تصور میکردند یزید بر حق است. آنها علم نداشتند و جاهل بودند و جهلشان از نوع جهل مرکب بود. این نوع جهل در مقابل «علم» است نه در مقابل عقل. چون برخی از آنها وقتی در برابر استدلال امام سجاد(ع) قرار گرفتند و علم حقیقی بر آنها آشکار شد، به راه حق برگشتند.
امام حسین(ع) برای همین مردم کوفه حاضر است تا پای جان مبارزه کند.
او دربارۀ کسانی این فداکاری را انجام میدهد که به تعبیر زیارت اربعین «دنیا مغرورشان کرد، و بهره واقعی خود را [از آخرت] به [دنیای] پست فروختند و آخرتشان را به کمترین بها به گردونه فروش گذاشتند، تکبّر کردند و خود را در دامن هوای نفس انداختند.»
انقلاب حسینی انقلاب آگاهی و شهادت او برای رفع جهالت بود و اربعین یادآور نقش حضرت زینب( س) و امام سجاد(ع) در روشنگری و جهلزدایی از مردم شام است.
#اربعین
✍ محمد صدرا مازنی
@pavaragi
🔔 خاطراتی از اخلاقیّات عجیب کسبهٔ نجف
✍🏻 حاج آقا نصرالله شاهآبادی:
🔹 «شهر نجف از نظر اخلاقی و اجتماعی فوقالعاده بود. برای نمونه، کسبهٔ نجف – چه عرب و چه عجم – از نظر انصاف و مساعدت به مشتری بسیار خوب بودند. من جایی را ندیدم که به اندازهٔ نجف اشرف، به افراد نسیه بدهند. حتّی در تهران، کاسب محلّ خودمان با اینکه مرا کاملاً میشناخت و به دعای کمیل من خیلی علاقهمند بود و اگر شب جمعهای دعای کمیل نمیخواندم، فردا اوّل کسی که اعتراض میکرد همین کاسب بود، با این همه اگر نسيهٔ ما زیاد میشد، از طریقی اعتراض خودش را میرساند.
🔸 امّا در نجف اینگونه نبود؛ همهٔ طلبهها – بدون اینکه نام و نشانی داشته باشند – از مغازهدار نسیه میگرفتند. فقط گاهی اوقات، مغازهدار نام آنها را میپرسید تا در دفترش ثبت نماید. در خاطرم هست که آقای میرزا ابوالقاسم گرجی با آقای میرزا علی فلسفی همکلاس و رفیق بودند. روزی در دفتر نسیهٔ آشیخ عبّاس بقّال دیدم که نوشته: شیخ عَرَقی، رفیق آقای فلسفی! از آشیخ عبّاس پرسیدم: این شیخ عرقی کیست؟ گفت: همین که با آقای فلسفی رفت. فهمیدم منظور آشیخ عبّاس، همان آقای گرجی است. چون سرش مو نداشت، و روی سرش عرق مینشست و از طرفی بقّال خجالت میکشید که اسم آقای گرجی را بپرسد، او را با این نام در دفتر ثبت کرده بود!
🔹 این برنامه فقط مخصوص طلّاب نبود. بلکه کسبهٔ نجف نسبت به زوّار هم به همین شکل برخورد میکردند. به یاد دارم پسرخالهام به نجف آمده بود. روزی از یکی از مغازهدارها جنس فراوانی خریده بود، ولی موقع محاسبه متوجّه شده بود که کتش را عوض کرده و پول همراهش نیست. وقتی به منزل ما برگشت، با تعجّب میگفت: اینها چه موجودات عجیبی هستند! من به قدر صد دینار جنس خریدم. ناگهان متوجّه شدم پول همراهم نیست. به فروشنده گفتم: عصر پولش را میآورم و جنسها را میبرم. او گفت: نه! ببر و عصر پولش را بیاور! هرچه به او اصرار کردم فایدهای نداشت. به او گفتم: آخر تو مرا نمیشناسی، شاید پولت را خوردم. گفت: برو بخور. تو زائر امیرالمؤمنین – علیه السّلام – هستی. آقا امیرالمؤمنين – علیه السّلام – هست، من از ایشان میگیرم.
🔸 نمونهٔ دیگر، اجاره منزل بود. یکی از ویژگیهای نجفیها این بود که اگر کسی مغازه یا منزلی را اجاره میکرد، مادامی که در آن بود، ولو ده یا پانزده سال طول میکشید، یک قران اجارهبها افزایش پیدا نمیکرد. افزایش اجارهبها تنها پس از تخلیه و اجاره به شخص دیگر صورت میگرفت. در سامرّا نیز چنین برنامهای بود. سنّیهای آنجا در نسیه دادن و قرض دادن نیز این رسم را داشتند و غیر از نجف و سامرّا در جای دیگر چنین برنامهای ندیدم.
🔹 به هر حال، این رسم خوب مردم نجف بسیار راهگشا بود. اگر بگویم در طول بیست سال اقامت در نجف، فقط با قرض و نسیه زندگی کردم، اغراق نکردهام. نکتهٔ مهم در این نسیهها این بود که بیمنّت بود. به یاد دارم روزی برای خرید شکر به عطّاری رفتم و مدّتی معطّل شدم. با ناراحتی به صاحب مغازه گفتم: مثل اینکه نسیهخورها باید معطّل شوند! و رفتم. وقتی سرش خلوت شد، برگشتم. صاحب مغازه با رخساری برافروخته گفت: این چه حرفی بود که به من گفتی؟ به همین امیرالمؤمنین قسم، اگر سر مرا بخواهی به تو میدهم. این حرفها چیست؟ همهٔ زندگی من مال توست. به او گفتم: من به شوخی و مزاح این را گفتم. او گفت: دیگر از این شوخیها نکن».
📚 (حدیث نصر، ص۳۴۶ - ۳۴۸)
#شیخ_نصرالله_شاه_آبادی
#میرزا_علی_فلسفی
https://eitaa.com/miras_shia
@pavaragi
✍️ گوگل از جدیدترین بهروزرسانی بزرگ چتبات هوش مصنوعی بارد (Bard) خود رونمایی کرده است‼️
👌 در آن میزان قدرت منطق و استدلال بارد بهطرز قابل توجهی بهبود یافته است.
حالا، جدیدترین نسخه از جدیترین رقیب هوش مصنوعی چت جی پی تی، یعنی گوگل بارد، به تنهایی قادر به نوشتن کد و اجراء آنها میباشد.
♻️اکنون، ابزار هوش مصنوعی گوگل از طریق تکنیکی به نام “اجرای کد ضمنی” قادر به ارائه عملکرد در حیطه این وظایف جدید خود میباشد.
💥این رویکرد نوآورانه، به بارد اجازه میدهد تا ضمن شناسایی دستورات محاسباتی، کد را به صورت یکپارچه در پسزمینه اجراء کند.
💢در نتیجه، بارد این پتانسیل را دارد که به واسطه آزمودن تمامی نتایج پیش از ارائه به کاربر، پاسخهای ریاضی و کدنویسی را با دقت بیشتری به کاربران ارائه نماید.
—————————
💠 @The_Age_of_Intelligent
@pavaragi
جای خالی یادداشتهای تحلیلی در رسانه ملی
یادداشتنویسی یکی از ابزارهای رسانهای مهمی است که قدمتی دیرینه داشته و امروزه نیز با توجه به رویآوری مردم به فضای مجازی و اقبال آنها به متنهای کوتاه، روزبهروز بر اهمیتش افزوده میشود. در عین حال جایگاه آن در رسانههایی مثل صدا و سیما شناخته نشده است. از این رو پیشنهادهای ذیل ارائه میشود.
۱) انعکاس خلاصهای از یادداشتهای تحلیلی درباره مسائل روز در اخبار سراسری بویژه در خبر ۲۰:۳۰ ؛
۲) انعکاس یادداشتهای مهم در برنامههای ویژۀ خبری صدا و سیما؛
۳) دعوت از یادداشتنویسان فعال به صدا و سیما به عنوان کارشناس فرهنگی اجتماعی و...؛
۴) استفاده مجری برنامههای فرهنگی اجتماعی از یادداشتهای بروز در فواصل برنامه؛
۵)ساخت برنامههایی با موضوع یادداشت یا صرفا انعکاس یادداشتهای ویژه؛
۶)آموزش یادداشتنویسی در قالب برنامههای آموزشی
۷)بهرهبردن از نظرات یادداشتنویسان حرفهای به عنوان مشاور برای ساخت و تولید برنامههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و ...
۸)برگزاری مسابقات تلفنی و پیامکی از متن یادداشتهای برگزیده
۹)اعلام و تبلیغ برای فراخوانهای یادداشتنویسی در موضوعات مختلف( بهعنوان مثال حوزهی علمیه فراخوان یادداشتنویسی دارد اما کسی مطلع نمیشود)
۱۰)ساخت موشن، فیلمکوتاه، عکسنوشته و ...از محتوای یادداشتها.
ردیف ۷ تا ۱۰ توسط سرکار خانم زهرا ابراهیمی پیشنهاد شده است.
از یادداشتنویسان محترم جهت تکمیل این نوشته دعوت بهعمل میآید.
✍ محمد صدرا مازنی
@pavaragi
WRS_Volume 2_Issue 2_Pages 97-118.pdf
حجم:
568.7K
این مقاله که دربارۀ سیر تاریخی وجوب حجاب در صدر اسلام است را جهت مطالعه علاقمندان توصیه میکنم.
@pavaragi
توپ همچنان در زمین سیاست و اقتصاد است!
چندی قبل در جلسهای که با حضور جمعی از فعالین فرهنگی اجتماعی برگزار شده بود، شرکت کردم. دستور جلسه راهکارهای
پیشگیری از آسیبهای اجتماعی بود. من هم چند راهکار پیشنهاد دادم و یک نکته هم اضافه کردم. گفتم حل بعضی از مسائل از اختیار ما خارج است.
هریک از آسیبهای اجتماعی معلول علتهایی است. مثلا مسئله خودکشی، پدیدۀ طلاق یا حاشیهنشینی از یک طرف معلول علتهایی مختص خودشان بوده و به دیگر مسائل ربطی ندارند. در عین حال برخی از علتها عمومیت داشته و در بهوجود آمدن بعضی یا همۀ آنها نقش دارند.
مثلا اگرچه فقر و نداری مستقلا یک مسئله اجتماعی است، ولی یکی از علل آسیبهایی چون خودکشی، فساد اخلاقی و حاشیهنشینی هم محسوب میشود. یعنی برای پایین آمدن نرخ فساد اخلاقی باید رفاه نسبی ایجاد شود. همینطور دیگر مسائل اجتماعی نیز از همین فقر ناشی میشوند و با توجه به اینکه طبق آمارها نرخ فقر در کل کشور حدودا ۳۰ درصد بوده و در عرض یک دهه ۱۱ میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر کشور افزوده شده است، معیشت و فقرزدایی اولویت جدی کشور است و از طرفی این معضل ناشی از ناکارآمدی دستگاههای اقتصادی است.
به دوستانمان در آن جلسه گفتم: اسلحۀ من و شما بیان و بنان است. تولید مقاله و کتاب و سخنرانی محصول ما است. ضمن اینکه برخی از طلاب در قالب گروههای جهادی در بحرانهای اجتماعی نظیر سیل و زلزله و کرونا نیز حضور جدی داشته و کارهای عملیاتی هم میکنند.
اگر با رویکرد نتیجهگرایانه بخواهیم ارزیابی کنیم، همۀ اقدامات ما برای جمع محدودی اثر بلندمدت و برای غالب افرادی که به محصول علمی ما دسترسی دارند یا رفتار عملی روحانیون را میبینند، اثر تسکینی دارد. همینکه اثر مسکن رفت دوباره درد شروع میشود!
گفتم مشکل جدی را دریابیم. دانشمندان و مدیران ارشد اقتصادی چهکارهاند؟ توپ نارضایتی در زمین مدیران اقتصادی اعم از تیم اقتصادی دولتها و کمیسیونهای اقتصادی مجالس مختلف و اقتصاددانها است. اقتصاددانهایی که جزو تیم اقتصادیاند و آنها که جزو مخالفین سیاستهای اقتصادی میباشند هردو در رنج و بدبختی و فلاکت مردم و شکلگیری معضلات اجتماعی سهم دارند. ممکن است گفته شود مخالفین چگونه سهیمند؟ اگر دانشمندان اقتصادی عافیتطلبانه مشغول تماشای وضعیت باشند و مشفقانه به نقد سیاستها نپردازند قطعا باید پاسخگوی عملکرد خود باشند.
دستۀ دیگری هم باید پاسخگو باشند. بزرگوارانی که جزو مدیران سیاسی نظامند. اغلب سیاستهای اقتصادی نیز متأثر از رفتارهای سیاسی است. مدیران سیاسی دولت و کمیسیونهای سیاسی مجلس و تربیت یافتگان رشته علوم سیاسی چه پاسخی برای معضلات روی دست نظام دارند؟
چه میزان سیاستهای کلان نظام که توسط رهبری معظم انقلاب ابلاغ شد، اجرایی میشود؟ شاید لازم باشد تا دستگاههای ذیربط مطالعهای روی میزان پایبندی دولتها به سیاستهای کلی ابلاغی (در بیست سال اخیر) داشته باشند، تا خلاءها شناسایی و ضمن رفع موانع در جهت اجرای کامل آن اقدام مؤثری صورت گیرد.
خلاصه اینکه توپ آسیبهای اجتماعی در زمین اهل سیاست و اقتصاد است و این بزرگواران باید در پیشگاه ملت پاسخگو باشند.
پ.ن: ناگفته پیداست که نگارنده به دستاوردهای نظام توجه دارد، اما آسیبهای اجتماعی را زیبندۀ نظام جمهوری اسلامی نمیداند. مشکلات معیشتی هم مانع دیدن دستاوردها است.
کما اینکه مقام معظم رهبری در جدیدترین دیدارشان با هیئت دولت فرمودند: با وجود کارهای اساسی تحسینبرانگیز دولت، متأسفانه مسائل معیشتی مانند غبار مانع دیدن کارهای اساسی دولت است.
✍ محمد صدرا مازنی
@pavaragi
به مناسبت درگذشت جلال ال احمد در۱۸ شهریور سال ۱۳۴۸)
در کتاب "روشنفکر میهنی" که توسط مؤسسه فرهنگی هنری مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ و منتشر شده درباره نحوه آشنایی جلال آل احمد با امام خمینی آمده است: با رحلت آیتالله بروجردی، جهان شیعه به استقبال مرجعی دیگر رفت و آیتالله خمینی که فقیهی شجاع و مبارز بود، پا به میدان گذاشت. جلال آلاحمد نیز همانند دیگران، خیلی زود امام خمینی را شناخت و جزء طرفداران ایشان شد.
آل احمد در طول زندگیاش تنها یک بار امام را ملاقات کرد و آن دیدار در نخستین سالهای نهضت اسلامی اتفاق افتاد. وی درباره این دیدار میگوید: «من پس از شنیدن نطق ایشان [امام خمینی]... احساس کردم باید ایشان را ببینم. به قم رفتم. در خانه ایشان کتاب "غربزدگی" خود را کنار دستشان دیدم. گفتم: شما هم این خزعبلات را میخوانید؟ با نگاهی به من پرسیدند: شما آقای آل احمد هستید؟ گفتم: بله. گفتند: آنچه ما باید بگوییم شما گفتهاید.»
در ادامه جلال درباره این ملاقات میگوید: «من حتی دست پدرم را نبوسیده بودم، اما دست ایشان را بوسیدم.
امام خمینی نیز در اردیبهشت 1359 درباره دیدار جلال با ایشان فرمودند: «آقای جلال آلاحمد را جز یک ربع ساعت بیشتر ندیدم. در اوایل نهضت یک روز دیدم که آقایی در اتاق نشستهاند و کتاب ایشان غربزدگی در جلوی من بود. ایشان به من گفتند: چطوری این چرت و پرتها نزد شما آمده است؟ یک همچو تعبیری و فهمیدم که ایشان هستند. معالأسف دیگر او را ندیدم. خداوند ایشان را رحمت کند.»
در فروردین 1343، زمانی که امام از حبس آزاد شدند، جلال در مکه به سر میبرد و در نامهای ضمن ابراز خوشحالی از آزادی امام گزارشی از حال و هوای مناسک حج و وضعیت شیعیان در عربستان به امام میدهد. نامه جلال به امام را در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی بخوانید.
@pavaragi
نحوه آشنایی جلال آلاحمد با امام خمینی/ در تنها دیدار آلاحمد با امام چه گذشت؟/ متن نامه جلال به امام خمینی در سال 43 |
https://irdc.ir/fa/news/3536/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-43