eitaa logo
کاروان دل (یوسف رحیمی)
730 دنبال‌کننده
138 عکس
12 ویدیو
1 فایل
🔸کانال اشعار یوسف رحیمی 🔸کانال نوحه‌ها: ☑️ eitaa.com/nouheh
مشاهده در ایتا
دانلود
علیه‌السلام 🔸سنگ صبور🔸 سلام مرا می‌رساند نسیم به تو هم‌نفس با پرِ یاکریم چه عطری‌ست می‌آید از کوچه‌ها! عجب دلبری می‌کند این شمیم! مدینه پر از عطر لبخند توست که آورده آن را به اینجا نسیم نشستی سر سفره با کودکان شد آغوش تو جنت هر یتیم تو سنگ صبوری برای همه تویی در غم دردمندان سهیم قیامت به پا کرده در کوچه‌ها طنینت: «لَقَولُ رسولٍ کریم» ولی در مدائن چه تنها شدی در آن فتنه، آن ابتلای عظیم امان از ریاکاریِ روزگار فغان از فریبِ زر و زور و سیم غریبی تو در بین قوم ریا غریبی و این غربت است از قدیم چه کردی که حتی شده دشمنت اسیر تو و آن نگاه رحیم چه خاکی بدون تو بر سر کنند کسانی که رفتند از آن حریم! مبادا دمی از تو باشم جدا که جز عشق تو نیست در دل مقیم ✍🏻 ☑️ @karavanedel ☑️ @Yusof_Rahimi
🔸فَاَجِبنی یا الله🔸 رمضان گذشته یادم هست حاجتی داشتم در آن شب‌ها نیمه‌شب بود و راه افتادم به سوی مرقد امام رضا صورتم را نسیم آهسته در مسیر حرم نوازش کرد اشک‌هایم برای اذن ورود از نگاه امام خواهش کرد گفتم آقا تو خوب می‌دانی با امید زیاد آمده‌ام به هوای نگاه لطفت از سمت باب‌الجواد آمده‌ام منقلب شد چه‌قدر حال دلم غرق در شور و التهاب شدم در پیِ کنج خلوتی بودم راهی صحن انقلاب شدم چه نوایی! چه شور و غوغایی! می‌شد از نور، لحظه‌ها سرشار هر دلی را در آن سحر می‌برد لحن زیبای «موسوی‌قهّار» چه شد آن لحظه‌ها! نمی‌دانم حاجتم پاک رفته بود از یاد دل من رفت و من به دنبالش تا رسیدم به پنجره‌فولاد چشم‌ها بی‌قرار و بارانی گره بغض بود و حنجره‌ها دست‌ها با نوایِ «اَساَلُکَ» می‌شد آنجا دخیل پنجره‌ها نم‌نم اشک‌ها نوایی داشت فَاَجِبنی، اَجِبنی یا اللّٰه هر کسی زیر لب دعایی داشت فَاَجِبنی، اَجِبنی یا اللّٰه هر کسی داشت حاجتی با خود زائری از خدا شفا می‌خواست مادری هم برای فرزندش پسری صالح از خدا می‌خواست پدری دل‌شکسته را دیدم قاب عکسی میان دستش داشت سر خود را به وقت دلتنگی به روی شانه‌های قاب گذاشت ندبه می‌کرد زیر لب اما حرف‌ها داشت گریه و آهش در دلم محشری به‌پا می‌کرد العجل یا بقیة‌ اللّٰهش آخرین سطر از دعا بود و لحظه‌های بیان حاجت‌ها رفتم آرام سمت او گفتم ای پدر! دارم التماس دعا گفتم امشب مرا دعا کن تا با دعای تو روسفید شوم در رکاب اماممان من هم مثل فرزند تو شهید شوم ✍🏻 ☑️ @karavanedel ☑️ @Yusof_Rahimi
علیه‌السلام 🔸شهر عبرت‌ها🔸 با من این شهر را تماشا کن شهر بُهت است، شهر عبرت‌ها کوچه‌هایش غریب و رازآلود دارد این کوچه‌ها حکایت‌ها فصل اندوهگینی از تاریخ بین این کوچه‌ها رقم خورده چه قرار و مدارهایی که چون در خانه‌ها به هم خورده در هر خانه را که می‌کوبی با تو رازی نهفته می‌گوید در هر خانه را که بگشایی حرف‌هایی نگفته می‌گوید: کوچه‌ها گرم رفت و آمد بود غرق در رفت و آمدی مرموز بوی فتنه به گوش می‌آمد که به چهره نقاب داشت هنوز گوش این شهر پر شد از پچ‌پچ؟ یا صدای چکاچک شمشیر؟ زخم‌هایی عمیق زد دشمن زخمی از جنس فتنه و تزویر لشکر مخفی شیاطین داشت شهر را از دروغ پر می‌کرد نیزه‌های فریب و فتنه‌گری عزم این شهر را ترور می‌کرد بگذر از کوچه‌های سرگردان حال این کوچه‌ها دگرگون است سوی مسجد شتاب کن،‌ انگار دل تنگش هنوز پر خون است دیده با چشم خود، مجاهدها یک به یک لب به شکوه وا کردند باز یاران همدل دیروز غُر زدند و گلایه‌ها کردند: این یکی گفت: فصل رفتن نیست! فصل کِشت است، فصل محصول است فصل بازار و کسب و کار، آخر ترک شهر و دیار معقول است؟ آن یکی گفت: خسته‌ایم از جنگ آه دیگر نبرد کافی نیست؟ آن همه دوری از زن و فرزند آن همه رنج و درد کافی نیست؟ حرف‌ها بوی بی‌وفایی داشت هر کس آنجا بهانه‌ای آورد عاقبت شام، زهر خود را ریخت عاقبت کوفه کار خود را کرد جَبَلُ الصّبر لب به شِکوه گشود داغ دل بود یا گدازۀ درد؟ داشت از هُرم درد دل‌هایش مسجد کوفه ناله‌ها می‌کرد آه ای مردم نمک‌نشناس! چه به روز دل من آوردید؟ اُف به عهد شما ریاکاران که دلم را همیشه خون کردید چه شده دشمنانتان در شام این‌چنین هم‌دل‌اند و هم‌پیمان چه شد ای قوم، وقت یاری حق دل‌پریشان شُدید و نافرمان؟ منبر از داغ او پریشان بود ماند محراب و چشم خونبارش در و دیوار هم به خود لرزید تا به گوش آمد أینَ عمارش چقَدَر خطبه خواند با دلِ خون چقَدَر شِکوه کرد با دلِ تنگ دل آن شهر مرده بود اما «نرود میخ آهنین در سنگ» أینَ عمار؟ نیست در کوفه مرد صبر و بصیرت و تبیین أینَ مالک؟ هنوز هم تازه‌ست داغ قرآن ناطق و صفین نکند باز در همین کوفه فتنه برپا کنند بدعهدان در شب تار و تیرۀ این شهر ماه سرنیزه‌ها شود قرآن با من این شهر را تماشا کن گاه تاریخ می‌شود تکرار شهر رنگ و درنگ و عبرت‌هاست کوفه، باقی‌ست یا اُولِی الاَبصار ✍🏻 ☑️ @karavanedel ☑️ @Yusof_Rahimi
علیه‌السلام 🔸جای تو خالی‌ست🔸 عيد جديدی آمد و آغاز سالی‌ست آقای من! امسال هم جای تو خالی‌ست وقتی که لب می‌خندد و دل غرق آه است يعنی که بی تو عيدهای ما خيالی‌ست ما غائبيم از محضرت که روسياهيم آثارِ با خورشيد پيوستن، زلالی‌ست چشمان تو از غصه‌های ما پر از اشک اوقات ما از ياد تو اما چه خالی‌ست! ماه رُخت را در شب گيسو مپوشان در شام هجران بی‌گمان صبح وصالی‌ست دل‌های بيدار و ... جهانی چشم در راه در انتظارت جمعه‌های ما سؤالی‌ست هر صبح غزّه لاله لاله، ندبه‌خوان است دنيا اسير دست قومی لا ابالی‌ست پايان کار ظالمان با ذوالفقار است برگرد با تو شوکت مولَی‌المَوالی‌ست ✍🏻 ☑️ @karavanedel ☑️ @Yusof_Rahimi
علیه‌السلام 🔸یا علی و یا عظیم🔸 ای چشم عالم از کرامات تو روشن ای روشن از مهرت دل ناقابل من ای با دل من از خودم هم مهربان‌تر هرگز ندیدم از تو یا رب همزبان‌تر از هر چه غیر از خود رهایم کن، رهاتر تا با تو باشم از همیشه آشناتر چشم مرا روشن کن از نور نگاهت بگذار باشم تا همیشه در پناهت راهم بده این بار در حصن حصینت در سایۀ لطف امیرالمؤمنینت با عشق مولا دل شده آیینه‌کاری تا نور تو باشد در این آیینه جاری ذکر لب من یا علی و یا عظیم است من خوب می‌دانم که مولایم کریم است از تو چه می‌خواهم به جز نور ولایت جز یک نگاه لطف و لبخند رضایت روشن کن از نور نگاهت چشمِ دل را سرشار کن از نور این سرچشمه، دل را جان مرا با یک نگاهت شعله‌ور کن از من جدایم کن به خود نزدیک‌تر کن تا با نگاهی محرم اسرار گردم فانی شوم محو جمال یار گردم جان مرا غرق تبسم کن الهی با من به لطف خود تکلم کن الهی تا با تماشایت شبی مدهوش گردم هم لب ببندم هم سراپا گوش گردم تا بنگرم با چشم جان، اعجاز حق را با لهجۀ مولا بگویی راز حق را تا بشنوم با گوش جان سِرّ جلی را در بند بند خود طنین یا علی را هر کس که از تو راز پنهانی شنیده‌ست دیگر از این دنیای فانی دل بریده‌ست :: دنیا برای مرد حق همچون سراب است دنیای او خاک قدوم بوتراب است هر نیمه‌شب دارد دلی از بیم لرزان دارد دلی لرزان‌تر از اشک یتیمان لطفش همیشه می‌شود چون چشمه جاری تا سهم مظلومی نباشد بی‌قراری قلبش به یاد دردمندان بی‌شکیب است لطفش پناه بی‌پناهانِ غریب است با او برای داغداران مرهمی هست یعنی برای بی‌کسان هم همدمی هست ای دل! بیا ما هم سراغ از خویش گیریم راه علی را مدتی در پیش گیریم با اشک، گرد غربت از دل‌ها بگیریم گاهی سراغ از غربت مولا بگیریم ای دل! ببین این زندگی‌ها زندگی نیست راه من و تو، راه و رسم بندگی نیست این لحظه‌ها فانی‌ست، پس کاری کن ای دل! امشب بیا و آبروداری کن ای دل!... ✍🏻 📘 ☑️ @karavanedel ☑️ @Yusof_Rahimi
علیه‌السلام 🔸شب آخر🔸 پیچیده شمیم گل پرپر شب آخر حرف سفر و داغ مکرر، شب آخر اشکی که شده نذر غم فاطمه سی‌سال انگار شده چندبرابر شب آخر انگار همین چند شب پیش شبانه... آمد چه به روز دل حیدر شب آخر حالا شب وصل است ولی با سر خونین شرمنده نمانده‌ست ز کوثر شب آخر با اشک غریبانهٔ خود گفت سخن‌ها از بی‌کسی آل پیمبر شب آخر از کرب‌و‌بلا گفت و حکایات غریبش از داغ برادر به برادر، شب آخر گویا خبر آورده نسیم از دل صحرا پیچیده شمیم گل پرپر شب آخر ✍🏻 ☑️ @karavanedel ☑️ @Yusof_Rahimi
علیه‌السلام 🔸عقیق یمن🔸 شمیم یاد تو در جان من وطن دارد پیمبر غم تو با دلم سخن دارد منم حکایت چشم‌انتظاری یعقوب کدام رایحه پس بوی پیرهن دارد؟ غروب آمد و بی دیدن تو برگشتم غروب جمعۀ من غربت قَرَن دارد عقیق می‌چکد از چشم‌های خونبارم بیا که دل غم غزه، غم یمن دارد بیا که گرد غم از ذوالفقار برگیری بیا که لشکر حیدر،‌ کفن به تن دارد هزار سال گذشته ولی جهان بی تو هنوز داغ شهیدان بی‌کفن دارد ✍🏻 ☑️ @karavanedel ☑️ @Yusof_Rahimi
علیه‌السلام 🔸صبح صادق🔸 کوچه‌ها با قدوم تو لبریز از شمیم محمّدی شده است به تن شهر بازگشته حيات غرق در رفت و آمدی شده است دم به دم با دم مسيحایی منتشر می‌کنی حقايق را به ديار مدينه می‌بخشد چشم‌های تو صبح صادق را با شکوه تو تا هزاران سال سرفراز است رايت شيعه که به قالَ الامامُ صادق‌ها زنده مانده هويّت شيعه لحظه لحظه زُراره‌پرور بود يابن‌طاها! نبوغ چشمانت شده صدها مفضّل و جابر ريزه‌خوار فروغ چشمانت در عروج الهی‌ات هر دم جان تو شوق بندگی دارد نيمۀ شب قنوت دستانت درس عشق و پرندگی دارد يک شب بی‌قرار و بارانی که تو بودی انيس سجاده از غم تو فراتِ خون می‌شد زمزم چشم خيس سجاده آن شبی که در آتش کينه باغ ياس و شقايقت می‌سوخت دشمنان باز هیزم آوردند چقَدَر قلب عاشقت می‌سوخت قلب تو مثل اين حسينيه‌ها شب جمعه هميشه هيأت داشت داغ هفتاد و دو گل پرپر در دو چشم ترت اقامت داشت گريه بر داغ سيدالشهدا شده بود افضل‌العباداتت وقت روضه دل تو زائر بود گوشۀ قتلگاه ميقاتت مجلست روضه‌خوان نمی‌خواهد در حضورت اشاره‌ای کافی‌ست تا شود حجرۀ تو کرب‌وبلا گريۀ شيرخواره‌ای کافی‌ست آن شبی که سه مرتبه آمد خاتم‌الانبيا به ياری تو از غروب غريب عاشورا ياد می‌کرد اشک جاری تو ضربۀ تيغ‌ها رقم می‌زد غرق خون،‌ اعظم مصائب را «أمْ حَسِبتَ...» به روى نی بردند سر گلگون نجم ثاقب را... ✍🏻 ☑️ @karavanedel
علیه‌السلام 🔸عطر باران🔸 حس می‌کنم در صحن تو عطر دعا را عطر توسل‌های در باران رها را غرق اجابت می‌شود دست نیازم هر وقت می‌خوانم در این مرقد خدا را آیینه‌های لطف تو تکثیر کردند در صحن چشمم اشک‌ها را... اشک‌ها را... آهم کبوتر می‌شود تا گنبد تو می‌آورد فریادهای یا رضا را من از کنار پنجره فولاد هر بار حس می‌کنم عطر ملیح کربلا را ای زائران اینجا دخیل غم ببندید هر صبح جمعه ندبهٔ «آقا بیا» را ✍🏻 ☑️ @karavanedel ☑️ @Yusof_Rahimi
🔸مفاخرۀ مهر و ماه🔸 در روايات ناب معصومين در احادیث نغز اهل ولا شرح نورانی مفاخره‌ای‌ست آیه آیه تمام نور هدی روزی از روزها که در صحرا فاطمه با علی سخن می‌گفت از کرامات خالق یکتا از عنایات ذوالمنن می‌گفت ناگهان حین خوردن خرما چید مولا رطب ز باغ جنان نور حق جاری از لبانش شد با گل خنده گفت: فاطمه جان! هیچ دانی مرا نبی خدا دوست دارد چو جان شیرینش بی‌گمان او نمی‌دهد ترجیح هیچ‌کس را به یار دیرینش گفت زهرا: نمی‌شود هرگز که تو باشی عزیزتر از من میوۀ قلب او منم زهرا کی به جز فاطمه‌ست پارۀ تن؟ هر دو رفتند با لبی خندان نزد خورشید عشق، پیغمبر گفت زهرا: پدر بگو امروز من گرامی‌ترم و یا حیدر؟ گفت پیغمبر امین با او: تو و حیدر که روح و جان منید همۀ هستی‌ام شما هستید که شما نور دیدگان منید دوست دارم تو را حبیبۀ حق بیشتر از همه در این دنیا نزدم اما علی عزیزتر است از تمام جهان و ما فیها گفت مولا به فاطمه: بنگر که گذشته شکوه من از حد مادرم کیست؟ سورۀ تقوا مادرم فاطمه‌ست، ‌بنت اسد گفت زهرا به همسرش حیدر: مادر من خدیجۀ کبراست آن‌که در جانفشانی و ایثار بی‌بدل، بی‌نظیر، بی‌همتاست گفت مولا علی: انا بن صفا حیدرم! افتخار پرچم دین خانۀ کعبه زادگاه من است خادمم کیست؟ جبرئیل امین گفت زهرا: منم ملیکۀ عرش سورۀ رحمت خدای کریم دختر خَاتَمُ النَّبِیینَم آن‌که دارد همیشه خلق عظیم گفت مولا: که بوده پرچم دین دم به دم روی شانه‌های علی «وَ أنَا الضَّارِبُ عَلَى التَّنزِیل» چه کسی می‌رسد به پای علی؟... شیرمرد جدال باطل و حق قهرمان شجاع مکه منم تیغ من تیغ عدل و انصاف است سرور اوصیا، ابالحسنم گفت زهرا: که در شب معراج پدرم رفت سوی عرش خدا نسبت قرب او و حضرت حق «قابَ قَوسین» بود «اَو اَدنی» منم آن بانویی که بسته شده عقد من در حضور رب جلیل خادمانم ملائک جنت هم‌کلامم فرشتۀ راحیل... گفت مولا: منم همان حیدر که به اصحاب کهف گفته سخن بهترین بندۀ خدا علی‌ام از نبی‌ام من و نبی‌ست ز من روز محشر ولایتم، میزان مرتضایم، قسیم جنت و نار بر مدار دو چشم من گردد آسمان و زمین و لیل و نهار... نامم از نام حق گرفته شده ربّ من «عالی» است و من «علی»‌ام سرّ آیات حاء و میم کتاب آیه آیه حقیقت جلی‌ام گفت زهرا: منم که روز ازل سورۀ رحمت آفریده شدم بانوی بهترین زنان جهان من همانم که برگزیده شدم هل أتی، کوثر و مباهله‌ام طاء‌ و سین کتاب ربّ ودود آیه در آیه حسن و روشنی‌ام آفتاب بهشت صبح وجود ربّ من «فاطر السماوات» است نامم از نام اوست «فاطمه»‌ام من پناه تمام اهل جهان در صف حشر و روز واهمه‌ام... مرتضی گفت: بر روی آدم باب توبه به لطف من وا شد فاطمه گفت: از تفضل من زیر برگ نجاتش امضا شد گفت مولا: منم سفینۀ نوح کشتی‌ام کشتی نجات بشر گفت زهرا: منم صراط نجات رهروان من‌اند اهل نظر گفت مولا: که سورۀ طورم گفت زهرا: کتاب مسطورم مرتضی گفت: مصحف نورم فاطمه گفت: بیت معمورم... گفت حیدر: منم چو جان نبی گفت کوثر: منم چو روح رسول گفت مولا: منم صحیفۀ حق گفت زهرا: منم حبیبه، بتول مرتضی گفت: رستگاری خلق بسته بر رشتۀ ولای من است فاطمه گفت: روشنای بهشت جلوۀ نور ربنای من است گفت پیغمبر خدا: زهرا! بوسه زن بر سر علی و ببین که هزاران ملک به یاری او آمدند از بهشت و عرش برین فاطمه رو به سوی حیدر کرد گفت: عشقت همه وجود من است همۀ هستی‌ام فدای تو باد که ولای تو تار و پود من است ولی‌الله رو به فاطمه گفت: عشق تو در گل و سرشت من است تویی امید و آرزوی دلم با تو این زندگی بهشت من است با حدیث مفاخره دل ما شد پر از نور ایزد ازلی متبرک به نام فاطمه شد لحظه لحظه به یُمن نام علی... ✍🏻 📜 مطالعه متن کامل حدیث مفاخره ☑️ @karavanedel ☑️ @Yusof_Rahimi
علیه‌السلام 🔸همۀ عمر تو محرّم بود🔸 امشب از آسمان چشمانت دسته‌دسته ستاره می‌چینم در غزل‌گریۀ زلالت آه سرخی چارپاره می‌بینم زخم‌های دل غریبت را مرهم و التیام آوردم باز از محضر رسول‌الله به حضورت سلام آوردم در شب تار تیره‌فهمی‌ها روشنی را دوباره آوردی آسمان را کسی نمی‌فهمید تا که با خود ستاره آوردی وارثِ آبروی سجاده بندگی را تو یادمان دادی دل ما شد اسیر چشمانت دلمان را به آسمان دادی آیه آیه پیام عاشورا در احادیث روشنت گل کرد امتداد قیام عاشورا در تب اشک و شیونت گل کرد دم به دم در فرات چشمانت ماتم کربلا مجسّم بود چشم تو لحظه‌ای نمی‌آسود همۀ عمر تو محرّم بود دم‌به‌دم ابری است و بارانی از غم تو هوای چشمانم چلچراغی ز گریه روشن کرد ماتمت در منای چشمانم... آه آتشفشان چشمانت دیر سالی‌ست بی‌گدازه نبود همۀ عمر خون دل خوردی داغ‌های دل تو تازه نبود دیده بودی سه روز در گودال پیکر آسمان رها مانده سر سالار قافله بر نی... کاروان بی‌امان رها مانده دل تو روی نیزه‌ها می‌رفت دست‌هایت اسیر سلسله بود قاتلت زهر کینه‌ها؟ هرگز! قاتلت خنده‌های حرمله بود ✍🏻 ☑️ @karavanedel ☑️ @Yusof_Rahimi
علیه‌السلام 🔸کوچه‌های غربت🔸 شانه‌های زخمی‌اش را هیچ‌كس باور نداشت بار غربت را كسی از روی دوشش برنداشت در نگاهش كوفه‌كوفه غربت و دلواپسی عابر دلخسته جز تنهایی‌اش یاور نداشت بام‌های خانه‌های مردم بیعت‌فروش وقت استقبال از او جز سنگ و خاكستر نداشت می‌چكید از مشک‌هاشان جرعه‌جرعه تشنگی نخل‌هاشان میوه‌ای جز نیزه و خنجر نداشت سنگ‌ها کی در پی شَقّ القمر بودند؟ آه نسبتی نزدیک اگر این ماه با حیدر نداشت روی گلگون و لب پر خون و چشمان كبود سرگذشتی بین نامردان از این بهتر نداشت سر سپردن در مسیر سربلندی سیره‌اش جز شهادت آرزوی دیگری در سر نداشت ☑️ @karavanedel