eitaa logo
~سازمان حفاظت از هیولا‌های گمگشته
251 دنبال‌کننده
790 عکس
147 ویدیو
6 فایل
سازمان حفاظت از هیولا‌های گمگشته. -جایی برای بازماندگان نور🕸 خاله سایه‌ی نامه رسون:https://abzarek.ir/service-p/msg/4085539 زیر نظر: @Mahin29 کپی؟ نه خوشگله فوروارد قشنگ تره
مشاهده در ایتا
دانلود
Rhiannesomewhere only we know(1).mp3
زمان: حجم: 2.9M
روزگاری شهری افسانه‌ای وجود داشت که شب ماه کامل پس از نیمه شب ظاهر می‌شد. در این شهر جادو عادی‌ترین چیز بود و مردم می‌توانستند تا طلوع آفتاب از این جادو لذت ببرند. متاسفانه همیشه بعضی از مردم در این شهر ناپدید می‌شدند و هیچ‌کس پیدایشان نمی‌کردند. کسانی که بیش از حد از این مکان خوششان می‌آمد و نمی‌توانستند از آن دل بکنند همراه با شهر ناپدید می‌شدند اما ماه کامل بعدی خبری از آنها نبود. برای: Sosk از طرف:‌ نجوای کلمات و سازمان🌻
Looking-at-Me-Sabrina-Carpenter-320.mp3
زمان: حجم: 7.6M
این افسانه درباره جنگجویی تنهاست که تمام همرزمانش مرده‌اند، جنگجویی که تمام عزیزانش را از دست داده. می‌گویند او برای نجات سرزمین با یک پری معامله کرد اما خیلی دیر فهمید که هرچیزی بهایی دارد و بهای قدرتی که به دست آورد از دست دادن اطرافیان و خانواده‌اش بود. جنگجوی داستان ما تا آخرین روز زندگی‌اش گرفتار غمی عظیم و طاقت فرسا بود. برای: Stranger things از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
The Stranglersgolden_brown_-_the_stranglers.mp3
زمان: حجم: 10.7M
در جایی در از آفتاب صبحگاه و مهتاب شبانگاه،در جایی دور از اینجا،جادو بیدار بود.در بین روز و شب،جادوگری خانه و کاشانه داشت.جادوگر قلب جهان بود. جریان جادویش در اعماق خاک طنین می‌انداخت و همواره آسمان را با برق خورشید لبخند و ماه چشمانش روشن می‌کرد.با تکانی در دستش رعدی آسمان را می‌شکافت و ابر‌ها به تنگ می‌آمدند. اما اگر ذره‌ای در چشمان قهوه‌ای ساهره بنگرید،تنها برق ستارگان را نمیبینید برق اشک تنهایی غوغا می‌کند. شاید جادوگر باید تمام عمر جاودانه اش را منتظر شوالیه‌ای که حصار را بشکند و او را بیابد،بماند. برای: شمیم جادو از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
Rauf Faik - BEHMELODYRauf & Faik - Детство.mp3
زمان: حجم: 7.7M
در اعماق جنگل دروازه‌ای وجود دارد، هرکس آنقدر شجاع و قوی باشد که وارد آن دروازه بشود به تمام رویاهایش می‌رسد. اما ممکن است این داستان گول‌زننده باشد، درواقع هرکس از دروازه عبور کند تا ابد در رویا گرفتار می‌شود. همه می‌گویند کسانی که در جنگل ناپدید شده‌اند مورد حمله حیوانات وحشتی قرار گرفته‌اند، ولی کسی نمی‌داند آن انسان‌های بیچاره در رویاهایشان زندانی هستند. برای: Library از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
Sufjan Stevens ~ Musics-Fa.ComSufjan Stevens - fourth of july (320).mp3
زمان: حجم: 4.6M
هزاران سال قبل وقتی که اژدهایان بر زمین حکمرانی می‌کردند و همه جا گرفتار جنگ و آتش شده بود، خاندان سلطنتی که خونی جادویی داشتند به مبارزه با اژدهایان رفتند. آن‌ها با فدا کردن زندگی خود تمام اژدهایان را نابود کردند و مردم را نجات دادند. فقط نوزاد ملکه زنده ماند و بعدها امپراتور سرزمین شد‌. مردم می‌گویند هنوز یک اژدها زنده مانده و دنبال انتقام از آخرین فرد باقیمانده از خاندان سلطنتی است. برای: بال‌هایی از نور ستاره از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
GafurGafur - ты не моя ( GandomMusic.ir ).mp3
زمان: حجم: 6.7M
در اعماق جنگل سبز نور آفتاب بر روی برگ‌های سبز درخت بوسه زد و پری جنگلی پلک‌های چوبی‌اش را رو به جهان گشود.شاخه‌هایش به شکل گیس‌هایی به نرمی روی شانه‌هاش ریخت.ریشه‌هایش در پا‌های چوبی‌اش جمع شد و کمی بعد،پاهایش به زمین رسید.کودکان آدمیزاد‌ها می‌گفتند درختی به شکل انسان را دیده اند.بزرگترین آرزوی هیلدا این بود که والدینشان تنها فکر کنند فرزندشان،دوست خیالی تازه‌ای پیدا کرده‌اند. برای: مردن میان نفس‌ها از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
Rauf & Faik 1la6pcc2.mp3
زمان: حجم: 5.4M
سالیان سال قبل، در دهکده‌ای کوچک آوازه نویسنده‌ای تنها به گوش می‌رسید. او در کلبه‌ای با فاصله از دهکده زندگی می‌کرد و هیچ‌کس درباره‌اش چیزی نمی‌دانست و نمی‌شناختش. مرد، تنها و غمگین بود و نفرین شده بود تا آخر عمرش همینطور تنها باشد و برای خودش داستان بنویسد. می‌گویند او آنقدر به نوشتن ادامه داد تا اینکه بدنش دیگر توان ادامه دادن نداشت و قلبش از حرکت ایستاد. برای: پژواک سکوت از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
ColoritТалисман.mp3
زمان: حجم: 2.8M
در تلاطوی تاریکی و برق نگین‌‌های پیراهن آسمان،جناب هزار چهره،به شکل خطوط درهم و برهمی از سیاهی،در سالن بزرگ تئاتر شهر ایستاده بود.خرامان خرامان به سمت تابلوی نقاب‌هایش رفت.دستان دستکش پوشش را به سمت جدیدترین نقاب سفیدش که برای کار آن شب آماده کرده بود،برد. هیچکس نمی‌دانست او چه کسی است.مرد هزار چهره همزمان همه کس بود و هیچ کس نبود. شاید روزی برسد که چهره‌ی واقعی اش را از میان هزاران نقاب آشکار سازد. برای: آقای ایکس از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
Jony jony_kamin 128.mp3
زمان: حجم: 3.1M
روزی روزگاری دختربچه‌ای با یک نفرین زاده شد. با به دنیا آمدن دختر طوفان‌های سهمگینی که روزها بود سرزمین را رها نکرده بودند تمام شدند و آرامش به کشور برگشت. با اینکه آن دختر شاهدخت بود بخاطر نفرینش همه مردم گفتند باید کشته شود تا دوباره کشور گرفتار بلا و مصیبت نشود، اما با کشتن دختر بیچاره دوباره طوفان ها برگشتند و رعد و برق قصر سلطنتی را هدف گرفت. صد ها سال بعد از آن سرزمین تنها افسانه‌هایی باقی ماند. برای: نغمه قلب از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
The Moldy Peaches | ریتم زندگیaudio-lazy-confessions-by-the-moldy-peaches.mp3
زمان: حجم: 3.1M
در بین درختان بلند جنگل مرگ،هیولا‌یی روی سنگی سیاه خفته بود.آیرا دستی به زره‌اش کشید و دمی فرو برد.سر و صدا نکن آیرا. اگر می‌خواست از خود قهرمانی برای مردم بسازد،اگر می‌خواست انتقام خواهرش را از این موجود سهمگین بگیرد،باید حساب شده عمل می‌کرد.سعی کرد قدم‌هایش صدای روی خاک نرم ندهد.به هیولا رسیده بود.همه چیز آنقدر سریع پیش می‌رفت که آیرا حتی فرصت ترسیدن هم نداشت.دستانش را دور دسته‌ی شمشیر حلقه کرد و شمشیر را بالا برد. تنها باید تیغه‌اش را در گردن سیاهش فرو می‌کرد.اما هیولا نگاه خیره‌اش را به شوالیه‌ی جوان دوخت،جهید و دهانش را باز کرد شمشیر آیرا از دستانش به زمین افتاد و او هم مانند افراد قبل تر از خود هرگز به خانه برنگشت. برای: ایلان ماسک از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
Chloe Ament4_5864167055388840487.mp3
زمان: حجم: 3.9M
جسپر پس از اینکه جیغ بلندی از سمت راستش شنید،روی کمد رو به رویش پرید.صدای گرفته‌ی مرد از پشت سرش آمد:《موش لعنتی!》 چشمان کوچک موش به این سو و آن سو چرخید،سپس برقی طلایی را دید.بالاخره پیدات کردم. کسی دمش را گرفت و او را چرخاند:《بالاخره پیدات کردم.》 لحظه‌ای بعد ماهی قرمز از بین دستان بزرگ پیتر سر خورد و گنجشکی از پنجره بیرون برید.جسپر در بین کوچه‌ها دوید و وقتی به دوستش رسید،کلید را به سمت دختر جلویش پرتاب کرد و با نیشخندی گفت:《بفرما لارا!》 لارا گفت:《دمت گرم پسر.حالا وقت انتقامه.》 برای: آدونیس در اردوگاه بطری‌های گمشده از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻
Rauf & Faik Rauf &amp Faik - я люблю тебя давно ( Remix ) ( GandomMusic.ir ).mp3
زمان: حجم: 5.4M
شب شده بود و نور نقره‌ای ماه بر هر پیچ و خم زمین،سایه افکنده بود.آیرد عقب رفت و بعد بال‌هایش را باز کرد و در آسمان اوج گرفت شاید این وقت از شبانگاه زمان خوبی برای پرواز نبود اما اژدهای دم ستاره‌ای باید پسری را که صبح آن روز زیر درخت بید دیده بود،پیدا می‌کرد.در هر راه و خانه سرک کشید و بعد برق سفیدی توجه‌اش را جلب کرد.آرام از سرعتش کم کرد و روی زمین سرد فرود آمد‌.خرامان خرامان به سمت پسرک رفت.دهانش را باز کرد‌.آدریک لبخند‌زنان برگشت:《هی پسر نمی‌تونی من رو بترسونی.همرنگ موهای خودمی به راحتی توی تاریکی دیده میشه.》 آیرد تنها زبانش را چرخاند و تا چند لحظه‌ی بعد چیزی جز خاکستر از پسرک نماند. برای: خلوت‌گاه از طرف: نجوای کلمات و سازمان🌻